عربستان سعودی در سه دهه اخیر دخالتهای گستردهای در امور داخلی بسیاری از کشورهای منطقه داشته است. این دخالتها به گونهای بوده که باعث ایجاد درگیریهای خونین به دلیل حمایت مسلحانه رپیم آلسعود از گروههای تکفیری و وهابیت شده است.
دامنه این دخالتها به اندازهای گسترده و متنوع است که پرداختن به همه آنها سخت است اما در این مجال میشود چند مورد آن را به عنوان تجربههای دخالت سعودیها در امور داخلی دیگر کشورها به عنوان مثال ذکر کرد. نکته جالب از نفوذ دخالتهای عربستان مقابله با حضور و نفوذ ایران برشمرده شده است که تاکنون موفقیتی هم در این رابطه کسب نکرده است.
1. الگوي افغاني: دخالت هاي عربستان در افغانستان اين فرصت را در اختيار رژيم آل سعود قرار داد كه از گسترش تاثيرات انقلاب اسلامي ايران به بهانه مبارزه با شوروی بكاهد. عرصه افغانستان سهم به سزايي در حفظ جايگاه مرجعيت اسلامي براي آل سعود در ميان سنيها ايفا كرد. علاوه بر آن گروهي از جوانان را به مناطق دور افتاده منتقل كرد تا به نوعي (گردشگري) در اجراي فريضه جهاد به شيوه خود بپردازند و درگير جنگ دو قطب جهان يعني شوروي و آمريكا شوند. اما اين الگو به سرعت تبديل به كابوسي شد كه پيامدهاي آن در سال 2001 دامنگير تمام جهان شد و رژيم آل سعود از زمان تاكنون در حال برداشت ثمره اين الگوي خود است. در واقع رژيم آل سعود اكنون از اين مي ترسد كه بار ديگر هيولايي براي ترساندن ديگران بيافريند اما اين هيولا به منشا وحشت دائمي براي خود عربستان تبديل شود.
2. الگوي عراقي : از زمان سقوط رژيم صدام در 9 آوريل سال 2003 ، سران گروههاي بيداري و تشكيلات وابسته به آنها با اظهارات خود تلاش كردند فضاي سلفي را با امواجي از تحريك بر ضد معادله حاكميت پس از سقوط صدام، مسموم كردند. آن ها در چارچوب "دفاع از اهل سنت عراق" با زباني سرشار از طائفيگري به جريان سازي پرداختند تا جايي كه رسانه هاي سعودي به اسيري در دست خواستهها و اظهارات طائفي اين افراد تبديل شد. در اين ميان بسيج نيروهاي جنگجو و صدور فتواهاي تكفيری و تشكيل ستادهاي حمايت مالي از گروههاي وابسته به القاعده به عراق منتقل شد و كشتار مردم عراق از نظاميان گرفته تا غيرنظاميان و زنان و مردان و كودكان و سالمندان و شيعيها و سنيها و مسلمانان و مسيحيها آغاز شد و عرصههاي حياتي جامعه نظير مدارس، خيابانها، نيروگاههاي برق، پلها، منابع آب و حتي كودكستانها به جبهه عملياتي اين كشتارها تبديل شد و اين اماكن سواي ساختمانهاي نظامي و دولتي بود كه هدف اصلي بودند. جنگجويان و گروههاي القاعده كه از حمايت مالي و معنوي شيوخ مذهبي عربستان و رهبران الصحوه (بيداري) در عراق برخوردار بودند، همه اين اعمال كشتار و انفجارها را روا مي دانستند.
3. الگوي سوريه : بيش از يك سال پيش، حرف و حديث غالب ميان جريان سلفي سعودي درباره شيوه هاي كمك به افراد موسوم به انقلابيون سوري بود و گزينشي بودن انتخاب افراد و مناطقي كه اين انقلابيون از آنها نشات گرفتهاند، مسالهاي تصادفي نبود. هرجا عناصر وابسته به القاعده حضور داشتند، آن مكان به كانون كمكها و بسيج نيرو و تبليغ تبديل ميشد. برخي از مناطق، شهرها و حتي روستاهاي سوري از نظر بيداري سلفي وهابي مكاني نمادين و خاص به شمار ميروند زيرا برخي از رهبران سلفي اصالتاً به اين مناطق يا شهرها و روستاها وابستهاند به عنوان شيخ الاسلام ابن تيميه و شيخ ابن القيم و شيخ ابن كثير و شيخ ناصر الالباني و شيخ جمال الدين القاسمي و ديگران همگي برخاسته از شام هستند. در هر صورت اكثر مردم سوريه مذهب شافعي دارند و پيروان ديگر مذاهب اسلامي نيز در اين كشور به سر ميبرند. جريان سلفي وهابي همواره آرزوي نابودي نظام كنوني سوريه و جايگزين شدن حكومتي سلفي مذهب را در سر ميپرورانده است هر چند كه پيروان سلفي در سوريه در اقليتي معدود هستند اما مساله اين است كه تفكر وهابي تفكر فتوحات و غزوات است و بر همين اساس سلفيها اميدوارند كه بتوانند چهره كنوني سوريه را تغيير دهند.