العالم - آمریکا
به گزارش العالم، اگر چه این نخستین بار نیست که سیاستهای آمریکا در قبال ایران با نوسان و تغییرات همراه میشود اما تحولات اخیر پرسشهایی جدی درباره تغییر ناگهانی رویکرد آمریکا نسبت به یادداشت تفاهم میان دو طرف ایجاد کرده است.
روزنامه لبنانی "الاخبار" در تحلیلی به قلم حسين إبراهيم در این باره نوشته است: طی ماههای گذشته و همزمان با روند مذاکرات و تحولات میدانی، واشنگتن در چندین نوبت در آخرین لحظات از برخی مواضع خود عقبنشینی کرد؛ اقدامی که امضای یادداشت تفاهم را نیز به تعویق انداخت.
مجموعه رخدادهای اخیر نشان میدهد که اقدامات آمریکا با برنامهریزی قبلی انجام شده است.
فشار بر مسقط برای گشودن مسیر دریایی عمان در تنگه هرمز، اقدامی تحریکآمیز علیه تهران تلقی میشود؛ بهویژه آنکه این اقدام در بازه زمانی 60 روزه تعیینشده برای دستیابی به توافق نهایی صورت گرفت.
در ادامه، در نشست اخیر وزرای امور خارجه آمریکا و شورای همکاری خلیجفارس در بحرین نیز با فشار واشنگتن بیانیهای صادر شد که در آن لحنی سختگیرانه علیه ایران اتخاذ شده بود؛ لحنی که یادآور فضای سیاسی پیش از دو جنگ اخیر علیه این کشور ارزیابی میشود.
همچنین، این تحولات را نمیتوان از وضعیت جبهه لبنان جدا دانست؛ چرا که بخش قابل توجهی از بیانیه مشترک آمریکا و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس به لبنان اختصاص یافته و در آن، مواضعی همسو با دیدگاههای آمریکا و رژیم صهیونیستی اتخاذ شده است؛ مواضعی که با مفاد بند نخست یادداشت تفاهم، مبنی بر پایان دادن به درگیریها در تمامی جبههها از جمله لبنان و خروج نیروهای اشغالگر از جنوب این کشور، در تعارض قرار دارد.
این تحولات از دیدگاه نویسنده این تحلیل، دو احتمال را مطرح میکند؛ نخست آنکه دونالد ترامپ رییس جمهور آمریکا، از ابتدا نیز به دنبال توافقی موقت بوده تا از طریق کاهش قیمت نفت، فشارهای داخلی پیش از انتخابات میاندورهای کنگره را کاهش دهد.
احتمال دوم نیز آن است که در داخل دولت آمریکا، جریانهای نزدیک به رژیم صهیونیستی در تلاش برای برهم زدن یادداشت تفاهم میان واشنگتن و تهران هستند و ترامپ نیز تا زمانی که این روند هزینه سیاسی قابل توجهی برای وی ایجاد نکند، مخالفتی با آن ندارد؛ همانگونه که در گذشته نیز تلاشهایی مشابه برای جلوگیری از توافق با ایران صورت گرفته بود.
این تحلیل میافزاید، یکی از شواهدی که فرضیه تلاش آمریکا برای تضعیف توافق را تقویت میکند، نقش محوری مارکو روبیو، وزیر امور خارجه این کشور، در تحولات اخیر است.
وی پس از حضور در نشست مشترک با کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس، مستقیما راهی واشنگتن شد تا بر مذاکرات پایانی و امضای "توافق چارچوب" میان لبنان و رژیم صهیونیستی نظارت کند.
به باور نویسنده، روبیو از برجستهترین چهرههای حامی رژیم صهیونیستی در دولت آمریکا به شمار میرود؛ در حالی که جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، که هدایت مذاکرات با ایران را بر عهده داشت، در جریان این مذاکرات با سیاستهای تلآویو اختلافنظر پیدا کرده بود.
