العالم - آمریکا
در اوت ۲۰۲۵، شورای روابط خارجی آمریکا در گزارشی کمسابقه، سیاست خارجی دولت ترامپ را «فاقد انسجام راهبردی» توصیف کرد؛ گزارشی که همزمان با افزایش تنشها در خاورمیانه، بنبست در جنگ اوکراین و آشفتگی در روابط اقتصادی آمریکا منتشر شد. این ارزیابی، نه از سوی منتقدان خارجی، بلکه از درون نهادهای فکری خود ایالات متحده مطرح شد؛ نشانهای روشن از عمق بحران.
یکی از برجستهترین نمودهای این وضعیت، ادامه حمایت بیقیدوشرط واشنگتن از اسرائیل بود. طبق دادههای سازمان ملل، تنها در فاصله ژانویه تا آگوست ۲۰۲۵، تلفات غیرنظامیان فلسطینی ۴۰ درصد افزایش یافت؛ افزایشی که بهطور مستقیم با تشدید عملیات نظامی و بیاعتنایی آمریکا به هشدارهای بینالمللی همزمان شد. ترامپ، برخلاف ادعای بازگرداندن «ثبات»، عملاً به شتابدهنده خشونت بدل شد.
این رویکرد، نهتنها جایگاه اخلاقی آمریکا را تضعیف کرد، بلکه هزینههای سیاسی سنگینی در سطح منطقهای بهدنبال داشت. افکار عمومی جهان عرب، که سالهاست نگاه انتقادی به واشنگتن دارد، در سال ۲۰۲۵ به پایینترین سطح اعتماد خود به آمریکا رسید.
اقتصاد بهمثابه میدان آزمایش شکست
ترامپ بار دیگر اقتصاد جهانی را به میدان جنگ تعرفهای بدل کرد. اعمال تعرفههای یکجانبه علیه چین، که با ادبیات «حمایت از تولید ملی» توجیه میشد، در عمل نتیجهای معکوس داشت. وزارت بازرگانی آمریکا در ژوئیه ۲۰۲۵ اعلام کرد که این سیاستها موجب رشد ۵.۸ درصدی تورم داخلی و کاهش ۱۲ درصدی صادرات محصولات کشاورزی شده است.
این ارقام، صرفاً عدد نیستند؛ آنها بازتاب فشار مستقیم بر طبقه متوسط و کشاورزان آمریکاییاند، همان گروههایی که ترامپ مدعی نمایندگیشان بود. سیاستی که قرار بود اقتصاد آمریکا را «عظیم» کند، عملاً به تشدید نابرابری و افزایش هزینههای زندگی انجامید.
در همین حال، اتحادیه اروپا و چین با راهاندازی مکانیسم پرداخت یورو–آسیایی، گامی عملی در جهت کاهش وابستگی به دلار برداشتند. این تحول، که در نگاه اول فنی بهنظر میرسد، در واقع نشانهای از فرسایش اعتماد جهانی به نظام مالی تحت رهبری آمریکا است؛ روندی که در دوران ترامپ شتاب بیشتری گرفت.
بنبستهای ژئوپلیتیکی و افول قدرت نرم
در بحران اوکراین، دولت ترامپ تلاش کرد با ارائه طرحهای صلح شتابزده، نقش میانجی را ایفا کند. اما این طرحها، نه از سوی روسیه جدی گرفته شد و نه از طرف اتحادیه اروپا. شبکه سیانان در گزارش ۱۵ ژوئیه ۲۰۲۵، این وضعیت را «فقدان راهبرد منسجم» توصیف کرد؛ عبارتی که بهخوبی سردرگمی واشنگتن را نشان میدهد.
شکست تنها به اروپا محدود نماند. پروژههای بلندپروازانهای مانند ایده ادغام کانادا، که بیشتر به نمایش رسانهای شباهت داشت، طبق اسناد وزارت خارجه کانادا در مه ۲۰۲۵، حتی پیش از ورود به مرحله مذاکره متوقف شد. این عقبنشینیها، تصویر یک قدرت مطمئن را از آمریکا زدود و جای آن را به دولتی داد که بیشتر واکنشی عمل میکند تا راهبردی.
در غرب آسیا نیز، خروج نظامی آمریکا از عدن در ۱۱ مه ۲۰۲۵، پس از ۱۸ ماه ناکامی، نماد دیگری از این افول بود. حضوری که قرار بود معادلات منطقهای را تغییر دهد، بیسر و صدا پایان یافت؛ بدون دستاوردی ملموس.
