تحلیل میدل‌ایست‌مانیتور؛ چرا قطر تعامل با ایران را بر تقابل ترجیح می‌دهد؟

شنبه 16 خرداد 1405
08:29
تحلیل میدل‌ایست‌مانیتور؛ چرا قطر تعامل با ایران را بر تقابل ترجیح می‌دهد؟ قطر به‌واسطه سابقه طولانی میانجیگری خود، نشان داده است که همواره «میز مذاکره» را به «ماشه» ترجیح می‌دهد؛ رویکردی استوار بر این واقعیت که «ایران بخش دائمی و همواره ثابت جغرافیای منطقه است و همسایگان آن باید تعامل پایدار را بالاتر از چرخه بی‌پایان تقابل، در اولویت اصلی قرار دهند.»

العالم - آسیا

میدل‌ایست‌مانیتور در گزارشی می‌نویسد: کشور کوچک قطر طی سال‌های گذشته به یکی از میانجی‌گران کلیدی منطقه تبدیل شده و در بحران‌های مهم از خلیج فارس گرفته تا شاخ آفریقا، با اتخاذ رویکردی متوازن، موفقیت قابل توجهی داشته است. این اواخر دوحه بالاجبار با درگیری‌های پرنوسان‌تری در همسایگی خود روبه‌رو شده که مهم‌ترین آنها پیامدهای جنگ کنونی آمریکا و اسرائیل علیه ایران است.

دوحه با قرار دادن خود در جایگاه یک کانال دیپلماتیک لاینفک، آسیب‌پذیری ذاتی ناشی از موقعیت جغرافیایی‌اش را به یک دارایی راهبردی تبدیل کرده و نشان داده است در منطقه‌ای که غالبا با بلوک‌بندی‌های ایدئولوژیک انعطاف‌ناپذیر تعریف می‌شود، دیپلماسی عمل‌گرایانه همچنان تنها مسیر واقع‌بینانه در مسیر دستیابی به ثبات است.

این رویکرد موید این واقعیت تزلزل‌ناپذیر است: «ایران بخش دائمی و همواره ثابت جغرافیای منطقه است. در نتیجه، سیاست دوحه بر این فرض بنا شده است که همسایگان ایران، فارغ از موافقت یا مخالفت با سیاست‌های تهران، باید تعامل پایدار را بالاتر از چرخه بی‌پایان تقابل، در اولویت اصلی قرار دهند.»

قطر در هفته‌های نخست جنگ ۲۰۲۶ هدف حملات گسترده موشکی و پهپادی ایران قرار گرفت؛ حملاتی که البته نتیجه مستقیم میزبانی این کشور از پایگاه هوایی العدید، بزرگ‌ترین پایگاه نظامی آمریکا خارج از خاک این کشور، بود. با این حال، دوحه آگاهانه و آشکارا به مسیر میانجیگری بازگشت. در حالی که برخی قدرت‌های منطقه‌ای به دلیل مواضع نظامی خود یا فقدان بی‌طرفی، از روند دیپلماتیک کنار گذاشته شدند، قطر توانست با تکیه بر جایگاه میانه و عمل‌گرای خود، همچنان یک صندلی در میز مذاکرات داشته باشد.

این زبردستی دیپلماتیک صرفا یک انتخاب سیاسی نیست، بلکه ضرورتی حساب‌شده و مولود شرایط ویژه جغرافیا و محیط پیرامون قطر است. از نگاه قطر، گذار از همگرایی ایدئولوژیک به واقع‌گرایی جغرافیایی بیش از هر جا در روابط پیچیده‌اش با ایران آشکار است؛ شراکتی که بیش از آنکه تحت‌الشعاع محاسبات سیاسی پرنوسان باشد، از «مختصات مشترک»(به عبارت بهتر همجواری و منافع مشترک)در میادین گازی عظیم فراساحلی سرچشمه می‌گیرد.

