تحلیل روز در شبکه خبری العالم

از هرمز تا ریاض؛ وقتی جنگ‌ها به ابزاری برای بازطراحی خاورمیانه تبدیل می‌شوند

شنبه 3 مرداد 1405
11:08
از هرمز تا ریاض؛ وقتی جنگ‌ها به ابزاری برای بازطراحی خاورمیانه تبدیل می‌شوند نویسنده و پژوهشگر لبنانی در یادداشتی با بررسی تحولات ژئوپلیتیکی اخیر، جنگ‌ها را نه صرفاً ابزاری برای رویارویی نظامی، بلکه وسیله‌ای برای بازطراحی نظم سیاسی و امنیتی خاورمیانه توصیف کرده و معتقد است رقابت قدرت‌های بزرگ، منطقه را در آستانه شکل‌گیری نظمی جدید قرار داده است.

العالم - لبنان

دکتر اکرم شمص، در یادداشتی اختصاصی که برای شبکه العالم به رشته تحریر درآورده، می‌نویسد: در عالم سیاست، جنگ‌ها همواره با هدف دستیابی به پیروزی نظامی آغاز نمی‌شوند؛ بلکه در بسیاری از موارد، ابزاری برای خلق واقعیت‌های سیاسی جدید هستند.

قدرت، به خودی خود هدف نیست، بلکه زبانی است که دشمنان و حتی متحدان را وادار می‌کند تصمیم‌هایی بگیرند که در شرایط عادی هرگز حاضر به پذیرش آن نبودند.

از همین رو، تحلیل تحولات کنونی منطقه نباید تنها به شمار موشک‌ها، جنگنده‌ها یا حجم عملیات نظامی محدود شود، بلکه باید به این پرسش اساسی پاسخ دهد که چه بازیگرانی در پی ترسیم دوباره نقشه خاورمیانه‌اند و این بازآرایی با چه هزینه‌ای انجام خواهد شد.

تحولات اخیر در اروپا و خاورمیانه نشان می‌دهد جهان وارد مرحله‌ای شده است که در آن، جبهه‌های مختلف بیش از هر زمان دیگری به یکدیگر گره خورده‌اند.

فراخوان‌هایی که پس از تحولات نظامی اوکراین از چچن برای گسترش دامنه رویارویی با ناتو مطرح شد، جدا از تقابل گسترده‌تر میان مسکو و واشنگتن نیست.

روسیه به‌ خوبی می‌داند که فرسایش توان این کشور در اروپا، هم‌زمان با تضعیف متحدانش در خاورمیانه، به معنای انتقال میدان رویارویی از مرزهای غربی روسیه به عمق حوزه نفوذ راهبردی آن خواهد بود.

در این میان، جمهوری اسلامی ایران به محور اصلی پروژه بازآرایی منطقه تبدیل شده است.

موضوع دیگر صرفا به برنامه هسته‌ای محدود نمی‌شود، بلکه جایگاه ایران در معادلات انرژی جهان و نفوذ غیرمستقیم آن بر مهم‌ترین گذرگاه‌های راهبردی دریایی، از تنگه هرمز تا باب‌المندب، در کانون توجه قرار گرفته است.

از این منظر، هرگونه رویارویی با ایران، فراتر از مرزهای این کشور، پیامدهایی برای اقتصاد جهانی نیز به همراه خواهد داشت.

در همین چارچوب، می‌توان افزایش فشارهای نظامی و سیاسی را تحلیل کرد.

راهبرد آمریکا در مدیریت بحران‌ها بر اصل "مذاکره زیر آتش" استوار است؛ یعنی ایجاد سطح بالایی از تهدید نظامی و سپس گشودن باب مذاکره با شروطی مطلوب‌تر.

بر پایه این تحلیل، هدف تنها واداشتن ایران به عقب‌نشینی در پرونده هسته‌ای نیست، بلکه بازمهندسی کل نظم منطقه‌ای دنبال می‌شود.

عربستان سعودی نیز در قلب این معادله قرار دارد و این کشور صرفا یک دولت حاشیه خلیج فارس نیست، بلکه مهم‌ترین رکن عربی در هر طرح منطقه‌ای جدید به شمار می‌رود.

اگر این تحلیل را بپذیریم که فشارهای نظامی در دریای سرخ و تنش با جنبش انصارالله یمن برای افزایش نیاز ریاض به چتر امنیتی آمریکا به کار گرفته می‌شود، هم‌زمانی حمایت‌های نظامی واشنگتن با دو پیشنهاد مهم نیز قابل درک خواهد بود؛

نخست، ارائه برنامه هسته‌ای صلح‌آمیز تحت نظارت آمریکا!

