العالم ـ ایران
حسین حائری نژاد،تحلیلگرمسائل غرب آسیا، با نگارش مقالهای تحلیلی در این خصوص پشت پرده بازتعریف قدرت بازدارندگی در منطقه غرب آسیا را اینگونه تصریح می کند که ؛ آنچه در روزهای اخیر رخ داد، در واقع حلقهای از زنجیره تحولاتی است که طی ماههای گذشته در سطح منطقه شکل گرفته و به تدریج موازنه قدرت را از اردوگاه غربی آمریکا و رژیم صهیونیستی به سمت ایران و محور مقاومت تغییر داده است.
درک چرایی عقبنشینی تلآویو از حمله به ضاحیه جنوبی بیروت بدون توجه به پیامدهای جنگ ۱۲ روزه و شکست پروژه اعمال اراده نظامی علیه جمهوری اسلامی ایران، در پی کودتای دی ماه و جنگ رمضان، امکانپذیر نیست.
رژیم صهیونیستی در ادامه سیاستهای تجاوزکارانه خود با صدور هشدار تخلیه برای ساکنان ضاحیه جنوبی بیروت تلاش کرد بار دیگر از ابزار تهدید و جنگ روانی برای تحمیل اراده خود بر لبنان استفاده کند.
این تهدید در شرایطی مطرح شد که نقض مکرر آتشبس در لبنان و حملات مستمر به مناطق مختلف این کشور، نگرانیهای گستردهای را در سطح منطقه ایجاد کرده بود.
با این حال برخلاف سالهای گذشته، این بار تلآویو با محیط امنیتی متفاوتی مواجه شد؛ محیطی که در آن هزینه هرگونه ماجراجویی نظامی به شکل بیسابقهای افزایش یافته است.
در واکنش به این تهدیدات، فرمانده قرارگاه مرکزی حضرت خاتمالانبیاء(ص) به صراحت هشدار داد که هرگونه تجاوز جدید علیه لبنان میتواند پیامدهایی فراتر از جغرافیای این کشور داشته باشد و ساکنان شهرکهای نظامی و مناطق شمالی سرزمینهای اشغالی باید مسئولیت حملات وحشیانه سرکردگان این رژیم را در نظر بگیرند.
این موضعگیری در کنار تأکید مقامات سیاسی جمهوری اسلامی ایران بر غیرقابل تفکیک بودن امنیت لبنان از امنیت منطقه، حامل یک پیام روشن بود؛ دوران حملات بدون هزینه و تجاوزات بدون پاسخ به پایان رسیده است.
واقعیت آن است که معادلات بازدارندگی منطقهای ایران پس از جنگ ۱۲ روزه وارد مرحلهای جدید شده است،توجه به این نکته ضروری است که در جنگ ۱۲ روزه و پس از آن جنگ رمضان، جمهوری اسلامی ایران توانست بخش مهمی از توان موشکی، پهپادی و ظرفیتهای عملیاتی خود را به نمایش بگذارد و ثابت کند که تجاوز و تهدید نظامی علیه ایران نهتنها محکوم به شکست است، بلکه میتواند جغرافیای درگیری را به زیان متجاوزان تغییر دهد.
آنچه در این دو تجاوز به خاک میهن اسلامی ایران رخ داد صرفاً تبادل آتش میان دو طرف نبود؛ بلکه نمایش فروپاشی یکی از مهمترین ارکان دکترین امنیتی رژیم صهیونیستی یعنی ادعای «برتری مطلق نظامی» بود.
سالها تلآویو تلاش کرده بود این تصویر را القا کند که هرگونه رویارویی مستقیم با آن، هزینهای غیرقابل تحمل برای طرف مقابل خواهد داشت.
اما پاسخهای موشکی ایران نشان داد که سرزمینهای اشغالی آسیبپذیری بالایی دارند و عمق راهبردی ادعایی رژیم صهیونیستی دیگر مصون از تهدید نیست.
از همین رو بسیاری از تحلیلگران سیاسی معتقدند که پس از جنگ 12 روزه، بازدارندگی از یک مفهوم یکطرفه به نفع رژیم صهیونیستی به یک معادله دوطرفه و حتی چندلایه در منطقه غرب آسیا تبدیل شد.
در همین چارچوب، آنچه تحلیلگران از آن با عنوان «جنگ رمضان» یاد میکنند نیز نقش مهمی در تکمیل این روند داشت، مجموعه عملیاتهای مقاومت در جبهههای مختلف منطقه از یمن گرفته تا غزه و لبنان و عراق به رهبری ایران نشان داد که محور مقاومت دیگر صرفاً مجموعهای از بازیگران منطقه ای نیست، بلکه به شبکهای راهبردی با توان هماهنگ برای اعمال فشار متقابل به دشمن صهیونیستی تبدیل شده اند.
