العالم - حقیقت بدون مرز
تجربه اخیر نشان میدهد تصمیم به جنگ حاصل یک اراده لحظهای نیست بلکه نتیجه همزمان چند عامل: وضعیت داخلی آمریکا، شرایط منطقه، واکنش طرف مقابل و هزینههای بینالمللی است.در شرایط فعلی، این پیشفرضها برای یک حمله مستقیم کامل نیست. ترامپ، برخلاف تصویر تهاجمیاش،سیاستمداری است که نمایش قدرت را به پرداخت هزینه واقعی جنگ ترجیح میدهد. حساسیت افکار عمومی آمریکا نسبت به مداخلات خارجی و تجربههای پرهزینه سالهای اخیر، دست او را برای ورود به جنگی تازه بسته است.
همزمان، پیشرفت نسبی مذاکرات اگر شکننده باشد فضا را از حالت اضطرار نظامی خارج کرده است. وجود کانالهای دیپلماتیک، حتی بدون توافق نهایی، معمولاً تصمیمهای پرهزینه را به تعویق میاندازد و هزینه سیاسی جنگ را بالا میبرد.سفر بنیامین نتانیاهو به واشنگتن نیز لزوماً نشانه آمادگی و یا تاثیر گذاشتن برای حمله نیست. اسرائیل امروز با بحران مشروعیت، فشار افکار عمومی جهانی و فرسایش داخلی روبهروست و بیش از جنگ، بهدنبال مدیریت تهدید ایران از مسیر فشار سیاسی و دیپلماتیک است. آمریکا هم میداند که درگیری مستقیم با ایران میتواند به سرعت به جنگی منطقهای و غیرقابل کنترل تبدیل شود.
فلذا خاورمیانه در وضعیت متناقضی قرار دارد: منطقهای پرتنش، اما مقاوم در برابر جنگ بزرگ. و همچنین شکلگیری معادلات اخیر خاورمیانه باعث شده هر حمله مستقیم به ایران، به زنجیرهای از واکنشهای چندلایه در لبنان، یمن، عراق و فراتر از آن منجر شود.در مجموع، احتمال حمله مستقیم آمریکا به ایران در کوتاهمدت پایین است آن هم نه از سر حسن نیت، بلکه بر اساس محاسبه هزینه و فایده. آنچه محتملتر است، ادامه فشار ترکیبی است: تهدید، تحرک محدود نظامی، جنگ روانی و استفاده ابزاری از دیپلماسی. خاورمیانه بیش از آنکه به سمت صلح یا جنگ فراگیر برود، وارد مرحله مدیریت تنش شده است؛ جایی که صدای جنگ شنیده میشود، اما خود جنگ هنوز تصمیم غالب نیست.
سهیلا کثیر