و دوم، تسریع روند عادی‌سازی روابط در چارچوب توافق‌های ابراهیم.

در چنین شرایطی، جنگ از یک رویارویی نظامی صرف، به معامله‌ای راهبردی تبدیل می‌شود؛ امنیت در برابر هم‌پیمانی سیاسی و تضمین‌های امنیتی در برابر بازسازی ائتلاف‌های منطقه‌ای.

ایالات متحده تنها در پی مهار ایران نیست، بلکه به دنبال ساختن خاورمیانه‌ای جدید است که رژیم صهیونیستی بخشی عادی از ساختار امنیتی و سیاسی آن باشد.

اگر در گذشته گفته می‌شد جنگ ادامه سیاست با ابزارهای دیگر است، واقعیت امروز نشان می‌دهد که خود سیاست نیز به امتداد جنگ تبدیل شده است.

مذاکرات در سایه بمب‌افکن‌ها انجام می‌شود، توافق‌ها زیر فشار تحریم‌ها شکل می‌گیرند و نقشه‌ها بیش از آنکه بر پایه قواعد حقوقی ترسیم شوند، بر اساس موازنه قدرت بازطراحی می‌شوند.

در قلب این صحنه، جمهوری اسلامی ایران به‌عنوان یکی از پیچیده‌ترین و اثرگذارترین گره‌های ژئوپلیتیکی منطقه مطرح است.

ایران تنها کشوری نیست که بر سر برنامه هسته‌ای آن اختلاف وجود داشته باشد، بلکه قدرتی منطقه‌ای است که معادلات امنیت خلیج فارس، جریان انرژی جهان و توازن نفوذ از آسیای مرکزی تا شرق مدیترانه با آن پیوند خورده است.

از این رو، تهران فشارهای نظامی، اقتصادی و امنیتی را صرفا اختلافی فنی بر سر پرونده هسته‌ای نمی‌داند، بلکه آن را بخشی از پروژه‌ای گسترده‌تر برای کاهش نقش و محدود کردن جایگاه منطقه‌ای خود ارزیابی می‌کند.

بر همین اساس، ایران بر این باور است که هرگونه عقب‌نشینی در این تقابل، تنها به تأسیسات هسته‌ای محدود نخواهد شد، بلکه می‌تواند آغازگر سلسله‌ای از امتیازدهی‌ها باشد که جایگاه، نقش و حق مشارکت این کشور در تصمیم‌سازی‌های منطقه‌ای را هدف قرار دهد.

در نتیجه، اهرم‌های منطقه‌ای ایران و کنترل آن بر گذرگاه‌های حساس انرژی و مسیرهای راهبردی دریایی، نه صرفا ابزارهای پاسخ نظامی، بلکه مؤلفه‌هایی برای حفظ توازن و جلوگیری از برهم خوردن آن به شمار می‌روند.

از نگاه تهران، این نبرد تنها دفاع از یک برنامه هسته‌ای نیست، بلکه دفاع از جایگاه ایران در نظم منطقه‌ای و حق آن برای ایفای نقش در معادلات تعیین‌کننده آینده خاورمیانه است.

با این حال، این معادله بدون در نظر گرفتن نقش رژیم صهیونیستی کامل نخواهد بود.

تل‌آویو رویارویی با ایران را صرفا یک تقابل نظامی نمی‌بیند، بلکه آن را نبردی سرنوشت‌ساز برای بازطراحی محیط راهبردی پیرامون خود تلقی می‌کند.

دکترین امنیتی این رژیم سال‌هاست بر جلوگیری از ظهور هر قدرت منطقه‌ای استوار است که بتواند موازنه بازدارندگی پایداری در برابر آن ایجاد کند.

بنابراین تضعیف ایران، محدودسازی برنامه هسته‌ای آن و کاهش نفوذ متحدان منطقه‌ای تهران، اهدافی راهبردی به شمار می‌روند که فراتر از تأمین امنیت رژیم صهیونیستی، بازمهندسی کل خاورمیانه را دنبال می‌کنند و از همین منظر، توافق‌های ابراهیم صرفا روندی دیپلماتیک برای عادی‌سازی روابط نیست، بلکه تلاشی برای ایجاد منظومه‌ای جدید از امنیت و سیاست در منطقه است که رژیم صهیونیستی در مرکز آن قرار گیرد؛ به گونه‌ای که از جایگاه کشوری در جست‌وجوی مشروعیت منطقه‌ای، به شریک محوری ساختاری امنیتی با حمایت آمریکا تبدیل شود.

