العالم - آفریقا
بیدلیل نیست که دامنه مناقشه از سواحل مدیترانه — جایی که قدرتهای بزرگ بر سر حقوق مربوط به گاز و کشتیرانی با یکدیگر رقابت میکنند — تا اعماق منطقه «ساحل» آفریقا — که در آن بر سر اورانیوم، طلا و مواد معدنی کمیاب کشمکش دارند — گسترده شده است.
این محور وسیع که آبوهوای معتدل مدیترانه را به گرمای سوزان صحرای بزرگ آفریقا پیوند میدهد، از یک دالان صرفاً جغرافیایی به عرصهای برای احیای امپراتوریها بدل شده است؛ در اینجا، قدرتهای بزرگ و منطقهای در حال بازتعریف حوزههای نفوذ خود هستند و دایره این نفوذ از لیبی — دروازه ورود به مدیترانه — تا نیجر — قلب منطقه ساحل آفریقا — امتداد مییابد. در کانون این صحنه، کودتای نیجر تناقضهای این مناقشه ریشهدار را آشکار ساخته و آغازگر مرحلهای تازه در رقابت جهانی برای دستیابی به ثروتهای قاره آفریقا شده است.
در صبحگاه ۲۹ اوت ۲۰۲۶ (شنبه 7 شهریور 1405) — و در بحبوحه آرامش فریبنده پیش از طوفان — صدای شلیک گلوله لرزه بر اندام «نیامی»، پایتخت نیجر، انداخت؛ صدایی که ساکنان شهر را از خواب پراند و پرده از توطئهای برداشت که در سایهسار «پایگاه هوایی ۱۰۱» طرحریزی شده بود. آن لحظه صرفاً یک تلاش گذرا برای کودتای نظامی در کشوری گرفتارِ بیثباتی مزمن نبود؛ بلکه ابعاد مناقشهای ژئوپلیتیک را آشکار ساخت که ریشههایش از ژرفای صحرای آفریقا تا راهروهای قدرت در پایتختهای جهان امتداد داشت. وقایع نیامی، با آن تعاملات پیچیده و ائتلافهای نوظهور، نه صرفاً حلقهای دیگر در زنجیره کودتاها، بلکه گشودن «جعبه پاندورا»یی بود که تضادهای پرالتهاب مناقشات جهانی را در سراسر منطقهی ساحل آفریقا رها ساخت.
هدایت نبرد میدانی از سوی «سپاه آفریقا»ی روسیه علیه کودتا گران/ ضربه ائتلاف جدید بر هژمونی غرب
در این چارچوب، چشمگیرترین تحول در نیامی، ورود بیسابقه چهار فروند جنگنده سوخو-۳۰ الجزایر به فرودگاه بینالمللی این شهر بود؛ اقدامی که بسیار فراتر از پشتیبانی لجستیکی معمول عمل میکرد و عملاً آستانهای آشکار برای بازدارندگی راهبردی ایجاد مینمود. الجزایر که بیش از ۹۰۰ کیلومتر مرز جنوبی مشترک با نیجر دارد، درگیر نبرد زمینی نبود؛ بلکه پیامی صریح و بیابهام مخابره میکرد: امنیت نیجر با امنیت ملی خود الجزایر پیوندی ناگسستنی دارد و هرگونه ماجراجویی در جنوب، با واکنش نظامی قاطع مواجه خواهد شد. همزمان با گشتزنی هواپیماهای الجزایری در آسمان منطقه ساحل، «سپاه آفریقا»ی روسیه هدایت نبرد میدانی را بر عهده داشت و هوشمندانه از خلأ ناشی از خروج نیروهای فرانسوی — که پس از سالها تنش و اتهامزنی متقابل از آنجا اخراج شده بودند — بهرهبرداری میکرد.
اینجاست که آن تناقض تاریخی آشکار میشود: فرانسه — که حکومت نظامی نیجر، علناً آن را به سازماندهی تلاش برای کودتا متهم کرده بود — خود را در برابر ائتلافی جدید متشکل از الجزایر، روسیه و نیجر یافت؛ امری که ضربه دیگری بر هژمونی سنتی غرب وارد کرد، هژمونیای که دههها بر منطقه ساحل سایه افکنده بود.
با این حال، راز عمیقتری که در پسِ تلاش برای کودتا نهفته بود، صرفاً به فرانسه محدود نمیشد؛ بلکه پای مانورهای پیچیده منطقهای نیز در میان بود که در گزارشهای اطلاعاتی و مطبوعاتی — بهویژه در نشریه تخصصی فرانسوی «آفریقا اینتلیجنس» (Africa Intelligence) — فاش شد.
