بازنشر دیدار خبرنگار العالم با سپهبد سلیمانی/

روایت خبرنگاری که هدیه سپهبد سلیمانی را پس داد! + فیلم

جمعه 13 دی 1398
19:40
غروب شد؛ دلهره داشتم، سرانجام خبر رسید سردار به موکب می آید؛ راه افتادیم، من از بس که به بن‌بست خورده بودم، گریه کردم. وسط جاده بودیم که تماس گرفتند و گفتند: سردار به موکب رسیده است. با سرعت خودمان را به موکب رساندیم لحظه ورودم، سردار را که دیدم، از او درخواست مصاحبه کردم، عذرخواهی کرد و به من گفت «دلخور نشو دخترم» و رفت.

العالم- ایران / سیاسی

فاطمه بویرده، خبرنگار العالم روایت دیدار خود با سردار شهید سلیمانی را اینگونه توصیف کرده است: چند روز قبل‌تر از این در ایام عید نوروز، روزها و شب‌های خیس و غرق شده در سیل را در خوزستان سپری می کردیم. خبری از عید نبود. شهر پیراهن ژنده گل‌آلود بر تن کرده بود؛ نمی‌دانستم حواسم به خوزستان همیشه سرافراز باشد، که اکنون سیل بیرحمانه به جنگ نخل‌های سوخته در جنگ اش آمده بود یا حواسم به ارتباط های زنده‌ای باشد که دقیقه به دقیقه با شبکه داشتیم.

در همین حال و هوا باخبر شدیم سردار سلیمانی به منطقه آمده است؛ من باید با سردار سرافراز اسلام، مردی که نامش دشمن را به لرزه در می آورد مصاحبه می کردم.

شب‌ها و روزها گذشت، کار آسانی نبود، ولی اصرار داشتم که مصاحبه انجام شود.

از صبح سر آفیش حاضر می شدم و برای مصاحبه با سردار سلیمانی تلاش می کردم اما متاسفانه موفق نمی شدم؛ نا امید شدم ازبس تلفن زدم و پیگیری کردم. برای سردار هرجا میرفتیم، سردار آنجا را ترک کرده بود.

مهمان یکی از مردم شریف شادگان به نام حاج عوفی شدیم، حاج عوفی در خانه اش را در این روزهای بحرانی برای همه باز کرده بود؛ «موکب امام حسن عسکری سپیدان» آنجا به مدت ده روز مستقر شده بود و به مردم سیل زده شادگان و خوزستان کمک رسانی می‌کردند، ۵ ساعت کنارشان بودیم، مردمی که خودشان را خادم الحسین معرفی کردند به من گفتند ما از سردار دعوت کردیم و سردار به نوکرای حسین نه نمیگوید همینجا منتظرشان بمانید.

غروب شد؛ دلهره داشتم، سرانجام خبر رسید سردار به موکب می آید؛ راه افتادیم، من از بس که به بن‌بست خورده بودم، گریه کردم.

وسط جاده بودیم که تماس گرفتند و گفتند: سردار به موکب رسیده است.

با سرعت خودمان را به موکب رساندیم لحظه ورودم، سردار را که دیدم با روی باز از گروه ما استقبال کرد، از او درخواست مصاحبه کردم، عذرخواهی کرد و به من گفت «دلخور نشو دخترم و رفت»

با ابومهدی المهندس از مجاهدین برجسته عراقی مصاحبه گرفتم، اما از شدت گریه حالم بد شد راه افتادم سمت ماشین و از آنها فاصله گرفتم که یکی از خادمان موکب به من گفت: «گریه نکن سردار انگشترش را به تو هدیه داده است».

از خوشحالی سر از پا نمی شناختم ولی من طمع به مصاحبه دوخته بودم، گفتم نمی خواهم، با اخلاقی که از سردار انتظار داشتم به هدف می رسیدم، هدیه را رد کردم و گفتم من قول دادم به شبکه مصاحبه بگیرم.

این را گفتم و به راه خودم ادامه دادم، که خودرو سردار توقف کرد و سردار سلیمانی با لحنی پدرانه گفت «دخترم می‌شود گریه نکنی، حالا بگو چه بگویم» و من گفتم هرچی درحق این مردم باید گفته شود.

جمعه 30 فروردين 1398

0% ...

آخرین اخبار

عارف: عبور از نگاه قیم مآبانه به مردم و اهل فرهنگ ضروری است


۴۰ روز جنگ ۱۰۰ موج عملیات/ مروری بر روزهای پایانی جنگ رمضان و پاسخ‌های کوبنده ایران به اشغالگران


تعهد قاطع ایران به همکاری برد - برد با چین


حملات اخیر زیرساخت‌های امدادی و درمانی ایران را هدف قرار داده است


ترامپ: اگر از تفاهمنامه با ایران خوشم نیاید آنها را بمباران میکنم


پس از افول هژمونی آمریکا؛ چرا کشورهای عربی بیش از هر زمان دیگری به ایران نیاز دارند؟


گفتگوی تلفنی وزیران امور خارجه جمهوری اسلامی ایران و چین


صداوسیما با شعار «صدای حقیقت خاموش نخواهد شد»، سالگرد حمله به صدا و سیما را گرامی می‌دارد


شیخ نعیم قاسم: به طور میانگین روزانه ۳۰ عملیات انجام دادیم/ به پیروزی برای لبنان و بیرون راندن اسرائیل ایمان داریم


از جبل عامل تا تهران؛ فروپاشی افسانه "اسرائیل بزرگ" و شکل‌گیری نظم چندقطبی در خاورمیانه