در این نقطه، اهداف آمریکا و رژیم صهیونیستی به یکدیگر گره می‌خورند؛ واشنگتن در پی بازآرایی منطقه برای حفظ نفوذ خود است و تل‌آویو این تحول را فرصتی تاریخی برای تثبیت برتری راهبردی و ادغام کامل خود در ساختار خاورمیانه جدید می‌داند.

در سوی دیگر، ترکیه معادله‌ای متفاوت دارد. این کشور اگرچه عضو ناتو است، اما نمی‌تواند نسبت به هرگونه تحول اساسی در پرونده کردها، چه در داخل ایران و چه در مرزهای جنوبی خود، بی‌تفاوت باشد؛ زیرا چنین تحولاتی مستقیما امنیت ملی آن را تحت تأثیر قرار می‌دهد و به همین دلیل، محاسبات آنکارا همواره با سیاست‌های واشنگتن یکسان نیست، هرچند همچنان در چارچوب منظومه غرب قرار دارد.

ترکیه تنها نگران مسئله کردها نیست، بلکه بیم آن دارد که هرگونه خلأ قدرت در منطقه، زمینه را برای گسترش نفوذ رژیم صهیونیستی تا مرزهای ژئوپلیتیکی این کشور فراهم کند.

در چنین صحنه پیچیده‌ای، خاورمیانه به عرصه تلاقی چندین پروژه تبدیل شده است؛ پروژه آمریکا برای بازآرایی منطقه، پروژه روسیه برای حفظ توازن‌های موجود، پروژه ایران برای جلوگیری از برهم خوردن معادله بازدارندگی و پروژه ترکیه برای جلوگیری از تحولاتی که امنیت ملی این کشور را تهدید می‌کند.

اما فلسفه سیاسی به ما می‌آموزد که امپراتوری‌ها بارها دچار این خطای تاریخی شده‌اند که گمان کنند قدرت نظامی به‌تنهایی قادر به ساختن تاریخ است؛ حال آنکه تاریخ روایت دیگری دارد.

قدرت می‌تواند ارتش‌ها را شکست دهد، اما همیشه قادر به شکست دادن اراده ملت‌ها نیست. ممکن است توافقی را تحمیل کند، اما اگر ریشه‌های بحران همچنان پابرجا باشد، هرگز دوام آن را تضمین نخواهد کرد.

از این رو، پرسش اصلی دیگر این نیست که آیا جنگ رخ خواهد داد یا خیر، بلکه این است که از دل این جنگ‌ها چه نوع خاورمیانه‌ای متولد خواهد شد؛ آیا این درگیری‌ها سرآغاز شکل‌گیری نظم منطقه‌ای جدید خواهند بود یا تنها چرخه‌ای پیچیده‌تر و طولانی‌تر از بحران‌ها و منازعات را رقم خواهند زد؟

امروز منطقه در نقطه‌ای سرنوشت‌ساز از تاریخ خود ایستاده است؛ جایی که نزاع دیگر تنها بر سر مرزها یا برنامه‌های هسته‌ای نیست، بلکه بر سر هویت خاورمیانه و این پرسش بنیادین است که چه کسی حق ترسیم نقشه سیاسی و راهبردی این منطقه را برای دهه‌های آینده در اختیار خواهد داشت.

0% ...

آخرین اخبار

تماس تلفنی وزیر خارجه مصر با عراقچی و البوسعیدی


تجمع گسترده مردم الحدیده در محکومیت حمله عربستان+ فیلم


پیمان جبلی برای درگذشت اکبری عبدی پیام داد


اوضاع بر اثر یورش شهرک‌نشینان صهیونیست به چند روستا ناآرام است+ فیلم


گسترش آتش سوزی و تخلیه صد‌ها هزار نفر در اسپانیا و فرانسه


از هرمز تا ریاض؛ وقتی جنگ‌ها به ابزاری برای بازطراحی خاورمیانه تبدیل می‌شوند


هشدار سخنگوی انصارالله یمن به عربستان سعودی


پایگاه هوایی خمیس مشیط عربستان هدف قرار گرفت


۱۲۷ هزار زائر اربعین از مرز مهران تردد کردند


واکنش بقائی به نگرانی‌های حقوق بشری اتحادیه اروپا