چرا اسلام به گونه‌ای داوری می‌شود که دیگر ادیان چنین داوری نمی‌شوند؟

جمعه 26 تير 1405
22:46
چرا اسلام به گونه‌ای داوری می‌شود که دیگر ادیان چنین داوری نمی‌شوند؟ به محض آنکه سخن از رابطه اسلام و سیاست به میان می‌آید، بلافاصله اصطلاحاتی مانند «اسلام سیاسی»، «سیاسی کردن دین» و «ایجاد فتنه» مطرح می‌شود؛ گویی پیوند دین با عرصه عمومی پدیده‌ای استثنایی و مختص اسلام است.

العالم - یادداشت

با این حال، نگاهی کوتاه به تاریخ ملت‌ها و تمدن‌ها نشان می‌دهد که ادیان و باورهای بزرگ هرگز از عرصه سیاست جدا نبوده‌اند، بلکه هر یک به اندازه‌ای در شکل‌گیری دولت، جامعه، قانون و هویت عمومی نقش داشته‌اند.

مسیحیت در غرب حضوری اثرگذار در عرصه سیاست داشته و یهودیت همچنان در جهت‌دهی به سیاست‌های رژیم صهیونیستی و حتی خارج از آن نقش‌آفرین است. همچنین مکاتب فکری و تمدنی، مانند اندیشه کنفوسیوسی، تأثیر عمیقی بر نظام‌های حکمرانی و مدیریت در شرق آسیا گذاشته‌اند. با این وجود، در بسیاری از موارد تنها اسلام است که هرگاه دیدگاهش درباره اداره امور عمومی یا نقش آن در سیاست مطرح می‌شود، مورد پرسش و تردید قرار می‌گیرد.

از همین‌جا پرسش‌های مهمی مطرح می‌شود: آیا اسلام اساساً به جدایی دین از سیاست دعوت می‌کند یا به هم‌افزایی و تکامل آن دو؟ حدود حضور دین در اداره امور عمومی چیست؟ چرا سخن گفتن از «اسلام سیاسی» با حساسیتی بسیار بیشتر از حضور سایر ادیان در سیاست روبه‌رو می‌شود؟ آیا این مسئله به ماهیت اسلام بازمی‌گردد یا حاصل روایت‌های فکری و رسانه‌ای معاصر غرب است که تصویری کلیشه‌ای از اسلام در ذهن مخاطبان ایجاد کرده‌اند؟

هدف از طرح این پرسش‌ها نه دفاع ایدئولوژیک از اسلام و نه محکوم کردن پیشاپیش دیدگاه‌های مخالف است، بلکه تلاش برای فهم ماهیت رابطه دین و سیاست در اندیشه اسلامی و بازنگری در بسیاری از پیش‌فرض‌هایی است که امروز بر این بحث حاکم شده‌اند.

این پرسش‌ها صرفاً به یک اختلاف سیاسی مقطعی مربوط نمی‌شوند، بلکه به نحوه فهم ما از دین، جایگاه آن در ساخت جامعه، دولت و انسان ارتباط دارند. از این‌رو، بررسی آنها نیازمند رویکردی آرام، عقلانی و به دور از شعارزدگی و احساسات است؛ رویکردی که به جای سطحی‌نگری، ریشه‌های معرفتی و فرهنگی این جدال را واکاوی کند.

در نگرش اسلامی، دین تنها مجموعه‌ای از مناسک عبادی محدود به مسجد یا رابطه‌ای صرفاً فردی میان انسان و خدا نیست، بلکه نظامی جامع است که رابطه انسان با خدا، با خویشتن، با جامعه، با قدرت، اقتصاد، عدالت و قانون را تنظیم می‌کند.

قرآن کریم تنها به نماز، روزه و عبادات نپرداخته، بلکه موضوعاتی همچون حکومت، عدالت، شورا، مدیریت جامعه، حقوق و تکالیف، روابط بین‌الملل، صلح و جنگ را نیز مورد توجه قرار داده است. این امر نشان می‌دهد که اسلام نمی‌خواهد دینی جدا از زندگی عمومی باشد، بلکه می‌خواهد مرجعی اخلاقی، ارزشی و قانون‌گذار برای سامان‌دهی همه ابعاد زندگی انسان باشد.

از این منظر، پرسش درباره امکان جدایی دین از سیاست در اسلام، نیازمند بازنگری است؛ زیرا سیاست در اصل به معنای اداره جامعه، تأمین منافع عمومی و برقراری عدالت است و این‌ها موضوعاتی هستند که اسلام از اساس نسبت به آنها بی‌تفاوت نبوده است.

یکی از برداشت‌های نادرست آن است که حضور دین در سیاست به معنای سلطه کامل دین بر عرصه سیاسی یا ایجاد حکومتی روحانی و بسته تلقی شود. این برداشت بیش از آنکه با تجربه اسلامی سازگار باشد، یادآور تجربه کلیسا در اروپای قرون وسطی است.