این گزارشها بهدقت نشان میدادند که چگونه «صدام حفتر» — فرزند فرمانده خلیفه حفتر و از فرماندهان میدانی در جنوب لیبی — هدایت یک ابتکار عمل منطقهای بلندپروازانه را برای تقویت نفوذ خود و تضعیف شورای نظامی نیجر بر عهده گرفته بود. حفتر در ۲۶ ژوئیه ۲۰۲۶ به چاد سفر کرد و با «محمد ادریس دبی» رئیسجمهور این کشور درباره تقویت نیروی نظامی مشترک مرزی و تدوین برنامههایی برای اقدام علیه مقامات نیجر گفتگو کرد؛ مقاماتی که او آنها را به حمایت از گروههای مخالف خود در جنوب لیبی متهم میکند.
حفتر پا را فراتر گذاشت و کوشید تا حمایت شورشیان نیجری را که مخالف حکومت نظامی به رهبری «عبدالرحمن چیانی» بودند، جلب کند. وی از پایگاههای پشتیبان آنها در «گذرگاه سالوادور» —منطقهای راهبردی در شمال نیجر که کریدوری میان لیبی و منطقه ساحل و شریان حیاتی برای قاچاق و تحرکات مسلحانه محسوب میشود— بهره برد؛ حتی در اقدامی جسورانهتر، «ارتش ملی لیبی» (LNA) در ژوئن ۲۰۲۶ «محمود صالح»، مخالف سیاسی نیجری و رهبر «جبهه آزادیبخش ملی» را آزاد کرد و به او پیشنهاد داد که عملیات مسلحانه علیه دولت نیامی را از سر گیرد؛ اقدامی که تلاشی آشکار برای گشودن جبههای داخلی علیه حکومت نظامی نیجر از طریق نیروهای نیابتی محلی بود.
هماهنگی مستقیم سهجانبه میان حفتر، امارات و اسرائیل در کودتای نیجر
در همین راستا، تحلیلهای مطبوعاتی و سیاسی گمانهزنیهایی را درباره دخالت طرفهای دیگر در این بازی پیچیده منطقهای مطرح کردهاند؛ هرچند گزارشهای نشریه «آفریقا اینتلیجنس» (Africa Intelligence) تا حد تأیید قطعی هماهنگی مستقیم سهجانبه میان حفتر، امارات و اسرائیل در نیجر پیش نرفتند.
برخی تحلیلها حاکی از آن است که امارات در چارچوب رقابت منطقهای خود با ترکیه و قطر، از حفتر به عنوان نیروی نیابتی در منطقه ساحل استفاده میکند؛ اقدامی که با نشانههایی از ایجاد پایگاههای نظامی تحت پوشش پروژههای توسعهای همراه است. ناظران نگران آن هستند که این تحرکات بخشی از طرحی گستردهتر برای بیثباتسازی الجزایر از طریق مرزهای جنوبیاش باشد، بهویژه با توجه به روند رو به رشد نزدیکی روابط میان الجزایر و نیجر.
در تحولی دیگر، نشریه «آفریقا اینتلیجنس» از وجود تماسهای اطلاعاتی میان رژیم صهیونیستی و نیروهای پشتیبانی سریع در سودان خبر داد و خاطرنشان کرد که امارات متحده عربی و رژیم صهیونیستی در این کشور، طرفهای یک مناقشه ژئوپلیتیک با ترکیه هستند.
لیبی بازیگری کلیدی در منطقه مدیترانه و ساحل/ ابزار ژئوپلیتیک ترکیه در قالب توافقنامه دریایی سال ۲۰۱۹ با لیبی
در میان این فضای پیچیده، لیبی همچنان بازیگری کلیدی و عرصه اصلی رقابتهای بینالمللی در منطقه محسوب میشود. این کشور صرفاً دولتی درگیر هرجومرج نیست، بلکه پیوندی حیاتی میان مدیترانه و منطقه ساحل به شمار میآید؛ چهارراهی که در آن منافع ترکیه در غرب با منافع روسیه و امارات در شرق تلاقی میکند و عملاً به سکویی برای گسترش نفوذ به مناطق جنوب صحرای آفریقا بدل میشود.
در همین راستا، توافقنامه دریایی سال ۲۰۱۹ میان ترکیه و لیبی، ابزاری کلیدی در این بازی ژئوپلیتیک است؛ توافقی که محاصره تحمیلشده بر ترکیه در شرق مدیترانه از سوی قبرس، یونان و اسرائیل را درهم شکست، جای پایی قانونی برای اکتشاف منابع انرژی فراهم آورد و زمینه را برای ایجاد اتحادی راهبردی از سواحل مدیترانه تا اعماق صحرا هموار ساخت؛ و بدینسان، نقشه نفوذ را در منطقهای حساس که محل تلاقی منافع متعارض است، از نو ترسیم کرد.