حتی زمانی که حملات به مجتمع صنعتی «راس لفان» به اعلام وضعیت «فورس ماژور» و توقف موقت صادرات انرژی منجر شد، دوحه همچنان تنها پایتختی باقی ماند که می‌توانست مذاکرات حساس درباره ده‌ها میلیارد دلار دارایی‌ مسدودشده ایران را تسهیل کند. این موضوع بر واقعیتی مهم صحه می‌گذارد: «در خلیج فارس می‌توان متحدان خود را برگزید، اما نمی‌توان جغرافیای خود را انتخاب کرد.»

قطر و عمان به لحاظ تاریخی، خود را به عنوان دو کشور عضو شورای همکاری خلیج فارس برجسته‌ کرده‌اند که قادرند میان تعهدات خود به این شورا و روابطشان با تهران تعادلی ظریف برقرار کنند.

طی دهه‌های گذشته، هرگاه تنش‌های منطقه‌ای در آستانه تبدیل شدن به یک درگیری آشکار بوده‌اند، دوحه و مسقط به دفعات نقش «سوپاپ اطمینان» خلیج فارس را ایفا کرده‌اند.

قطر به‌واسطه سابقه طولانی میانجیگری خود، از بحران لبنان در سال ۲۰۰۸ گرفته تا توافق آمریکا و طالبان در سال ۲۰۲۰، نشان داده است که همواره «میز مذاکره» را بر «ماشه» ترجیح می‌دهد.

این نقش در ژوئن ۲۰۲۶ اهمیت حیاتی و ویژه‌ای پیدا کرده است. به‌دنبال تشدید شدید تنش‌های نظامی در عملیات آمریکا علیه ایران موسوم به «خشم حماسی»، دوحه بار دیگر خود را به عنوان میانجی لاینفک و غیرقابل چشم‌پوشی مطرح کرده است. در حالی که عمان پیش از جنگ در اوایل فوریه، نقش طلایه‌دار مذاکرات «رم و مسقط» را ایفا کرد، در مرحله پس از جنگ این قطر بوده که تسهیل تلاش‌ها برای تمدید ۶۰ روزه آتش‌بس را بر عهده گرفته است.

به نوشته میدل‌ایست‌مانیتور، «دوحه با مدیریت آزادسازی ۱۲ میلیارد دلار از دارایی‌های مسدودشده ایران به عنوان یکی از مطالبات اصلی تهران، صرفا در حال میانجیگریِ مناقشه نیست؛ بلکه انگیزه‌ و مشوق‌های مالی ضروری برای جلوگیری از یک جنگ منطقه‌ای فراگیر که می‌تواند بازار جهانی انرژی را ویران کند را فراهم می‌آورد. در این مسیر، مداخله قطر نمونه‌ای برجسته از راهبرد بقا در منطقه است و ثابت می‌کند که گفتمان عملکردمحور، همچنان بازدارندگی به مراتب بیشتری نسبت به پیشرفته‌ترین سامانه‌های پدافند موشکی ایجاد می‌کند.

جدی‌ترین آزمون سیاست «اولویت جغرافیا بر ایدئولوژی» قطر، نحوه واکنش این کشور به نسل‌کشی (رژیم) اسرائیل در غزه بوده است. از آغاز این جنگ در اکتبر ۲۰۲۳، دوحه سه دستاورد مهم دیپلماتیک را رقم زده است: آتش‌بس نوامبر ۲۰۲۳، توقف درگیری‌ها در ژانویه ۲۰۲۵ و طرح کنونی جامع صلح در اکتبر ۲۰۲۵.

این مداخلات موفقیت‌آمیز جایگاه قطر را به عنوان اصلی‌ترین واسطه میان غرب و مقاومت فلسطین تثبیت کرده‌ است. نکته مهم اینکه میزبانی از دفتر سیاسی حماس از سال ۲۰۱۲، در اصل پاسخی مستقیم به درخواست دولت وقت آمریکا تحت ریاست جمهوری باراک اوباما بوده است تا کانالی قابل رصد و مدیریت برای گفت‌وگو ایجاد شود.

