العالم - حقیقت بدون مرز
در جهان امروز، فاجعه دیگر ناگهانی نیست؛ فاجعه، به وضعیت پایدار بدل شده است. آنچه تغییر کرده، نه شدت رنج، بلکه شیوهٔ مواجهه با آن است. واکنشها سریعتر شدهاند، اما اثرشان کندتر از همیشه است. سیاست، بیش از آنکه برای پایاندادن به بحران عمل کند، آن را در زبان مدیریت میکند.
وقتی جنایت بدون نامبردن از عامل آن توصیف میشود،
وقتی محاصره «نگرانکننده» خوانده میشود،
و وقتی بمباران با «درخواست آتشبس» پاسخ میگیرد،
زبان از ابزار توضیح، به ابزار تعلیق تبدیل میشود.
چادرها «گزینهٔ اصلی نیستند»، اما بمباران ادامه دارد.
سرپناه «موقت» است، اما محاصره دائمی.
در این منطق، زمان انسانی متوقف میشود، اما زمان دیپلماتیک به حرکت خود ادامه میدهد.
فاجعههای همزمان؛ دیدهشدن بهمثابه امتیاز
در همان لحظهای که غزه زیر بار اظهارنظرهای محتاطانهٔ بینالمللی است، سودان در سکوت فرو میرود.
شهر «الدلنج» در ایالت کردفان جنوبی، زیر محاصره و بمباران مداوم نیروهای واکنش سریع قرار دارد؛ ارتباطات قطع شده، شمارش قربانیان ممکن نیست و بیمارستانها با کمبود شدید غذا، دارو و تجهیزات روبهرو هستند.
در منطق رسانهای جهان، فاجعهای که عدد ندارد، هنوز «رخ نداده» است.
دیدهشدن، خود به امتیاز سیاسی بدل شده؛ و رنجهایی که نام کشورشان کوچکتر است، دیرتر وارد حافظهٔ جهانی میشوند.
شبکه پزشکان سودان هشدار میدهد که ادامهٔ این وضعیت، به فروپاشی کامل نظام بهداشتی و کشتار تدریجی غیرنظامیان خواهد انجامید. اما هشدارهایی از این دست، در رقابت با جنگهای پررنگتر ژئوپلیتیک، به حاشیه رانده میشوند. این حذف، تصادفی نیست؛ ساختاری است.
سیاست معاصر؛ مدیریت بحران یا مدیریت بیحسی؟
در جامعهشناسی ارتباطات، مفهومی وجود دارد به نام «خستگی همدلی»؛ وضعیتی که در آن ذهن جمعی، برای بقا، ظرفیت واکنش عاطفی خود را محدود میکند. این بیحسی، نه حاصل بیرحمی، بلکه محصول بمباران مداوم تصویر، خبر و هشدار است.
سال ۲۰۲۵ برای بسیاری «سال جنگ» بود؛ نه به این دلیل که جنگها ناگهان آغاز شدند، بلکه چون پایانی نداشتند. جنگ، از رویداد به پسزمینهٔ دائمی زندگی جهانی تبدیل شد؛ مانند صدایی که آنقدر ادامه مییابد تا دیگر شنیده نشود.
در چنین شرایطی، سیاست نیز تغییر شکل میدهد. بهجای حل بحران، آن را مدیریت رسانهای میکند؛
بیانیهها تکرار میشوند، درخواستها بازنشر میشوند، اما ساختارهای خشونت، دستنخورده باقی میمانند.
بیطرفی، بهانهٔ انفعال میشود و زبان حقوق بشر، از قدرت تهی.
انسانِ جا مانده از تقویم
آدمهای عصر جدید احساس میکنند زمان با شتابی بیسابقه میگذرد.
اما برای مردم غزه و سودان، زمان نه تند است و نه کند؛ گیر کرده است.
برای مادری که زیر بمباران زایمان میکند، سال نو مفهومی ندارد.
برای پزشکی که در الدلنج بدون دارو کار میکند، قطعنامهها فقط خبرند، نه نجات.
تقویم جهانی جلو میرود، اما زندگی انسانی عقب مانده است.
پایان؛ مسئله فقط جنگ نیست، مسئله عادت ماست
جهان امروز با کمبود اطلاعات مواجه نیست؛
با کمبود موضعگیری اخلاقی روبهروست.
وقتی جنایت نامگذاری نمیشود،
وقتی مسئولیت پخش میشود،
و وقتی رنج به آمار تقلیل مییابد،
فاجعه نه متوقف، بلکه نرمالسازی میشود.
غزه و سودان فقط قربانی سلاح نیستند؛
قربانی زبانیاند که نمیخواهد مسئولیت بپذیرد.
و شاید پرسش واقعیِ ورود به سال جدید این نباشد که
در سال گذشته چه جنگهایی رخ داد،
بلکه این باشد:
ما در برابر این همه رنج،
به چه چیز عادت کردهایم؟
سهیلا کثیر