العالم - لبنان
نتایج جنگها در طول تاریخ، با شمار حملات هوایی یا جنجال بیانیههای نظامی سنجیده نمیشود، بلکه با توانایی ادامهی یک پروژه در اولین برخورد جدی با واقعیت ارزیابی میشوند. اما برخی جنگها نیز با شکست فکری افرادی که دستاندرکار آتشافروزی هستند، شکست میخورند.
در صد و دهمین روز جنگ، به نظر میرسد صحنه صرفاً رویارویی نظامی طولانی نباشد، بلکه لحظهای برای رونمایی از استراتژی بزرگی است که به دنبال ترسیم مجدد خاورمیانه براساس منطق «اسرائیل بزرگ» بود؛ اما ناگهان با گسترهی جغرافیایی تسلیمناپذیر و جوامعی مالامال از مقاومت شکستناپذیر، بر اساس برنامهریزی آنها، روبرو شد.
آنچه اتفاق میافتد، صرفاً یک مذاکرهی جزئی یا آتشبس موقت نیست، بلکه یک تغییر عمیق در توازن قوای منطقهای است. رژیم صهیونیستی، به همراه واشنگتن، اکنون با نیروهای مقاومت نه به عنوان اهداف جنگی، بلکه به عنوان طرفهایی در طراحی نظم آتی برخورد میکند.
پایان توهم و آغاز واقعیت فروپاشی اهداف استراتژیک... نتیجهی معکوس پروژه برای طرفدارانش
این جنگ با فرضیهی فروپاشی محور مقاومت، مهار دوبارهی ایران و تبدیل جنوب لبنان به یک منطقهی امنیتی تحت کنترل مطلق «اسرائیل» آغاز شد.
اما پس از ۱۱۰ روز، نتایج کاملاً برعکس شد.
طرح شکست بازدارندگی ناکام ماند و وحدت میادین نبرد به جای اینکه از بین برود، به یک معادلهی میدانی تبدیل شد که از تهران تا جنوب لبنان امتداد یافت و توازن را نه با شعار، بلکه با قدرت ایجاد کرد.
امید به تجزیهی ایران به یأس مبدل شد؛ زیرساختهای هستهای و سیاسی دستنخورده باقی ماند و تهران به موقعیت مذاکرهی برابر، نه با فشار، روی آورد و طرح منطقهی حائل از بین رفت. جنوب رودخانهی لیتانی نه به یک خلأ امنیتی، بلکه به منطقهای برای درگیری تبدیل شد که هرگونه تلاش برای اشغال طولانیمدت را ناکام میگذارد.
در این جنگ، رژیم اسرائیل به برتری فناوری و اطلاعاتی خود تکیه کرد، اما میدان نبرد بار دیگر معنای «قدرت» را تعریف کرد و معادلهای کاملاً متفاوت در مواجهه با سیستمهای دقیق و پیچیده آشکار شد:
- یک جنگ فرسایشی محاسبه شده به جای یک رویارویی آشکار: منطقهی جنوب به محیطی فرسایشی برای نیروهای مهاجم تبدیل شد، نه میدانی برای یک پیروزی سریع.
- سازگاری مقاومتی به جای واکنش متعارف: تاکتیک های جنگی فراتر از نمونه های کلاسیک تکامل یافتند و نیروی هوایی توانایی اعمال حاکمیت هوایی مطلق را از دست داد.
- پایان برتری هوایی: آسمان دیگر بدون هزینه باز نبود، بلکه به بخشی از یک معادله ی بازدارندگی متقابل تبدیل شد که در محدوده های دقیقی مدیریت میشد.
- عزم و اراده؛ عاملی تعیین کننده: ثابت شد عزم و اراده برای بقا و جنگیدن طولانی، عاملی فراتر از محدوده ی محاسبات فنی و تأثیرگذارترین عنصر در تعیین موازنه است.
دیگر سوال این نیست که چه کسی فناوری در اختیار دارد، بلکه این است که چه کسی قوانین استفاده از آن را دیکته میکند.
سوم: اختلافات داخلی اسرائیل و تغییر موضع بین المللی
در داخل اسرائیل، بحران دیگر صرفاً مسئله ی تاکتیک های نظامی نیست، بلکه یک بحران عمیق سیاسی و هویتی درباره ی فایده جنگ است که بیانگر:
- اختلاف شدید ردههای سیاسی و نظامی درباره ی مدیریت درگیری.