اسلام هرگز نهادی مانند کلیسا که انحصار سخن گفتن به نام خدا را در اختیار داشته باشد، به رسمیت نشناخته و برای عالمان دینی نیز قدرت مطلق قائل نشده است. در اسلام، ملاک برتری علم، شایستگی و تقواست و مشروعیت حکومت نیز به برقراری عدالت و تأمین مصالح مردم وابسته است.

از این رو، رابطه دین و سیاست در اندیشه اسلامی نه رابطه‌ای است که یکی دیگری را حذف کند و نه رابطه‌ای مبتنی بر جدایی کامل؛ بلکه رابطه‌ای تکاملی است. دین ارزش‌ها، اصول و چارچوب‌های اخلاقی را ارائه می‌دهد و سیاست، عرصه اجرای این ارزش‌ها متناسب با شرایط زمان و مکان است.

سیاست بدون ارزش‌های اخلاقی ممکن است به رقابت بر سر قدرت و منافع تبدیل شود و دین نیز اگر به طور کامل از عرصه عمومی کنار گذاشته شود، توان خود را در تحقق عدالت اجتماعی و پاسداری از کرامت انسان از دست خواهد داد. از همین رو، اندیشه اسلامی بر تکامل و تعامل این دو حوزه تأکید دارد، نه بر تقابل میان آنها.

نکته جالب توجه این است که اصطلاح «اسلام سیاسی» در بسیاری از موارد، بیش از آنکه یک مفهوم علمی و توصیفی باشد، به یک اتهام تبدیل شده است. بسیاری از افراد پیش از آنکه درباره محتوای این اصطلاح گفت‌وگو کنند، نسبت به آن حساسیت نشان می‌دهند؛ گویی صرف پیوند دادن اسلام با سیاست، امری مشکوک و نگران‌کننده است.

اما اگر به واقعیت جهان بنگریم، درمی‌یابیم که ادیان مختلف، هر یک به درجاتی در عرصه سیاست حضور دارند. کلیساهای مسیحی در بسیاری از کشورهای غربی بر تصمیمات سیاسی اثر می‌گذارند و در مباحث عمومی مرتبط با قوانین و ارزش‌های اجتماعی مشارکت دارند. همچنین جریان‌های دینی یهودی در حیات سیاسی رژیم صهیونیستی و حتی خارج از آن نقش مؤثری ایفا می‌کنند. افزون بر این، مکاتب فکری غیر دینی به معنای متعارف، مانند کنفوسیوسی‌گری در شرق آسیا، تأثیرات عمیقی بر نظام‌های حکومتی، شیوه‌های اداره کشور و فرهنگ سیاسی بر جای گذاشته‌اند.

با این حال، هنگامی که سخن از این نمونه‌ها به میان می‌آید، مخالفتی با همان شدت مشاهده نمی‌شود. از این‌رو، این پرسش مطرح است که چرا حضور اسلام در عرصه سیاست با تردید و اتهام مواجه می‌شود، در حالی که حضور سایر ادیان امری طبیعی یا پذیرفته‌شده تلقی می‌شود؟

درک این پدیده بدون توجه به زمینه‌های تاریخی و سیاسی که تصویر «اسلام سیاسی» را در افکار عمومی جهان شکل داده‌اند، ممکن نیست.

پس از ظهور جنبش‌های اسلامی در قرن بیستم، به‌ویژه پس از برخی رویدادهای مهم سیاسی و امنیتی، روایت گسترده‌ای در غرب شکل گرفت که اسلام سیاسی را با خشونت، افراط‌گرایی و تهدید نظم جهانی پیوند می‌داد. با گذشت زمان، این روایت از یک گفتمان سیاسی فراتر رفت و به گفتمان رسانه‌ای، فرهنگی و دانشگاهی تبدیل شد و بر شکل‌گیری افکار عمومی تأثیر گذاشت.

نکته قابل توجه آن است که تأثیر این روایت تنها به جوامع غربی محدود نماند، بلکه به بسیاری از جوامع اسلامی نیز سرایت کرد؛ تا جایی که برخی مسلمانان، هرگونه سخن گفتن از نقش سیاسی اسلام را به‌طور خودکار معادل افراط‌گرایی، درگیری یا عقب‌ماندگی می‌دانند.

البته این بدان معنا نیست که همه تجربه‌هایی که با شعار اسلام شکل گرفته‌اند، موفق یا عاری از خطا بوده‌اند. همه تجربه‌های بشری قابل نقد و ارزیابی هستند، اما وجود خطا در برخی نمونه‌های اجرایی، به معنای رد اصل اندیشه نیست؛ همان‌گونه که شکست برخی تجربه‌های دموکراتیک، دلیلی بر نفی دموکراسی، یا جنگ‌هایی که به نام ملی‌گرایی رخ داده‌اند، دلیلی بر رد کامل اندیشه ملی‌گرایی محسوب نمی‌شوند.

