العالم - سودان
مسألهٔ اصلی این است که چگونه جامعهای که در سال ۲۰۱۹ توانست بهمثابه یک فاعل تاریخی ظاهر شود، امروز در وضعیتی از انفعال، اضطراب مزمن و بحران معنا گرفتار شده است.
این گزارش، روایت فروپاشی زندگی روزمرهٔ مردمی است که برای بقا میجنگند، اما امکان «زیستن معنادار» از آنها سلب شده است.
اپیدمی نامرئی: روانهای تکهتکهشده
آنچه امروز پزشکان، روانپزشکان و امدادگران در سودان با آن مواجهاند، چیزی فراتر از غم، ترس یا شوک موقتی است. نشانهها از جامعهای حکایت دارد که سیستم عصبی و روان جمعیاش تحت فشار تروما بهطور مزمن از کارکرد طبیعی خارج شده است.
اختلال استرس پس از سانحهٔ پیچیده (C‑PTSD)
برخلاف اختلال استرس پس از سانحهٔ کلاسیک که معمولاً به یک رویداد منفرد و پایانیافته مربوط میشود، C‑PTSD حاصل قرارگرفتن طولانیمدت در معرض تهدیدی است که:
- فراگیر است
- پایان مشخصی ندارد
- و امکان گریز واقعی از آن وجود ندارد
در سودان، تروما «به گذشته تعلق ندارد»؛ بلکه به شرایط دائمی زیستن بدل شده است. پیامد این وضعیت، اختلال مزمن در تنظیم هیجان، احساس بیثباتی هویتی و فروپاشی تدریجی اعتماد به دیگران و نهادهای اجتماعی است. ذهن فرد و جامعه دیگر قادر نیست میان «اکنون خطرناک» و «آیندهٔ امن» تمایز قائل شود.
سوگ ناتمام و منجمد
هزاران مفقودالاثر، گسست خانوادهها، دفننشدن اجساد و تخریب آیینهای جمعی سوگواری، سودان را با نوعی سوگ خاص روبهرو کرده است؛ سوگی که در ادبیات روانشناسی با عنوان Ambiguous Loss شناخته میشود.
در این وضعیت، فقدان از نظر روانی «حلنشده» باقی میماند. خانوادهها نمیدانند باید عزادار باشند یا امیدوار؛ وداع ممکن نیست، و بدون وداع، بازسازی روانی رخ نمیدهد. این تعلیق مزمن:
- خطر افسردگی پایدار را افزایش میدهد
- انتقال بیننسلی تروما را تشدید میکند
- و جامعه را در چرخهای از انتظار فرساینده نگه میدارد
یکی دیگر از لایههای کمتر دیدهشدهٔ بحران روانی سودان، جراحت اخلاقی است. ناتوانی در محافظت از کودکان، سالمندان و عزیزان، در بسیاری از افراد احساس عمیق شرم و گناه ایجاد کرده است؛ گناهی که نه حاصل «انجام کار نادرست»، بلکه ناشی از «ناتوانی در انجام کار درست» است.
این نوع آسیب، بهتدریج نظام ارزشی فرد و جامعه را فرسوده میکند و میتواند به بیحسی اخلاقی یا خودسرزنشی افراطی منجر شود؛ هر دو برای انسجام اجتماعی و امید جمعی مخرباند.
تداوم این وضعیت، جامعه سودان را وارد مرحلهای از ترومای ساختاری کرده است؛ جایی که:
- کودکان پیش از تجربه امنیت، اجتماعیشدن در بستر ترس را میآموزند
- والدین پیش از ایفای نقش مراقب، خود درگیر بقا هستند،
- و پیوندهای انسانی بهجای اعتماد، حول احتیاط و هشدار شکل میگیرد.
جامعهای که نمیتواند عزاداری کند، در واقع امکان وداع با گذشته را از دست داده است؛ و بدون وداع، آیندهای نیز قابل تصور نخواهد بود.
فیزیولوژی وحشت: زیستن در وضعیت اضطراری دائمی
آسیبهای جنگ در سودان صرفاً روانی یا نمادین نیستند؛ این بحران، بیولوژی بدن جامعه را نیز متحول کرده است.
در شرایط جنگی مزمن، محور هیپوتالاموس–هیپوفیز–آدرنال
بهطور مداوم فعال میماند. نتیجه، ترشح پایدار هورمونهای استرس و قرارگرفتن بدن در وضعیت «جنگ یا گریز» است. این پاسخ، در بلند مدت به فرسودگی شدید روانی میانجامد.
نرگس براتی