- انتقاد فزاینده ی رسانه ها از مفهوم پیروزی مطلق که توسط واقعیت های میدانی تضعیف شده است.
- ارزیابی مجدد نهاد امنیتی دربارهی توانایی دستیابی به اهداف اولیه.
در سطح بین المللی، تغییرات به طور فزاینده ای آشکار میشود:
ایالات متحده دیگر نه براساس حمایت بی قید و شرط، بلکه بر اساس مدیریت خطرات منطقه ای عمل می کند. اکنون فشار برای ایجاد توافق هایی است که به جای گسترش جنگ، از تشدید درگیری جلوگیری کند.
این درک فزاینده وجود دارد که ادامه ی رویارویی، منافع آمریکا در منطقه را بیش از آنکه به آنها خدمت کند، تهدید می کند. بنابراین، وضعیت از حالت اختیار مطلق به حالت عقب نشینی حساب شده تغییر کرده است.
چهارم: جبل عامل... از یک میدان نبرد تا یک نقطهی عطف تاریخی
جنوب لبنان دیگر نه یک جبهه ی نظامی، بلکه به نقطه ی بازتعریف معادلات منطقه ای تبدیل شده است. آنچه قرار بود یک منطقه ی حائل باشد، به موارد زیر تبدیل شد:
- میدان تثبیت بازدارندگی متقابل که نمیتوان به راحتی از آن عبور کرد.
- مدلی برای ناکام گذاردن پروژه های مهندسی جغرافیایی صرفاً از طریق نیروی نظامی.
- نمادی برای بازگشت جغرافیا به نقش سیاسی خود در مقابله با پروژه های تجزیه طلبی.
در این راستا، سخن از کنترل سرزمینی دیگر بدون متحمل شدن هزینه های بالای سیاسی و نظامی امکان پذیر نیست، که اساساً ماهیت درگیری را تغییر میدهد.
پایان یک پروژه و آغاز یک نظم جدید
در روز صد و دهم جنگ، به نظر نمی رسد خاورمیانه مانند گذشته باشد. نبردی که تحت عنوان «تغییر شکل منطقه» آغاز شد، عملاً با تعریف مجدد مفهوم قدرت به پایان رسیده است.
ایده «اسرائیل بزرگ» نه فقط به عنوان یک شعار سیاسی، بلکه به عنوان یک پروژه ی عملی فروپاشیده است. به جای آن، یک نظم منطقه ای پیچیده تر مبتنی بر توازن های چندقطبی و نه بر اساس سیطره ی یک قدرت واحد، در حال ظهور است.
قدرت دیگر نه با توانایی یک طرف در تحمیل اراده ی خود، بلکه با قدرت همزیستی با مرزهایی که نمی تواند از آنها تجاوز کند، سنجیده میشود.
جبل عامل گواهی بر یک لحظه ی مهم است: حوادث جبل عامل، امتداد حماسه ی غزه و تثبیت «وحدت میدان های نبرد» است که با خنثی کردن بیش از ۵۰۰ خودروی زرهی، توهمات اشغالگران را در هم شکست.
این امر باعث ایجاد قطبی شدن شدید میان گروه های مذهبی و سکولار رژیم صهیونیستی شد و فلج استراتژیکی را ایجاد کرد که بحران وجودی و سیاسی آن را عمیقتر ساخت. همزمان، تهران موقعیت خود را به عنوان یک قدرت مذاکره کننده در شرایط برابر تثبیت کرد و بدون اینکه حتی یک کیلوگرم اورانیوم را تحت فشار واگذار کند، تمام قابلیت های هسته ای خود را حفظ کرد.
در طول پنج سال آینده، خاورمیانه به سمت یک معماری ژئوپلیتیکی جدید پیش میرود که توسط بازدارندگی متقابل و یک نظم منطقه ای چندقطبی اداره می شود و مقاومت، بر اساس واقعیت های سخت میدانی و نه رویاها و آرزوهای قدرت های هژمونیک، به شریک اصلی در شکل دهی یک سیستم جدید تبدیل میشود.