در ادامه این تحلیل آمده است که تلاشهای مکرر برای تضعیف یادداشت تفاهم، نتیجهای جز تکرار بنبستهای گذشته نخواهد داشت؛ زیرا جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی نتوانست اهداف مورد نظر خود را محقق کند.
از این رو، ایران بر دستاوردهای حاصل از این جنگ تأکید دارد و اعلام کرده است که به هرگونه نقض توافق از سوی آمریکا پاسخ خواهد داد؛ همانگونه که در ماجرای هدف قرار دادن کشتیهایی که قصد عبور از مسیر دریایی عمان را داشتند، واکنش نشان داد.
در بخش دیگری از این یادداشت تحلیلی، عملکرد کشورهای شورای همکاری خلیج فارس نیز مورد ارزیابی قرار گرفته است.
به اعتقاد نویسنده این یادداشت نشریه "الاخبار"، هرچند این کشورها با صدور بیانیه مشترک، بیش از آنکه تعهد عملی به آمریکا داده باشند، مواضع سیاسی و لفظی اتخاذ کردند، اما همین مسئله نیز نشاندهنده ادامه وضعیت ضعف آنها در معادلات امنیتی منطقه است؛ وضعیتی که در جریان جنگ نیز موجب شد این کشورها در میان دو طرف درگیر قرار گیرند، بدون آنکه توان اثرگذاری واقعی بر روند تحولات را داشته باشند.
درحالی که کشورهای حاشیه خلیج فارس میتوانستند از موازنه ایجادشده پس از جنگ برای افزایش نقش خود در تصمیمگیریهای منطقهای بهره ببرند، اما تحقق این هدف مستلزم شکلگیری دیدگاهی واحد در میان اعضای شورای همکاری خلیج فارس است؛ امری که تاکنون به دلیل پیگیری منافع و روابط دوجانبه از سوی هر یک از این کشورها، محقق نشده است.
ایجاد یک ساختار امنیتی مستقل از آمریکا در چارچوب شورای همکاری خلیج فارس، میتواند زمینه مشارکت مؤثرتر این کشورها در آینده منطقه را فراهم کند و حتی امکان دریافت تضمینهایی از ایران در قبال جلوگیری از استفاده آمریکا از خاک این کشورها برای تهدید تهران را افزایش دهد؛ با این حال، چنین شرایطی هنوز فراهم نشده است.
"تحولات اخیر نشان میدهد کشورهای حوزه خلیج فارس همچنان از نظر امنیتی به حمایت آمریکا وابسته هستند و ترجیح میدهند این وضعیت، هرچند ناقص، ادامه یابد تا اینکه وارد شرایطی نامطمئن شوند".
با این حال، جنگ اخیر علاوه بر آشکار کردن محدودیتهای امنیتی این کشورها، ضرورت بازنگری در رویکردهای منطقهای آنها را نیز برجسته کرده است.
بر همین اساس، رویارویی با ایران را نمیتوان با تحولات موسوم به "بهار عربی" مقایسه کرد؛ زیرا ایران یکی از دو ساحل خلیج فارس را در اختیار دارد و هرگونه جنگ در یکی از دو سوی این پهنه آبی، ناگزیر پیامدهای مستقیمی برای سوی دیگر خواهد داشت؛ وضعیتی که ساختارهای سیاسی کشورهای حوزه خلیج فارس توان تحمل آن را ندارند.
اگرچه کشورهای شورای همکاری خیلج فارس ـ به استثنای امارات متحده عربی ـ در برابر تلاشهای آمریکا برای کشاندن آنها به جنگ علیه ایران مقاومت کردند، اما این اقدام بهتنهایی کافی نیست و این کشورها برای تضمین امنیت و آینده خود، نیازمند اتخاذ سیاستهایی فعالتر و مستقلتر هستند؛ بهویژه آنکه توانایی آمریکا برای حمایت از متحدان خود، در پی ناکامی در از میان برداشتن آنچه «تهدید ایران» خوانده میشود، بهطور قابل توجهی کاهش یافته است.