العالم - یادداشت
«عدنان منصور» وزیر خارجه اسبق لبنان در یادداشت خود برای شبکه خبری العالم نوشت: در طول جنگ آمریکا در ویتنام، دلتای مکونگ شاهد نبردهای طولانی بین ویت کنگها و نیروهای آمریکایی بود. این منطقه در آن زمان یکی از سختترین میدانهای جنگ بود.
نیروهای آمریکایی بین سالهای ۱۹۶۵ تا ۱۹۷۳ نبردهای شدیدی را برای کنترل دلتا، که مساحتی بالغ بر ۴۰۵۰۰ کیلومتر مربع را در بر میگیرد، انجام دادند. هدف از عملیات نظامی، کنترل دلتا به هر وسیلهای و شکست نیروهای ویت کنگ بود. با این حال، نیروهای ویت کنگ در سواحل دلتا کمین می کردند و مین و مواد منفجره کار میگذاشتند. آنها همچنین حملات برقآسایی علیه دشمن آمریکایی انجام می دانند و سپس با بهرهگیری از تونلها، مخفیگاهها، دانش دقیق از منطقه و همبستگی و حمایت مردم محلی، از محل عقبنشینی می کردند.
تکیه آمریکاییها بر برتری قدرت آتش، نیروی هوایی، نیروی اطلاعاتی و نظارت هوایی بود که آنها را قادر ساخت تا به موفقیتهای مهمی دست یابند و پایگاههای نظامی را نابود کنند و خسارات سنگینی به ویتکنگها وارد کنند. با این حال، آنها در سطح راهبردی نتوانستند بنیان و ساختار سیاسی و نظامی ویتکنگها را از بین ببرند. این امر یکی از پارادوکسهای بزرگ جنگ ویتنام را رقم زد، یعنی بزرگترین قدرت نظامی جهان توانست در عملیاتهای نظامی متعدد به پیروزیهای تاکتیکی دست یابد، اما نتوانست به یک پیروزی قاطع سیاسی و نظامی استراتژیک دست یابد، حتی با وجود اینکه تعداد نیروهای آمریکایی فعال در ویتنام جنوبی از 16000 نفر در آغاز دوره ریاست جمهوری لیندون جانسون در سال 1963 به 550000 نفر قبل از پایان دوره ریاست جمهوری او در سال 1968 افزایش یافت. جانسون با تکیه بر قدرت آتش بسیار زیاد، میلیونها تن بمب را برای وادار کردن ویتکنگها به تسلیم شدن فرو ریخت اما این استراتژی در نهایت شکست خورد.
از نظر استراتژی نظامی، همه کارشناسان نظامی جهان متفقالقولند که ایالات متحده از نظر سیاسی و نظامی در ویتنام شکست خورد زیرا نتوانست به پیروزی قاطعی دست یابد، نتوانست رژیم دستنشانده خود را در ویتنام جنوبی حفظ کند و نتوانست از پیروزی ویتنام شمالی کمونیست جلوگیری کند. این امر خروج نیروهای آمریکایی از ویتنام را در سال ۱۹۷۳، پس از آنکه شکست استراتژیک چشمگیری را در جهان متحمل شدند، تسریع کرد و پایتخت ویتنام جنوبی، سایگون، را به سرنوشت اجتنابناپذیر خود سپرد تا بعداً در سال ۱۹۷۵ به دست ویت کنگها بیفتد.
در مورد جنگ جاری در خلیج فارس، و به طور خاص در اطراف تنگه هرمز چطور؟ آیا این تنگه میتواند به باتلاق جدیدی برای نیروهای آمریکایی تبدیل شود؟ اگرچه این باتلاق حتمی نیست، اما به احتمال زیاد ایالات متحده به دلیل لجاجت دونالد ترامپ رئیس جمهور فعلی آمریکا و ماجراجویی او در ورود به یک جنگ فرسایشی دریایی و هوایی بیپایان با نتایج نامعلوم، در آن گرفتار خواهد شد.