دوحه با حفظ این سیاست، تنها بستر عملی برای مذاکره درباره آزادی اسرای اسرائیلی نزد حماس و برقراری آتش‌بس‌های بشردوستانه را فراهم کرده است. در منطقه‌ای که سایر کشورها یا راه انزوای کامل را در پیش گرفته‌اند یا به عادی‌سازی کامل روابط روی آورده‌اند، تمایل قطر به گفت‌وگو با همه طرف‌ها، صرف‌نظر از جایگاه بین‌المللی آنها، نشان می‌دهد که «زمین بی‌طرف» صرفا یک مزیت دیپلماتیک نیست، بلکه ضرورتی انسانی است.

خلاف سایر همسایگان خود در شورای همکاری خلیج فارس که با امضای توافق‌های موسوم به «پیمان ابراهیم»، عملا امنیت خود را از مسئله فلسطین جدا کردند، قطر ارتباطات فنی مستقیم با اسرائیل را حفظ و در عین حال، از عادی‌سازی رسمی روابط خودداری کرده است. دوحه با تبعیت نکردن از مسیری که امارات و بحرین پیش گرفتند، نشان داده است که نفوذ منطقه‌ای لزوما به معنای کنار گذاشتن مسئله فلسطین نیست.

در عوض، قطر از موقعیت ویژه خود برای ایفای نقش یک کانال حیاتی مالی و بشردوستانه استفاده کرده و در بازسازی غزه پس از جنگ‌های گذشته و مدیریت انتقال کمک‌های مالی و بشردوستانه به این باریکه مشارکت داشته است تا آن را از فروپاشی کامل حفظ کند. این رویکرد نشان می‌دهد که میانجیگری واقعی مستلزم حفظ ارتباط با همه طرف‌ها بدون گرفتار شدن در مدارهای ایدئولوژیکی آنهاست.

قطر با حفظ این سیاست، تنها بستر عملی برای مذاکره درباره آزادی گروگان‌ها و برقراری آتش‌بس‌های بشردوستانه را فراهم کرده است. در منطقه‌ای که برخی کشورها یا راه انزوای کامل را در پیش گرفته‌اند یا به عادی‌سازی کامل روابط روی آورده‌اند، تمایل قطر به گفت‌وگو با همه طرف‌ها، صرف‌نظر از جایگاه بین‌المللی آنها، نشان می‌دهد که «زمین بی‌طرف» صرفا یک مزیت دیپلماتیک نیست، بلکه ضرورتی انسانی است.

خلاف سایر همسایگان خود در شورای همکاری خلیج فارس که با امضای پیمان موسوم به «توافق‌نامه‌های ابراهیم» عملا امنیت خود را از مسئله فلسطین جدا کردند، قطر ارتباطات فنی مستقیم با (رژیم)اسرائیل را حفظ و در عین حال، از عادی‌سازی رسمی روابط خودداری کرده است. دوحه با عدم تبعیت از امارات و بحرین، نشان داده است که نفوذ منطقه‌ای الزاما به معنای کنار گذاشتن مسئله فلسطین نیست.

در عوض، قطر از موقعیت ویژه خود برای ایفای نقش یک کانال حیاتی مالی و بشردوستانه استفاده کرده و در بازسازی غزه پس از جنگ‌های گذشته و مدیریت انتقال کمک‌ به این باریکه مشارکت داشته است. این رویکرد نشان می‌دهد که میانجیگری واقعی مستلزم حفظ ارتباط با همه طرف‌ها بدون گرفتار شدن در مدار ایدئولوژیک آنهاست.

در چشم‌انداز پرتنش سال ۲۰۲۶، امتناع دوحه از عادی‌سازی روابط با تل‌آویو، به بزرگ‌ترین سرمایه دیپلماتیک قطر تبدیل شده و این کشور همچنان تنها بازیگری است که می‌تواند هم با ساختار امنیتی اسرائیل و هم مقاومت فلسطین گفت‌وگو و خلائی را پر کند که عادی‌سازی رسمی، آن را عمیق‌تر کرده؛ نکته طنزآمیز این است که ایده عادی‌سازی برای پر کردن این شکاف مطرح شده بود!

