زمان در تعلیق، انسان در بحران: خاورمیانه پس از صلح‌های بی‌ثمر

زمان در تعلیق، انسان در بحران: خاورمیانه پس از صلح‌های بی‌ثمر
يکشنبه 12 بهمن 1404 - 11:54

جهان امروز دیگر تنها شاهد جنگ نیست؛ شاهد بی‌پایانی جنگ است. جنگ‌هایی که نه فقط در میدان نبرد، بلکه در زندگی روزمره مردم، در روان جمعی و در زبان دیپلماتیک جاری شده‌اند. از غزه تا سودان، از خطوط مقاومت تا مناطق اشغال، انسان‌ها دیگر صرفاً قربانی اسلحه نیستند؛ قربانی تعلیق زندگی، بی‌تفاوتی جهانی و زبان مدیریت‌شده‌اند. صلح‌های رسمی، اگر بدون بازسازی روان انسانی باشند، تنها پوششی هستند بر استمرار خشونت و بی‌عدالتی.

العالم - حقیقت بدون مرز

سخنگوی سازمان ملل اعلام می‌کند: «یک میلیون نفر هنوز به سرپناه فوری نیاز دارند». این جمله در ظاهر هشدار انسانی است، اما در لایه‌های زیرین، فریاد خاموشی جهان مدرن است. چادرها «گزینه اصلی نیستند»، اما بمباران ادامه دارد؛ سرپناه «موقت» است، اما محاصره دائمی. زمان انسانی عقب می‌ماند، در حالی که زمان دیپلماتیک بدون وقفه حرکت می‌کند.

در سودان، شهر «الدلنج» نمونه‌ای زنده از این وضعیت است. بمباران، محاصره، قطع ارتباط و فروپاشی مراکز درمانی هر روز روایت تازه‌ای از انسان‌هایی را نشان می‌دهد که تقویم جهانی برایشان معنا ندارد. پزشکان هشدار می‌دهند که ادامه این روند به فروپاشی کامل جامعه خواهد انجامید. با این حال، رسانه‌ها و گزارش‌های بین‌المللی اغلب این فجایع را به حاشیه می‌راند و آنها را «کم‌اهمیت» جلوه می‌دهند. این حذف، خود بخشی از بحران است.

سیاست معاصر: مدیریت بحران یا مدیریت بی‌حسی؟

در علوم ارتباطات، مفهومی به نام «خستگی همدلی» وجود دارد؛ وضعیتی که در آن ذهن جمعی برای حفظ بقای روانی، ظرفیت واکنش عاطفی خود را محدود می‌کند. سال ۲۰۲۵ برای بسیاری، «سال جنگ» بود؛ نه به دلیل افزایش ناگهانی درگیری‌ها، بلکه به دلیل بی‌پایان بودن آنها. خشونت مداوم از رویداد به پس‌زمینه‌ای دائمی تبدیل شد؛ صدایی که آن‌قدر ادامه می‌یابد تا دیگر شنیده نشود.

در چنین جهانی، سیاست تغییر شکل داده است. نه بحران را حل می‌کند و نه انسان را محافظت؛ تنها آن را مدیریت رسانه‌ای می‌کند. بیانیه‌ها صادر می‌شوند، درخواست‌ها بازنشر می‌شوند، اما ساختارهای خشونت دست‌نخورده باقی می‌مانند. بی‌طرفی، بهانه‌ای برای انفعال شده و زبان حقوق بشر از قدرت تهی می‌گردد.

نسل‌هایی گرفتار بی‌زمانی

نسل‌هایی که در این فضا رشد می‌کنند، از همان کودکی با ترومای جمعی مواجه‌اند. کودکانی که با صدای خمپاره بزرگ می‌شوند، مادری که زیر بمباران زایمان می‌کند، پزشکی که بدون دارو تلاش می‌کند، سالمندانی که خاطره‌هایشان در اردوگاه‌ها محو می‌شود؛ همه روایتگر انسانی هستند که تقویم جهانی برایشان معنا ندارد. حتی صلح موقت هم، اگر روان و زندگی جمعی بازسازی نشود، تنها یک نام بی‌اثر است؛ صلحی که همه صلح‌ها را به باد داده است.

تاب‌آوری و مقاومت انسانی

با این حال، خاورمیانه تنها روایت فاجعه نیست. پشت هر محاصره و هر بمباران، انسان با صبر، امید و تجربهٔ زیست، دوباره معنای زندگی را بازمی‌یابد. تاب‌آوری انسانی لایه‌ای حیاتی است که اغلب نادیده گرفته می‌شود؛ جایی که روان جمعی بازسازی می‌شود و نسل‌ها فرصتی دوباره برای زیستن می‌یابند. مادری که زایمان می‌کند، پزشکی که تلاش می‌کند و کودکانی که با صدای جنگ بزرگ می‌شوند، همه نماد مقاومت انسانی‌اند.

پرسش اصلی نه تنها «چه کسی پیروز میدان خواهد شد؟» نیست، بلکه این است:
اگر سیاست نتواند از روان انسانی محافظت کند، اگر رسانه نتواند رنج را بازنمایی کند، چه چیزی از انسان باقی می‌ماند؟

سال نو فرصتی است برای دیدن انسان، پیش از آنکه او را صرفاً با آمار و بمباران بسنجیم؛ فرصتی برای ترمیم روان جمعی، پیش از آنکه نقشه‌های قدرت تازه ترسیم شود. خاورمیانه امروز، آینه‌ای است از جهان؛ آینه‌ای که نشان می‌دهد وقتی صلح‌های رسمی بدون حفاظت از انسان برقرار شوند، نه زمین و نه شهر، بلکه روح انسان است که در بی‌پایانی جنگ و بی‌تفاوتی جهانی فرو می‌ریزد.

سهیلا کثیر

پربیننده ترین خبرها