العالم - آسیا
یک رسانه عرب زبان مینویسد که تحولات جنگ اخیر علیه ایران، نهتنها به تحقق اهداف اعلامی و پنهان آمریکا و رژیم صهیونیستی منجر نشد، بلکه نشانههایی روشن از افول راهبردهای کلان غرب در مهار قدرتهای رقیب و تغییر موازنههای ژئوپلیتیکی بهسوی نظمی چندقطبی را آشکار ساخت.
شبکه خبری «المیادین» در یادداشتی تحلیلی درباره شکست آمریکا و رژیم صهیونیستی در ایران نوشت: «در پی تحولات اخیر، پذیرش آتشبس از سوی «دونالد ترامپ» رئیس جمهور آمریکا در شرایطی که پیشتر از تهدید به نابودی «تمدن ایران» سخن گفته بود، بهعنوان نقطهای متناقض و در عین حال معنادار در روند جنگ تلقی میشود. این اقدام که بر اساس شرایط پیشنهادی ایران و از طریق میانجیگری منطقهای صورت گرفت، از نگاه تحلیلگران، نشانهای از پذیرش واقعیتهای میدانی و محدودیتهای قدرت نظامی آمریکا در برابر یک بازیگر منطقهای محسوب میشود.»
با وجود تلاشهای بعدی برای عقبنشینی از برخی مفاد توافق، از جمله عدم شمول برخی جبههها یا طرح مجدد موضوعاتی مانند غنیسازی اورانیوم، اصل پذیرش آتشبس بهعنوان یک عقبنشینی راهبردی ارزیابی میشود؛ بهویژه آنکه آمریکا نهتنها در تحقق اهداف خود ناکام ماند، بلکه متحد اصلیاش، یعنی رژیم صهیونیستی، نیز نتوانست دستاورد قابل توجهی بهدست آورد.
اهداف کلان آمریکا و دلایل ناکامی
بر اساس این نوشتار، اهداف آمریکا از جنگ علیه ایران صرفا به تغییر نظام سیاسی محدود نبود، بلکه شامل پروژهای گستردهتر برای تجزیه جغرافیایی ایران به واحدهای قومی و منطقهای نیز میشد؛ طرحی که بر ظرفیتهای قومی در مناطق مختلف تکیه داشت. چنین سناریویی میتوانست زمینه را برای تسلط بر فلات ایران فراهم کند؛ منطقهای که بهلحاظ ژئوپلیتیکی از اهمیت ویژهای برخوردار است و از رشته کوههای زاگرس تا ارتفاعات آسیای مرکزی امتداد دارد.
کنترل این منطقه، به آمریکا امکان میداد بر مسیرهای حیاتی بین آسیای میانه، خاورمیانه و شبهقاره هند اشراف پیدا کند و بهنوعی بر یکی از مهمترین گرههای ژئوپلیتیکی جهان تسلط یابد. از این منظر، ایران نه فقط یک هدف منطقهای، بلکه حلقهای کلیدی در رقابت قدرتهای بزرگ بهشمار میرفت.
یکی از اهداف مهم دیگر، کنترل بازار جهانی انرژی و استفاده از آن بهعنوان اهرم فشار علیه چین بود. با وجود آنکه آمریکا خود از تولیدکنندگان بزرگ نفت است، اما راهبرد آن معطوف به تسلط بر منابع انرژی جهانی و مدیریت جریان عرضه بهویژه به سمت چین، بهعنوان بزرگترین واردکننده نفت در جهان، ارزیابی میشود.
در همین راستا، کنترل تنگه هرمز بهعنوان یکی از حیاتیترین گذرگاههای انرژی جهان، از اهمیت ویژهای برخوردار بود. این تنگه مسیر بخش قابل توجهی از صادرات نفت کشورهای حوزه خلیج فارس به بازارهای جهانی است و تسلط بر آن میتوانست ابزار فشار مؤثری علیه اقتصاد چین و سایر اقتصادهای وابسته به انرژی باشد.
همچنین، هدف دیگر واشنگتن، مهار پروژه «کمربند و جاده» بود؛ پروژهای که از طریق شبکهای از مسیرهای زمینی و دریایی، چین را به اروپا، آفریقا و خاورمیانه متصل میکند. ایران در این طرح، بهعنوان یک گره ارتباطی کلیدی میان آسیای مرکزی، خلیج فارس و اروپا نقش ایفا میکند و حذف یا تضعیف آن میتوانست ضربهای اساسی به این ابتکار وارد کند.
علاوه بر این، آمریکا در تلاش بود از طریق شبکهای از ائتلافها در شرق آسیا و حضور نظامی در آبراههای مهمی مانند دریای چین جنوبی و تنگه مالاکا، مسیرهای دریایی چین را نیز تحت فشار قرار دهد و در کنار آن، مسیرهای زمینی این کشور را در آسیای میانه مختل سازد.
ناکامی رژیم صهیونیستی در بازطراحی منطقه
شبکه خبری المیادین معتقد است، در سطح منطقهای، رژیم صهیونیستی نیز پروژهای گسترده برای بازطراحی جغرافیای سیاسی غرب آسیا دنبال میکرد. این پروژه شامل تضعیف یا فروپاشی دولتهای منطقه، گسترش نفوذ در کشورهای همسایه و ایجاد ترتیبات جدید امنیتی به نفع این رژیم بود.
از سالهای اخیر، اقدامات رژیم صهیونیستی در غزه، سوریه و لبنان در همین چارچوب ارزیابی میشود؛ از جنگهای گسترده گرفته تا ترور رهبران مقاومت و تلاش برای تغییر موازنههای میدانی. با این حال، استمرار نقشآفرینی ایران و محور مقاومت، مانع از تحقق این اهداف شد.
در همین راستا، برخی تحلیلها به تلاش رژیم صهیونیستی برای گسترش نفوذ خود از طریق کنترل نقاط راهبردی جغرافیایی و اعمال فشار بر کشورهای منطقه اشاره دارند؛ اما تحولات اخیر نشان داد که این راهبرد نیز با محدودیتهای جدی مواجه است.
پیامدهای راهبردی و تغییر موازنه قدرت
المیادین مینویسد، برآیند این تحولات نشان میدهد که نهتنها پروژههای آمریکا و رژیم صهیونیستی برای تغییر ساختار منطقهای با شکست مواجه شده است، بلکه این ناکامی به تقویت موقعیت ایران و متحدان آن نیز انجامیده است. ایران توانسته علیرغم فشارهای نظامی و اقتصادی، جایگاه خود را حفظ کرده و حتی نقش پررنگتری در معادلات منطقهای ایفا کند.
این روند همچنین به تضعیف ایده «نظم تکقطبی» به رهبری آمریکا انجامیده و نشانههایی از گذار به یک نظم چندقطبی را نمایان کرده است؛ نظمی که در آن، قدرتهایی مانند چین و روسیه نقش فزایندهای دارند و بازیگرانی مانند ایران نیز بهعنوان نیروهای تأثیرگذار منطقهای مطرح میشوند.
در نهایت، این تحولات نشان میدهد که استفاده صرف از ابزار نظامی برای تحقق اهداف ژئوپلیتیکی، بهویژه در برابر بازیگرانی با عمق راهبردی و ظرفیتهای منطقهای، با محدودیتهای جدی مواجه است و میتواند به نتایجی معکوس منجر شود؛ نتایجی که نهتنها اهداف اولیه را محقق نمیکند، بلکه به بازتعریف توازن قدرت در سطح منطقهای و جهانی میانجامد.