العالم - آمریکا
«تریتا پارسی» معاون اجرائی اندیشکده کوئینسی در نشریه «ریسپانسیبل استیت کرافت» به بررسی تکرار اشتباهات دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا در قبال ایران پرداخته و ادعا میکند که دونالد ترامپ در نتیجه گوش سپردن به توصیههای اندیشکده «بنیاد دفاع از دموکراسیها» فرصت استفاده از آتشبس برقرار شده با ایران را به نفع خود از دست داد.
به ادعای پارسی، به طور کلی، وضعیت موجود میتوانست یک پیروزی خاموش اما تعیینکننده برای ترامپ باشد. با این حال، ترامپ دوباره مرتکب یک خطای آشنا و بزرگ شد. او بار دیگر به توصیه اسرائیل و یکی از حامیان کلیدی آن در واشنگتن یعنی بنیاد دفاع از دموکراسیها (FDD) گوش داد و از آنها تبعیت کرد.
فشار اقتصادی بر ایران: نسخه nاُم
اندیشکده «بنیاد دفاع از دموکراسیها» اینگونه استدلال کرد که به اصطلاح «محاصره» خلیج فارس، بلافاصله اقتصاد ایران را فلج و تهران را وادار به تسلیم میکند و در نتیجه به ترامپ اجازه میدهد تا از طریق فشار یا به اصطلاح «خفگی اقتصادی»، به آنچه با قدرت نظامی موفق به دستیابی به آن نشده بود، دست پیدا کند. به طور خلاصه، آنها ترامپ را فریب داده و این ایده را به عنوان یک «گلوله نقرهای/ راهکار جادویی» به او تحمیل کردند!
براساس این منطق، محاصره ظرف چند روز درآمدهای صادراتی ایران را «عملا به صفر» میرساند و روزانه حدود ۵۰۰ میلیون دلار به آن خسارت وارد میکند. بهدنبال توقف صادرات نفت، ظرفیت محدود ذخیرهسازی ایران ظرف چند هفته پر میشود و در نتیجه تهران مجبور به تعطیلی پرهزینه چاههای نفت خواهد شد که از لحاظ فنی خسارتبار هم خواهد بود. این اندیشکده جنگطلب مدعی شد که این امر توازن راهبردی را به شدت معکوس میکند و در نتیجه، تنگه هرمز از یک دارایی مشهود برای ایران به «پاشنه آشیل» آن بدل میشود و زمان را به عنوان عنصری ارزشمند در اختیار واشنگتن قرار میدهد. فشار بر ایران به شدت افزایش و در عین حال، فشار بر آمریکا به سرعت کاهش مییابد.
ترامپ کاملا موافق و حامی این ایده بود. رویای دیرینهاش برای مقهور ساختن و تسلط بر ایران بهناگاه و به طور وسوسهانگیزی دستیافتنی مینمود. او به خبرنگاران گفت که «محاصره ایده بکری است. حالا آنها مجبور به تسلیمشدن هستند؛ تنها چیزی که باید بگویند، این است که "ما تسلیم شدیم".» نکته جالب اینکه گفته میشود یکی از کارکنان این اندیشکده بعد از قبولاندن این ایده به ترامپ، به تیم استیو ویتکاف در تیم مذاکرهکننده واشنگتن پیوسته است.!
با این حال، نتیجه برعکس شد که البته قابل پیشبینی بود. محاسبات بیپروا و منطق به ظاهر شسته و رفته بنیاد دفاع از دموکراسیها، همچون دفعات قبل، بیشتر بر خیالات واهی استوار بود تا واقعیت تلخ و عینی. مطابق پیشبینی آنها، ظرفیت ذخیرهسازی ایران باید حدود یک هفته پیش تمام میشد. با این حال تصاویر ماهوارهای حاکی از آن است که تهران همچنان فعالانه نفت را روی نفتکشها در جزیره خارک بارگیری میکند. گرچه اصطلاحا «محاصره»، فشار اقتصادی را افزایش داده اما هیچ نشانهای مبنی بر بحران مبرم ذخیرهسازی یا فروپاشی زنجیرهای که اندیشکده مذکور به ترامپ وعده داده بود، به چشم نمیخورد.
واقعیت این است که آنچه ترامپ با هدف قرار دادن صادرات نفت ایران انجام داد، فراتر از پیچیده کردن مسیر دیپلماتیک شکننده جاری بود؛ او عرضه جهانی را محدود کرد و قیمتها را افزایش داد. در واقع، قیمت نفت به لطف محاصره، اکنون از سطحی که در جریان جنگ شاهد آن بودیم هم فراتر رفته است.
مدیرعامل شرکت نفت و گاز چندملیتی آمریکایی اکسونموبیل امروز به سهامداران این شرکا گفت که قیمت بنزین احتمالا افزایش بیشتری خواهد داشت و یادآور شد که «بازار هنوز از (جنگ ایران) تاثیر کامل را نپذیرفته است.» در این بین، جو کِنت، مدیر سابق مرکز ملی مبارزه با تروریسم دولت ترامپ هشدار داد که «محاصره اکنون به کمبود جهانی کود دامن زده که به بحرانهای امنیت غذایی و قحطیهای احتمالی منجر خواهد شد.»