ایران و فروپاشی روایتهای رسمی آمریکا
پرونده ایران، شاید شفافترین آینه تناقضهای سیاست خارجی ترامپ باشد. در ۱۵ ژوئن ۲۰۲۵، ترامپ مدعی نابودی تأسیسات هستهای ایران شد؛ ادعایی که تنها چند هفته بعد، گزارش آژانس بینالمللی انرژی اتمی آن را رد کرد و تأیید نمود که ایران همچنان ظرفیت غنیسازی ۶۰ درصدی خود را حفظ کرده است.
در حوزه دفاعی نیز، حمله موشکی ایران به پایگاه العدید در ۲۲ مارس ۲۰۲۵، که توسط ستاد مشترک ارتش آمریکا تأیید شد، نشان داد روایت «برتری مطلق دفاعی» واشنگتن دیگر با واقعیت میدانی همخوانی ندارد. این رخداد، نهتنها معادلات بازدارندگی را تغییر داد، بلکه اعتماد متحدان آمریکا را نیز متزلزل کرد.
از منظر حقوقی، درخواست ایران برای دریافت غرامت ۲۰ میلیارد دلاری در دیوان بینالمللی دادگستری، پروندهای تازه علیه آمریکا گشود؛ پروندهای که بار دیگر، هزینههای اقدامات یکجانبه واشنگتن را به سطح حقوق بینالملل کشاند.
افول تصویر آمریکا در نگاه جهان
گزارش مؤسسه مطالعات خاورمیانه در اوت ۲۰۲۵، کاهش ۳۴ درصدی محبوبیت آمریکا در کشورهای عربی را ثبت کرده است. این عدد، حاصل یک تصمیم یا یک بحران نیست؛ نتیجه انباشته سیاستهایی است که آمریکا را از نقش «کنشگر قابل اعتماد» به بازیگری غیرقابل پیشبینی تبدیل کرده است.
همزمان، امضای تفاهمنامه امنیتی قطر و ترکیه در ژوئیه ۲۰۲۵، بدون نقشآفرینی آمریکا، نشانهای دیگر از جابهجایی محورهای قدرت در منطقه بود. کشورهایی که تا دیروز به واشنگتن تکیه داشتند، اکنون بهدنبال گزینههای جایگزیناند.
مرکز پژوهشهای کنگره آمریکا در گزارش R45987 تأیید میکند که نرخ تأیید سیاست خارجی ترامپ به ۳۹ درصد سقوط کرده؛ کمترین رقم از سال ۱۹۹۴. همچنین، ۶۸ درصد متخصصان سیاست خارجی، افول نفوذ آمریکا را «اجتنابناپذیر» میدانند. این ارزیابیها، نه تبلیغات رقبای آمریکا، بلکه قضاوت نخبگان خود این کشور است.
بحران برای همه است اما روایت فقط برای ایران
در این نقطه، مقایسهای ضروری مطرح میشود. جهان امروز، از بحران انرژی تا تورم، از رکود اقتصادی تا ناامنی ژئوپلیتیکی، درگیر چالشهایی عمیق است. اروپا با افزایش هزینه انرژی دستوپنجه نرم میکند، آمریکا با تورم و شکاف اجتماعی، و اقتصاد جهانی با بیثباتی ساختاری.
اما در روایت رسانههای جریان اصلی غرب، بحرانها اغلب چهرهای گزینشی دارند. آنچه در آمریکا «چالش» و در اروپا «گذار دشوار» نامیده میشود، وقتی به ایران میرسد، به «بحران تمامعیار» بدل میشود. همان فشارهایی که در اقتصادهای غربی عادیسازی میشوند، در مورد ایران بزرگنمایی و بهعنوان نشانه فروپاشی تصویر میشوند.
این استاندارد دوگانه، نه حاصل تحلیل، بلکه نتیجه یک چارچوب رسانهای است که سیاست را جایگزین واقعیت میکند. در حالیکه دادههای رسمی نشان میدهد بسیاری از شاخصهای بحران، جهانیاند، تمرکز رسانهای بهگونهای تنظیم میشود که ایران بهعنوان استثنا دیده شود، نه بخشی از یک نظم بحرانزده جهانی.
کارنامه هفتماهه ترامپ در ۲۰۲۵، نشان میدهد حتی مرکز قدرت جهانی نیز از بحران مصون نیست. تفاوت در این است که بحران در غرب، پنهان و مدیریتشده روایت میشود، اما در مورد ایران، بهعنوان ابزار فشار سیاسی برجسته میگردد. فهم این تفاوت، نخستین گام برای بازخوانی منصفانه واقعیت جهان امروز است.