در بخش دیگری از این گزارش می‌خوانیم: با این حال، عملیات نظامی کنونی آمریکا و اسرائیل علیه ایران محدودیت‌های پرمخاطره این رویکرد متوازن را نیز آشکار کرده است. با وجود سال‌ها سرمایه‌گذاری قطر در مسیر تنش‌زدایی، آغاز جنگ علیه ایران در فوریه، دوحه را در وضعیتی اصطلاحا «گازانبری» قرار داده است. حملات اولیه آمریکا و اسرائیل به ایران در ۲۸ فوریه، با واکنش تلافی‌جویانه تهران و شلیک موجی از پهپاد و موشک‌ (به دارایی‌های آمریکا در قطر) روبه‌رو شد. این تشدید تنش، شرکت انرژی قطر را ناچار به اعلام وضعیت فورس ماژور برای چندین و چند محموله‌ صادراتی به اروپا کرد؛ یادآوری‌ِ روشنی از این واقعیت که گرچه جغرافیا جهت‌دهنده دیپلماسی قطر است، اما همین جغرافیا آن را به نخستین قربانی جانبی در هر جنگ شعله‌ور منطقه‌ای بدل می‌کند.

در نهایت، تاکتیک‌های قطر مبنی بر اولویت‌بخشی جغرافیا بر ایدئولوژی، بیانگر راهبردی پیچیده اما پرمخاطره برای بقا در منطقه‌ای است که اتکا به ائتلاف‌های امنیتی سنتیِ خارجی هزینه بسیار سنگینی دارد. دوحه به طور موثری توانسته تا یک نقطه اشتعال بالقوه بر سر دارایی‌های مسدودشده ایران را به سازوکاری برای کاهش تنش‌های منطقه‌ای تبدیل کند. گرچه منتقدان ممکن است این عملگرایی را نوعی بازی دوگانه خطرناک بدانند، اما واقعیت خلاف آن را نشان می‌دهد؛ در جغرافیایی که توافق‌نامه‌های ابراهیم و پروژه‌های مختلف عادی‌سازی در ممانعت از تجاوز آمریکا و اسرائیل به ایران ناکام بوده‌اند، رویکرد بینابینی و عملگرای قطر همچنان یک مسیر خروج قابل اتکا محسوب می‌شود.

اینکه آیا الگوی قطر در برابر فشارهای نظم جهانیِ در حال متلاشی‌شدن، دوام خواهد آورد یا نه، هنوز مشخص نیست. اما در حال حاضر دوحه نشان داده است که در قلب خلیج فارس، «میز مذاکره» ابزاری به مراتب مقاوم‌تر از «ماشه» است.

0% ...

آخرین اخبار

ایالات متحده بیش از ۱۶ میلیارد دلار سلاح به امارات و کویت می‌فروشد


فعال شدن آژیرهای خطر در بحرین؛ اهداف آمریکایی زیر آتش حملات موشکی و پهپادی


اتحادیه اروپا در حال بررسی اعمال تحریم علیه بن‌گویر و چند وزیر صهیونیست


انفجارهای شدید کویت را به لرزه درآورد


آمریکا حمله موشکی ایران به پایگاه‌های خود را تائید کرد


بمباران چادرهای آوارگان فلسطینی در جنوب نوار غزه


تحلیل میدل‌ایست‌مانیتور؛ چرا قطر تعامل با ایران را بر تقابل ترجیح می‌دهد؟


پیام عراقچی خطاب به عون: لبنان را از دست دشمن واقعی خود نجات دهید


2 پایگاه هوایی و تاسیسات مهم باقی مانده ناوگان پنجم نیروی دریایی آمریکا هدف قرار گرفت


حمایت قاطع سازمان همکاری شانگهای از ایران در برابر تجاوز آمریکایی-صهیونیستی