العالم - آمریکا
«دونالد ترامپ» پس از پایان عملیاتی که در آن مدعی «جسورانهترین عملیات جستوجو و نجات» خلبان هواپیمای سقوط کرده آمریکایی در خاک ایران شده بود، نتوانست حتی معرکهای موقت از یک پیروزی کوچک برپا کند و هدف سیلی از استهزا و انتقادات قرار گرفت؛ وضعیتی که باعث شد وی خشمگین از ناکامی از پیِ ناکامی، در شبکه اجتماعیاش زبان به فحاشی بازکند و با شدیدترین تهدیدها به ارتکاب «جنایات جنگی»، خواهان گشایش تنگه هرمز شود.
ماجرای این عملیات از سقوط هواپیمای F۱۵ آمریکایی در استان کهگیلویه و بویراحمد در چهاردهم فروردینماه آغاز شد که اندک زمانی پس از هدف قرار گرفتن این هواپیما، آمریکاییها مدعی نجات خلبان اول و تلاش برای جستوجوی خلبان دوم شدند.
در نخستین ساعات روز شانزدهم فروردین و در جریان درگیریهایی که در منطقه کوه سیاه لنده این استان روی داد، ترامپ فاتحانه از موفقیت عملیات آمریکایی خبر داد تا نشان دهد رهبران واشنگتن به اصطلاح «هیچ سربازی را پشت سر نمیگذارند».
این در حالی است که تصاویر به جا مانده از صحنه درگیری، نشانگر سقوط چندین پرنده آمریکایی بود که طبیعتا نمیتوانست موید ادعای پیروزی ترامپ در این عملیات باشد.
سخنگوی قرارگاه خاتم الانبیا در پیامی این حوادث را چنین شرح داده است: بهدنبال تلاشهای مذبوحانه ارتش تروریستی آمریکا، بهمنظور عملیات امداد و نجات خلبان جنگنده ساقطشده خود، تعدادی از هواگردهای دشمن، در بامداد ۱۶ فروردین ۱۴۰۵ وارد کشور عزیزمان ایران شدند که با یاری و نصرت الهی، با هوشیاری و آمادگی رزمندگان اسلام در نیروهای مسلح، با بهرهگیری از جنگ الکترونیک، سامانههای نوین پدافند هوایی، اجرای طرح دفاع موزائیکی زمینی و ایجاد حصار نظامی و امنیتی، تعدادی از این هواگردها شامل ۲ فروند هواپیمای ترابری نظامی سییکصدوسی و ۲ فروند بالگرد بلکهاوک، مورد اصابت قرار گرفته و مجبور به فرود اضطراری در یکی از مناطق جنوب اصفهان شدند. پس از تکمیل عملیات محاصره دشمن توسط رزمندگان قهرمان ایران اسلامی، دشمن زبون، بهمنظور جلوگیری از بیآبرویی ترامپ، رئیسجمهور آمریکا و هیمنه پوشالی ارتش خود، مجبور به بمباران شدید هواگردهای ساقطشده، تجهیزات و فرماندهان و سربازان خود شدند.
پس از آن، تصاویر و توصیفاتی که از سوی رسانهها، خبرنگاران و چهرههای سیاسی (اعم از ایرانی و آمریکایی) انعکاس یافت، بیش از آنکه داستانپردازیهای ترامپ را تقویت کند، به منزله بر هم زدن صحنهای بود که وی قصد داشت آن را پیش چشم مخاطبانش به تصویر بکشد.
حساب توئیتری «محمدباقر قالیباف» رئیس مجلس شورای اسلامی که در روزهای اخیر از دلایل تشدید عصبانیت ترامپ بوده، در عبارتی کنایهبار نوشت: آمریکا اگر سه پیروزی نظیر آنچه روی داد به دست آورد، به کلی نابود خواهد شد.
چهرههای آمریکایی هم به صورت گسترده این رویداد را به دلیل هزینهها و خسارات آن نمود شکست ترامپ قلمداد کردند. یک خبرنگار آمریکایی پس از سقوط مکرر پرندههای آمریکایی این سوال را مطرح کرد که «آمریکا تنها در ۳۶ روز جنگ، ۳۵ هواپیمای خود را از دست داده است؛ چطور چنین چیزی ممکن است؟»
در همین باره، «مایکل وایس» روزنامهنگار آمریکایی به نقل از منابع نظامی و با اشاره به «از بین رفتن دو فروند C-۱۳۰ متعلق به نیروی ویژه هوایی (AFSOC) و چهار فروند بالگرد MH-۶ Little Bird و همچنین دو فروند پهپاد MQ-۹ Reaper» نوشت: این عملیات به اصطلاح نجات ۳۰۰ میلیون دلار خسارت به بار آورده است.
