العالم – لبنان
این مساله دقیقاً درباره توافق لبنان و رژیم صهیونیستی با میانجیگری آمریکا صدق میکند.
اگر به اصل توافق {«توافق چارچوب» میان تل آویو و بیروت که جمعه شب (5 تیر ماه) امضا شد و بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر رژیم صهیونیستی، آن را یک دستاورد سیاسی و امنیتی عنوان کرد} نگاه کنیم متوجه میشویم که رژیم صهیونیستی آن چه را سالها به دنبالش بود، در این توافق به دست آورد، در حالی که لبنان فقط وعدههای آمریکایی پوچ را به دست آورده که نه ضمانت واقعی دارد و نه سازوکار اجرایی الزامآور.
در این میان تضمینهای آمریکا در منطقه موضوع جدیدی نیست؛ چرا که تجربیات گذشته - درباره فلسطین یا سایر موضوعات منطقهای - نشان داده که تحقق چنین وعدههایی عمدتا منوط به اراده تل آویو است.
اما نکته اینجاست که سیاستمداران لبنانی از عیان ترین تجربه یعنی توافق غزه، درس عبرت نگرفتهاند. توافقی که از زمان امضای آن، رژیم صهیونیستی هنوز از بهانه «سلاح مقاومت» برای توجیه عدم انجام تعهدات خود و حفظ حضور نظامی اش در غزه سوء استفاده می کند.
موضوع سلاح به بهانهای همیشگی برای تعویق هر نقطه عطف سیاسی و امنیتی در غزه تبدیل شده است. لذا احتمالاً همین سناریو در جنوب لبنان نیز تکرار خواهد شد، جایی که مقابله با مقاومت میتواند به عنوان توجیهی مستمر برای تعویق هرگونه عقبنشینی یا شروع عملیات نظامی در هر زمان که تل آویو بخواهد، باشد.
اما متاسفانه بخشی از سیاستمداران لبنان، به دلیل خصومت شان با حزبالله، به شکلی شتاب زده این توافق را یک پیروزی داخلی بر مقاومت تلقی کردهاند، در حالی که هزینه واقعی آن میتواند تضعیف موقعیت لبنان باشد.
اختلاف نظر با حزبالله یک موضوع است، اما اعطای برگ برنده بیشتر به رژیم صهیونیستی موضوعی دیگر است. وقتی رقابت داخلی به دروازهای برای امتیازگیریهای استراتژیک تبدیل میشود، بازنده فقط یک حزب نیست، بلکه کل کشور است.
اما از همه بدتر بندی از این توافق است که بر اساس آن نوعی پوشش سیاسی و امنیتی به رژیم صهیونیستی اعطا می شود تا حضور خود در جنوب لبنان را حفظ کند آن هم با این ادعا که فعالیت های مقاومت امنیت این رژیم را تهدید میکند.
بنابراین، این توافق از ابزاری برای پایان دادن به اشغالگری صهیونیستی به چارچوبی تبدیل خواهد شد که باعث استمرار اشغالگری تحت پوششهای مختلف می شود.
در این میان بنیامین نتانیاهو، این توافق را فرصتی طلایی برای اعلام «پیروزی» یافت. به ویژه که او سالها نتوانسته بود تصویری از پیروزی قاطع در غزه، لبنان، یمن و ایران را که به افکار عمومی صهیونیست وعده داده بود، به نمایش بگذارد. به ویژه که تحولات سال های اخیر در منطقه، فشار سیاسی بر او را افزایش داده و جایگاه داخلی اش را تضعیف کرده بود.
بنابراین، این توافق آن چه را که نتانیاهو از نظر سیاسی نیاز داشت - بیش از آنچه تل آویو از نظر امنیتی به آن نیازمند بود - برایش فراهم کرد لذا می توان گفت که توافق با لبنان زمینه ادعای پیروزی را برای نتانیاهو در برابر شهرک نشینان آواره صهیونیست فراهم نموده است.
حتی مخالفت اشخاصی مانند بتسلیل اسموتریچ و ایتامار بن گویر با این توافق، از نظر بسیاری، نه به معنای رد اصل آن، بلکه به عنوان بخشی از تقسیم نقشها در جناح راستگرا در رژیم صهیونیستی است.
نتانیاهو می داند که رأیدهندگانش میخواهند او را پیروز ببینند و همزمان خواهان ادامه آزادی عمل نظامی ارتش صهیونیستی در لبنان هستند. لذا درصورتی که این توافق به ارتش این رژیم امکان حفظ حضورش در جنوب لبنان به بهانه مقابله با مقاومت را اعطا کند - و همزمان به نتانیاهو فرصت دهد تا «صلح دستوری » و مد نظرش را بر لبنان تحمیل کند - در این صورت می توان گفت که او به هر دو هدفش یعنی نفوذ پایدار در میدان و ایجاد تصویری سیاسی از پیروزی اش دست یافته است.
اما موضوعی هست که نباید فراموش کنیم و آن این که توافقها نه با تعداد امضاها و نه با لنزهای عکاسان، بلکه با توانایی آنها در تغییر واقعیتهای میدانی سنجیده میشوند. لذا درصورتی که رژیم صهیونیستی قدرت تصمیمگیری اش برای اجرای توافق یا مانعتراشی در اجرای آن را حفظ کند، لبنان به جای صلح، صرفاً وعده های توخالی به دست آورده است؛ اما تل آویو به رسمیت شناخته شدن در سطوح سیاسی، آزادی عمل در لبنان و تصویری از پیروزی را به دست آورده که همگی مولفه هایی هستند که نتانیاهو اکنون بیش از هر زمان دیگری به آن نیاز دارد.
فارس الصرفندی