العالم _ فلسطین اشغالی
در حالی که یک تصویر از سگ زخمی در اوکراین تیتر یک میشود، صدها کودک شهید در غزه، تنها در پاورقیها جا میگیرند. این تضاد اخلاقی، نشانهای است از جنگی پنهانتر اما عمیقتر: جنگ روایتها.
رسانههای جریان اصلی غرب – از BBC و CNN تا نیویورکتایمز و فرانس۲۴ – مدعی بیطرفیاند. اما بیطرفی آنها، اغلب چیزی جز توجیهگری برای رژیم اشغالگر نیست. استفاده از عباراتی چون «درگیری»، «کشته شدن دو طرف» یا «بحران» به جای «جنایت جنگی»، نمونهای از تاکتیکهای زبانی است که ماهیت تجاوز را محو میکند. در تیتر یکی از گزارشهای CNN آمده بود: «اسرائیل پاسخ حملات موشکی حماس را میدهد»، بدون هیچ اشارهای به اینکه آن «پاسخ» شامل کشتار صدها کودک و تخریب کامل بیمارستانها و اردوگاههای پناهندگان بود. حتی نیویورکتایمز در یکی از سرمقالههای خود، عملیات زمینی رژیم صهیونیستی را «نیاز راهبردی برای امنیت» توصیف کرد.
این نوع زبان، نه فقط انتخاب واژگانی بیطرف نیست، بلکه نوعی هژمونی معنایی ایجاد میکند که در آن، اشغالگر قربانی است و مقاومت، عامل خشونت. استفاده مداوم از واژههایی چون «حملات مرگبار حماس» یا «خطرات امنیتی برای اسرائیل» بدون هیچ اشارهای به سابقه اشغال، حبس غیرقانونی، و آپارتاید سیستماتیک، یکی از ابزارهای اصلی در تحریف واقعیت است.
در غرب، نهتنها فلسطینیها بلکه حتی شهروندان منتقد اسرائیل نیز با سانسور، تهدید شغلی و فشار سیاسی مواجهاند. دانشجویان معترض در آمریکا، خبرنگاران منتقد در اروپا، و حتی چهرههای هنری و دانشگاهی – همه در معرض حذف و بایکوت قرار گرفتهاند. کمپینهایی نظیر #FreePalestine در اینستاگرام بارها با «سایهبن» (shadowban) مواجه شدهاند؛ یعنی پستها بدون اطلاع کاربر به مخاطبان کمتری نمایش داده میشود. گزارشهای رسمی از دیدهبان حقوق دیجیتال (Digital Rights Watch) نشان میدهد که پلتفرمهایی نظیر Meta و X بهطور سیستماتیک مطالب مرتبط با غزه را حذف یا محدود میکنند، در حالی که روایتهای حامی اسرائیل نهتنها باقی میمانند بلکه بهطور الگوریتمی ارتقاء مییابند.
در مقابل این هجمه رسانهای، جبهه مقاومت نیز در حال ایجاد بدیلی روایی است. از شبکههایی چون العالم، المنار و پرستیوی تا فعالان مستقل در فضای مجازی، روایتی دیگر از واقعیت جنگ ارائه میشود. این روایت بر انسانیت، مظلومیت و حق طبیعی مردم فلسطین برای مقاومت تأکید دارد. همین روایتهای جایگزین، موجب تغییر افکار عمومی در بسیاری از کشورهای غربی شدهاند. نظرسنجیها در آمریکا و اروپا نشان میدهند که نسل جوان به شکل بیسابقهای از فلسطین حمایت میکند — نتیجهای که نه حاصل دیپلماسی رسمی، بلکه ثمره «مقاومت نرم» در میدان رسانه است.
اما یکی از مقایسههای تعیینکننده برای فهم این جنگ روایت، مقایسه بین واکنش غرب به جنگ اوکراین و غزه است. زمانی که روسیه وارد خاک اوکراین شد، تمام رسانههای غربی بدون استثنا از «اشغال غیرقانونی»، «حق مقاومت ملی»، و «قهرمانی مردم اوکراین» گفتند. در همان حال، در برابر دههها اشغال سرزمین فلسطین و محاصره کامل نوار غزه، نهتنها چنین الفاظی به کار نرفت، بلکه مقاومت مردمی بهعنوان «خشونت» و «تهدید برای صلح» معرفی شد. این دوگانگی، نه صرفاً سیاسی، بلکه نشانهای از نژادپرستی پنهان در دستگاه گفتمان غربی است: برخی ملتها، بهظاهر، مستحق آزادیاند و برخی دیگر نه.
غزه نه فقط خط مقدم جنگ نظامی، بلکه میدان نبرد روایتهاست. پیروزی در این میدان، به اندازه تسلیحات و جبهه نظامی اهمیت دارد. بر هم زدن انحصار رسانهای غرب، وظیفهای تاریخی برای فعالان، روشنفکران و دولتهای محور مقاومت است. ایران نیز در این میان باید دیپلماسی رسانهای خود را تقویت کند — با حمایت از تولید محتوای چندزبانه، روایتهای مستند و آموزش نیروی انسانی برای جهاد تبیین در عرصه جهانی. غزه را فقط با موشک نمیتوان نجات داد؛ گاهی یک تصویر، یک متن یا یک روایت صادقانه، میتواند جهان را تکان دهد.
پیمان صالحی، دانش اموخته فلسفه سياسي غرب