این واقعیت موجب شده است که هرگونه تصمیم نظامی علیه یکی از اضلاع این محور، به سرعت به مسئلهای فراتر از یک جبهه محدود تبدیل شود.
پیام ایران در ادامه سیاستهای وحشیانه وتهاجمی رژیم صهیونیستی با صدور هشدار تخلیه برای ساکنان ضاحیه جنوبی بیروت و تهدید به انجام حملات گسترده در پایتخت کشور لبنان، دقیقاً بر همین اساس قابل تحلیل است.
تهران آشکارا اعلام کرد که امنیت لبنان بخشی از معادله امنیت منطقهای است و هرگونه نقض توافقات و تجاوز جدید میتواند پیامدهایی فراتر از انتظار متجاوزان اشغالگر صهیونیستی داشته باشد.
این هشدار ایران صرفاً یک موضع سیاسی نبود؛ بلکه بر پشتوانهای از قدرت سخت، تجربه عملیاتی و ظرفیت بازدارندگی استوار بود که در جنگهای اخیر به اثبات رسیده است.
از سوی دیگر، نگرانی آمریکا از گسترش دامنه درگیری نیز نشاندهنده تغییر در موازنه قدرت در منطقه غرب آسیا است؛ این در حالی است که واشنگتن به خوبی میداند،وقوع یک جنگ گسترده در لبنان میتواند جبهههای جدیدی را فعال کرده و منافع آمریکا و رژیم اسرائیل و متحدانش را در سراسر منطقه در معرض تهدید قرار دهد؛ به ویژه اینکه جنبش انصار الله یمن، قدرت عملی بستن بابالمندب را دارد و چنین اقدامی مستقیماً بر صادرات و واردات انرژی و کالاهای اروپا به سرزمین های اشغالی فلسطین تأثیر میگذارد.
به همین دلیل تلاش دونالد ترامپ رئیس جمهوری آمریکا برای مهار تنش و جلوگیری از اجرای سناریوی حمله صهیونیست ها به ضاحیه را باید در چارچوب درک جدید واشنگتن از واقعیتهای قدرت بازدارندگی ایران و محور مقاومت در منطقه تحلیل کرد.
در این میان برخی بازیگران منطقهای از جمله قطر تلاش دارند توقف حمله به ضاحیه را به ابتکارات دیپلماتیک خود نسبت دهند، اما آنچه در عمل محاسبات تلآویو را تغییر داد، صرفاً رایزنیهای سیاسی نبود؛ بلکه شکلگیری یک معادله بازدارندگی جدید در منطقه غرب آسیا بود که هزینه جنگ را برای رژیم صهیونیستی به سطحی بیسابقه رسانده است.
در واقع دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران زمانی مؤثر واقع شد که در پشت آن قدرتی واقعی و توانایی اعمال هزینه بر دشمن وجود داشت.
مهمترین دستاورد تحولات اخیر را باید تغییر موازنه ادراک قدرت در منطقه و حتی جهان دانست؛ اگر در گذشته بسیاری از بازیگران منطقهای سیاستهای خود را بر اساس اراده واشنگتن و متحدانش تنظیم میکردند، امروز ناچارند نقش و جایگاه جمهوری اسلامی ایران را نیز در محاسبات خود لحاظ کنند.
قدرت موشکی ایران، توانایی مدیریت همزمان چند جبهه، شبکه گسترده مقاومت و اثبات اراده پاسخگویی به تهدیدات، اعمال نظم جدید ایران در تنگه هرمز مجموعه عواملی هستند که موجب شدهاند توازن قدرت در غرب آسیا وارد مرحلهای تازه ای شود.
از این منظر، عقبنشینی رژیم صهیونیستی از حمله به ضاحیه جنوبی بیروت تنها یک رویداد نظامی یا سیاسی نیست؛ بلکه نماد یک تحول راهبردی عمیقتر است.
تحولی که نشان میدهد دوران یکجانبهگرایی امنیتی و زورگویی آمریکا و اسرائیل رو به افول بوده و در مقابل، معادله بازدارندگی مبتنی بر قدرت ایران و محور مقاومت به یکی از تعیینکنندهترین مؤلفههای نظم جدید منطقهای تبدیل شده است.
امروز ضاحیه صرفاً یک منطقه در جنوب بیروت نیست؛ ضاحیه به نماد شکست راهبرد تهدید، وپیروزی منطق بازدارندگی و نشانهای از تغییر موازنه قدرت در غرب آسیا تبدیل شده است؛ تغییری که آثار آن نه فقط در لبنان، بلکه در سراسر منطقه و حتی در محاسبات قدرتهای جهانی قابل مشاهده است.