یکی از رایج‌ترین انتقادها این است که پرداختن به موضوع اسلام و سیاست، موجب فتنه و شکاف اجتماعی می‌شود. این استدلال در نگاه نخست منطقی به نظر می‌رسد، اما نیازمند بررسی دقیق‌تر است.

فتنه از گفت‌وگوی مسئولانه و علمی پدید نمی‌آید، بلکه نتیجه تعصب، حذف دیگران و نپذیرفتن دیدگاه مخالف است. در مقابل، گفت‌وگوی علمی درباره رابطه دین و عرصه عمومی، بخشی طبیعی از هر پویایی فکری سالم به شمار می‌رود.

در واقع، جلوگیری از این بحث‌ها، مسئله را حل نمی‌کند، بلکه تنها آن را به تعویق می‌اندازد. جوامعی که از طرح پرسش‌های اساسی هراس دارند، همواره گرفتار تنش‌های پنهان باقی می‌مانند، در حالی که جوامع پویا، با شجاعت این پرسش‌ها را مطرح کرده و با عقلانیت و احترام درباره آنها گفت‌وگو می‌کنند.

تبدیل کردن «اسلام سیاسی» به موضوعی ممنوع برای بحث، نه به پیشرفت دانش کمک می‌کند و نه به ثبات جامعه؛ بلکه موجب ساده‌سازی نادرست مسئله‌ای پیچیده و تقلیل آن به مجموعه‌ای از پیش‌داوری‌ها می‌شود.

چالش اصلی، نه در انتخاب جدایی کامل دین از سیاست و نه در ادغام کامل آن دو، بلکه در دستیابی به درکی متوازن از رابطه میان آنهاست. اسلام نه خواهان سیاسی کردن دین به گونه‌ای است که مقدسات به ابزار نزاع‌های سیاسی تبدیل شوند و نه جدایی کامل دین از عرصه عمومی را می‌پذیرد؛ گویی دین تنها امری شخصی و فردی است.

آنچه مورد نیاز است، حضور ارزش‌های والای اسلامی مانند عدالت، کرامت انسانی، آزادی، مسئولیت‌پذیری، شورا و مبارزه با ظلم در عرصه سیاست است، بی‌آنکه سیاست به عرصه انحصار حقیقت یا حذف دیدگاه‌های متفاوت تبدیل شود.

در این چارچوب، سخن گفتن از اسلام و سیاست، در واقع سخن گفتن از ارزش‌ها، اصول و چشم‌انداز تمدنی است، نه از رقابت‌های محدود حزبی یا منازعات ایدئولوژیک.

در پایان، باید گفت که پرسش درباره رابطه دین و سیاست تا زمانی که انسان در جست‌وجوی معنا، عدالت و نظم باشد، همچنان مطرح خواهد ماند. اما پرداختن به این موضوع، مستلزم رهایی از کلیشه‌ها و پیش‌داوری‌هایی است که در نتیجه منازعات تاریخی و روایت‌های رسانه‌ای شکل گرفته‌اند.

اسلام، در ساختار معرفتی و تشریعی خود، دینی منزوی و جدا از زندگی معرفی نمی‌شود، بلکه پروژه‌ای اخلاقی و تمدنی است که می‌کوشد همه عرصه‌های زندگی، از جمله عرصه سیاست را هدایت کند. از این رو، رابطه دین و سیاست در اندیشه اسلامی، رابطه‌ای مبتنی بر تکامل و تعامل است، نه تقابل و گسست.

از این منظر، اختلاف اصلی نباید بر سر حق اسلام برای ارائه یک نگاه سیاسی و اخلاقی به زندگی عمومی باشد، بلکه باید بر سر بهترین شیوه‌های تحقق این نگاه در عرصه عمل متمرکز شود؛ شیوه‌هایی که عدالت را برقرار سازند، کرامت انسان را حفظ کنند و وحدت جامعه را پاس بدارند. این همان گفت‌وگویی است که شایسته است به دور از فضاسازی، شعارزدگی و هیجان‌های زودگذر دنبال شود.

نویسنده: رسول حسین ابوالسبع، پژوهشگر و روزنامه‌نگار – عراق، نجف اشرف

0% ...

آخرین اخبار

یمن در آستانه مرحله‌ای تازه... آیا ساعات پیش رو، تصمیماتی سرنوشت‌ساز به همراه خواهد داشت؟


چگونه طرح تدریجی شهرک‌سازی در شمال کرانه باختری شتاب گرفت؟


هلال‌احمر ایران نمونه‌ای برجسته از مدیریت بحران در سطح جهانی


قدرت بازدارندگی حقوقی ایران باید در مجامع جهانی تقویت شود


 کارشناس عرب: ایران دو قدرت هسته ای را شکست داد


توسعه همکاری‌های کار و رفاه میان ایران و اندونزی


سناتور آمریکایی: ترامپ باید استیضاح و برکنار شود


پیش‌فروش بلیت اتوبوس اربعین آغاز شد


رئیس جمهور لبنان به واشنگتن رفت


آخرین تحولات تجاوز آمریکا به مناطق مختلف جنوب ایران + فیلم