موشکها، پهپادها و قایقهای تندروی ایران به این کشور اجازه میدهد تا حملات مکرری را از فواصل مختلف انجام دهد و هزینه مداومی را از نظر نظارتی، حفاظتی و دفاعی به نیروها، پایگاهها و تأسیسات نظامی ایالات متحده وارد کند، به خصوص اگر تشدید تنش به پایگاهها، بنادر و تأسیسات استراتژیک حیاتی در کشورهای خلیج فارس گسترش یابد.
یک جنگ طولانی، اقتصاد جهانی را به لرزه در خواهد آورد و منجر به آشفتگی و فلج کشتیرانی بین المللی خواهد شد و هزینه جنگ در جهان از نظر اقتصادی، مالی و تجاری بالا خواهد بود. درست است که آمریکا از برتری نظامی در هوا و دریا، در زمینه اطلاعات و هوش مصنوعی برخوردار است و همچنین می تواند خسارات نظامی و اقتصادی به ایران وارد کند اما بحران آمریکا با ایران - درست مانند بحران جانسون در ویتنام با ویت کنگ - یک بحران استراتژیک است و نه تاکتیکی.
چگونه ایالات متحده میتواند به طور مداوم از ناوبری، پایگاههای نظامی و متحدانش محافظت کند و به پیروزی برسد، در حالی که ایران، با مردم متحد، اراده قوی و مقاومت شدید خود، همچنان به بستن تنگه هرمز به روش خود، کاشت مجدد مین و انجام ضدحمله ادامه میدهد؟ تصمیم بیملاحظه و غیرمحتاطانه ترامپ برای بازگشت به جنگ، بدون شک ایالات متحده را به چرخهای از اقدام آمریکا و واکنش ایران میکشاند که هزینه جنگ و تأثیر آن را بر اقتصاد کشورهای جهان و همچنین بر زنجیرههای تأمین انرژی برای نفت و گاز و کالاهای عادی و استراتژیک افزایش میدهد. اینجا است که سقوط ترامپ به باتلاق تنگه هرمز آغاز میشود. یک جنگ تمام عیار بدون هدف سیاسی در صورت وقوع، مساحت گستردهای بالغ بر ۴۰۰۰۰ کیلومتر مربع یعنی معادل اندازه دلتای مکونگ را در برخواهد گرفت.
در این صورت، تنگه هرمز عملاً به یک باتلاق استراتژیک برای ایالات متحده تبدیل میشود، حتی اگر در رویاروییهای نظامی برتر باقی بماند؛ زیرا برتری در نبردها تضمینکننده پیروزی نهایی در جنگ نیست و تجربه جنگ ویتنام، انقلاب الجزایر و مقاومت اروپاییها در برابر اشغال نازیها گواه زنده این موضوع است.
آیا داستان ویتنام دوباره در تنگه هرمز با حضور فردی مانند ترامپ تکرار خواهد شد، و او همانطور که جانسون از دلتای مکونگ و سپس از تمام ویتنام با شکستی تحقیرآمیز بیرون آمد، از این تنگه خارج خواهد شد؟
اظهارات متناقض ترامپ اعتبارش را تضعیف و اعتماد دیگران به او را به دلیل قضاوت ضعیفش از بین میبرد. او کسی است که جهان از تمسخر، تحقیر و توهینهایش به کشورها و حاکمان و تغییر مواضع متناقضش در طول شبانه روز، منزجر شده است.
در مقابل این دیوانگی و بیپروایی ترامپِ ماجراجو و هم پیاله هایش در جنگ تنگه هرمز، ما به یاد پیروزی ویتکنگها بر قدرتمندترین نیروی نظامی جهان می افتیم و در انتظار نتایج و پیامدهای جنگ جاری در خلیج فارس هستیم؛ زیرا حقیقت در تنگه هرمز نهفته است و از دل آن نقشه جدیدی از منطقه ترسیم خواهد شد.