«ایتن لوینز» نظامینویس آمریکایی با انتشار تصویری از تجهیزات منهدم شده ارتش آمریکا در ایران نوشت: «عملیات شکست حماسی. بیش از یک میلیارد دلار تجهیزات نابود شد. چه دستاوردی حاصل شد؟»
«گاردین» نیز در گزارشی برآورد کرد که سرنگونی جنگنده اف-۱۵ آمریکا و عملیات تخلیه خلبان آن بیش از ۲۵۰ میلیون دلار خسارت برای این کشور به بار آورده و در سوی مقابل ایران با وجود ۱۵ هزار بار بمباران، همچنان توانایی مقابله و تحمیل هزینه را دارا است.
فارغ از دیدگاهها و برآوردهایی که درباره خسارات این عملیات طی روزهای گذشته انتشار یافته، وجه غالب ناکامی ترامپ را نه در این خسارات و هزینهها، بلکه باید در شکست پروژه تبلیغاتی وی و فروریختن همینهای دانست که وی سعی داشت برای ماجراجوییهای جنگطلبانه خود شکل دهد.
آنچه مشخص است این که ترامپ علاقه شدید و افراطی به پایانبندیهای باشکوه و اصطلاحا هالیوودی برای تصمیمات هیجانی و غیرعقلایی خود دارد و در این مسیر حاضر به دست زدن به هر کاری است؛ یکی از نمودهای این وضعیت، برکناری ارشدترین مقامات نظامی این کشور طی روزهای گذشته است که به نوشته منابع مختلف حاضر نشدند حیثیت حرفهای خود را دستمایه این ماجراجوییها قرار دهند.
از دید بسیاری از نخبگان سیاسی و نظامی ایالات متحده، جنگ و واقعیات آن، الزاما با صحنهها و داستانهای سینمایی مورد پسند و دلخواه رئیسجمهور آمریکا همخوان نیست و بلکه ممکن است در تضاد با آن باشد.

صحنهای از فیلم نجات سرباز رایان
آنچه مشخص است تصویرسازی ترامپ از عملیات موسوم به نجات، بایستی صحنهها و فرجامی شبیه فیلم «نجات سرباز رایان» را به ذهن میلیونها آمریکایی و غیرآمریکایی که این فیلم را دیدهاند متبادر سازد و احساسات و مفاهیمی مانند قدرت، از جان گذشتگی، شجاعت و ... را در دل جنگ با ایران بازآفرینی کند.
این در حالی است که بقایای عملیات و واقعیات میدانی، بیشتر تصاویری شبیه فیلمهای «الیور استون» کارگردان مطرح و ضدجنگ آمریکایی را یادآور میشود یا تداعیکننده صحنههای استیصال مفرط نظامیان آمریکایی در آثاری مانند «غلاف تمام فلزی» است که در برابر دختر نوجوان ویتنامی از پای در میآیند.

نمایی از فیلم جوخه ساخته الیور استون
در ایران نیز، آنچه بعد از این وقایع مشخص شد اینکه برخلاف ادعاها و تصورات سران واشنگتن و تلآویو، استقبالی از نظامیان متجاوز در کار نیست؛ بلکه نیروهای انتظامی به قیمت از دست دادن جان و هدف قرار گرفتن از سوی بالگرد آمریکایی با سلاحهای سبک به سمت آن شلیک میکنند و فضای مجازی پرشده از ویدئوهایی که نشان میدهد مردم محلی هم با اسلحههای برنو به سمت پرندههای آهنین متجاوز تیراندازی میکنند.
در چنین جغرافیایی، ایدههایی مانند پیادهسازی نیروی نظامی برای انجام عملیات زمینی در هر نقطه ایران، بیش از هر زمان دیگری بیهودگی و مرگبار بودنشان را فریاد میزنند.
برای آمریکاییها و هر متجاوز دیگری، خاک ایران فقط باتلاق نیست، چون در باتلاق امکانی برای دست و پا زدن و تقلا فراهم است. تجربه ماجراجویی اخیر ترامپ نشان داد اگر توصیف باتلاق درست باشد آن را باید مهلکهای آتشبار درنظر گرفت که شعله خشم ایرانیان چه نظامی و چه غیرنظامی ریشه هر متجاوزی را خواهد سوزاند.