در حالی که مدیترانه و لیبی صحنه شمالی این درگیری را تشکیل میدهند، شاخ آفریقا - منطقهای که استراتژیهای بزرگ به وضوح در آن تجلی مییابند - صحنه جنوب شرقی آن است. در سومالی، ترکیه قصد دارد یک پایگاه فضایی و موشکی در شهر «ورشیخ» در حدود ۷۰ کیلومتری شمال موگادیشو ایجاد کند. این پروژه رژیم صهیونیستی را نگران کرد چراکه چنین موشکهایی را تهدیدی مستقیم برای امنیت ملی خود میداند.
در همین حال، در جیبوتی، منافع نظامی ایالات متحده، چین و فرانسه در سناریویی منحصر به فرد که تجسم چندقطبی بودن در زمین است، همگرا شد. این منطقه که یک سوم تجارت جهانی از آن عبور میکند، دیگر صرفاً یک مسیر کشتیرانی دریایی نیست؛ بلکه به صحنهای برای جنگ نرم جهت نفوذ تبدیل شده است که از طریق معاملات بندری و پایگاههای نظامی انجام میشود، زیرا قدرتهای بزرگ برای تأمین خطوط تدارکاتی و کنترل خطوط کشتیرانی حیاتی که شرق و غرب را به هم متصل میکنند، رقابت مینمایند.
با این حال، آنچه در ژرفای خود قاره آفریقا در حال وقوع است، اهمیتی فراتر از تمامی این نقشهای بیرونی و تکاپوی گسترده برای نفوذ، دارد. بدین معنا که آگاهی تازهای در حال ریشه دواندن است و صرفاً به مبارزات ضد استعماری گذشته نظر ندارد، بلکه از آن فراتر رفته و هدفی بلندپروازانه و بنیادین را دنبال میکند که عبارت است از: ایجاد یک بلوک ژئوپلیتیک یکپارچه که قادر باشد فرصت تحولات عمیق جهانی را غنیمت شمارد.
در حالی که بلوک اوراسیا برای شکلدهی به قطبی بینالمللی و بدیل—و سلب ابتکار عمل از هژمونی تکقطبی غرب—نیروهای خود را بسیج میکند، آفریقا همچنان میان میراث استعمار کهن و اشکال نوین وابستگی گرفتار مانده است؛ گویی این قاره تنها از دریچه تاریخ نظارهگر این فرایند دشوار و سرنوشتساز است و ناتوان از آنکه سرنوشت خویش را به دست گیرد.
پروژه بلندپروازانه احیای نقش اتحادیه آفریقا
پروژه بلندپروازانه آفریقا—که در قالب «منطقه تجارت آزاد قارهای» و احیای نقش اتحادیه آفریقا به عنوان میانجی و داور مناقشات تجلی یافته است—تا زمانی که با تشکیل یک بلوک سیاسی و دفاعی واحد تکمیل نشود، ناتمام خواهد ماند. چنین بلوکی به مداخلات خارجی پایان میدهد و راه را بر هر قدرتی که در پی تبدیل این قاره به عرصهای برای منازعات خود است، سد میکند.
همین آگاهی رو به رشد است که به جنبشهای رهاییبخش در مالی، بورکینافاسو و نیجر انگیزه میبخشد؛ جنبشهایی که با وجود پیچیدگیها و تناقضات درونی، صرفاً کودتای نظامی نیستند، بلکه فریاد اعتراض و ایستادگی در برابر نظم ناعادلانه جهانی و تلاشی برای بازتعریف حاکمیت ملی در دنیایی محسوب میشوند که در آن منافع در هم تنیدهاند و امپراتوریها با یکدیگر در تقابلاند.
بنابراین، آنچه در نیجر رخ داد صرفاً رویدادی گذرا در زنجیره کودتاهای آفریقا نیست، بلکه یک نقطه عطف تاریخی محسوب میشود. این رویداد، پایان دوران هژمونی انحصاری غرب در منطقه ساحل و طلوع عصری چندقطبی را آشکار ساخته است؛ همچنین نشانگر ظهور بازیگران منطقهای جدیدی همچون الجزایر و ترکیه است که در حال ترسیم مجدد نقشه نفوذ هستند، و نیز نمایانگر رقابتی پنهان بر سر مواد معدنی حیاتی که کانون رقابتهای جهانی آینده را تشکیل خواهند داد؛ و سرانجام، بیانگر آگاهی فزاینده آفریقا نسبت به ضرورت تشکیل بلوکی واحد است که قادر به حراست از منافع این قاره در دنیایی در حال تغییر باشد.
با توجه به رویدادهای نیجر، سوال اصلی این نیست که «چه کسی در این نبرد پیروز شد؟»، بلکه پرسش بنیادین این است که «آیا آفریقا موفق خواهد شد این کشمکش را به پروژهای اصیل برای رهایی بدل کند، یا همچنان در بند رقابتهای بیرحمانه بینالمللی گرفتار خواهد ماند؟»
نویسنده: نوال عباسي-تونس باشگاه «سیف القدس»