به طور خلاصه میتوان گفت «فشارزداییای که ترامپ عاجزانه به آن نیاز داشت و از طریق آتشبس به دست آورده بود، توسط محاصرهای که بنیاد دفاع از دموکراسیها تحت عنوان گلوله نقرهای/ راهکار جادویی آن را تبلیغ کرده بود، به طور کامل بیاثر شد.»
وسوسه گلوله نقرهای
در سیاست آمریکا در قبال ایران آسیبشناسی وجود دارد که فراتر از دولتها و گرایشهای حزبی است؛ جستجو و تکاپوی بیوقفه برای یافتن یک «گلوله نقرهای» یا همان راهحل جادوییِ تشدیدآمیز که ایران را به زانو درآورد، آن را وادار به تسلیم کند و به آمریکا اجازه دهد تا سلطه خود به عنوان یک به اصطلاح ابرقدرت را اعمال و از سازش با جمهوری اسلامی ایران اجتناب کند. جستجوی برای یافتن این گلوله نقرهای افسانهای در طول ۴۷ سال ادامه داشته اما هیچ پاسخ قابل اتکایی دریافت نشده است. در طول این مسیر، فرصتهای دیپلماتیک بیشماری قربانی شده و مسیرهای خروج آبرومندانهای سوختهاند. با این حال، این تب همچنان ادامه دارد.
خواسته عمیق «تسلیم ایران» و ایمان پایدار به گلولههای نقرهای گریزان، عمیقا در هم تنیده هستند. ترامپ در ژانویه معتقد بود که تهدید صرف به استفاده از قدرت نظامی، تهران را وادار به تسلیم میکند. او پس از صدور زنجیرهای از هشدارهایی که ایران به طور هدفمند آنها را نادیده گرفت، حملهای حسابشده را پیشنهاد داد؛ حملهای که تهران باید به طور نمادین به آن پاسخ و یک پایگاه آمریکایی خالی را هدف قرار دهد. ایران قویا آن را رد و روشن کرد که هرگونه حمله، به جنگ تمامعیار منجر خواهد شد.
ترامپ با تعبیر این مقاومت به عنوان شکست اعتبار خود و نه تحت عنوان رد زورگویی از جانب تهران، تنش را تشدید کرد. او دستور تقویت چشمگیر حضور نظامی نظامی آمریکا در منطقه را صادر کرد و بر این باور بود که این حضور گسترده نیرو، سرانجام موفقیت تعیینکننده یا همان گلوله نقرهای که مدتها واشنگتن بهدنبال آن بوده است را رقم خواهد زد اما این اتفاق نیفتاد.
در واقع، ویتکاف در مصاحبهای افشا کرد که ترامپ از اینکه بهرغم تهدیدهای نظامی، ایران همچنان «تسلیم نشده»، مستاصل شده بود. پرواضح بود که تشدید تنش از نظر کاخ سفید ضروری است. گلوله نقرهای خیالی بعدی، ترور رهبر ایران بود. یک مقام شورای همکاری خلیج فارس در میانه جنگ به من گفت که ترامپ به رهبران منطقه اطمینان داده است که «جنگ بیشتر از ۱۰۰ ساعت طول نخواهد کشید.» رسانههای اسرائیلی نیز گزارش دادند که او به کِر استارمر، نخست وزیر انگلیس گفته بود که جنگ ظرف سه روز پایان مییابد. استدلال پشت این اطمینانبخشی ساده بود؛ «ترور آیتالله خامنهای، یا به فروپاشی سریع حکومت یا تسلیم فوری آن دامن خواهد زد.» با این حال، کاشف به عمل آمد که این هم یک گلوله نقرهای خیالی دیگر بود.
افزون بر این، بمباران گسترده زیرساختهای غیرنظامی ایران هم نتوانست موفقیتی که واشنگتن از دیرباز درصدد آن بود را ایجاد کند. طبق تحلیل بلومبرگ، تنها ۳۲ درصد از ساختمانهای آسیبدیده مرتبط با اهداف نظامی بود و اکثریت قریب به اتفاق آنها غیرنظامی بودند. حتی این کارزار نظامی ویرانگر و نامتناسب هم، نتیجه قطعی که معماران آن وعده داده بودند را به همراه نیاورد.
«محاصره روی محاصره» نیز صرفا تازهترین گلوله نقرهای خیالی است که روسای جمهور آمریکا به جای دنبال کردن دیپلماسی بسیار کمهزینهتر و بهمراتب کارآمدتر، عاجزانه به دنبال آن بودهاند. گمان میکنم که تعداد قابل توجهی از این گلولههای نقرهای دستپخت بنیاد دفاع از دموکراسیها باشند.