به گزارش روز دوشنبه پایگاه اطلاع رسانی شبکه خبری العالم، زینب که با دختر خردسالش " جود" به دیدار
وافی رفته بودند، با باز شدن در زندان با " فیصل" که در دادگاه علیه شوهرش شهادت دروغ داده بود، مواجه
شدند.
زینب الخواجه نقل می کند، با سرافرازی ازمقابل فیصل گذشتیم و پس از بازرسی بدنی وارد اتاق ملاقات شدیم .
" وافی روی صندلی نشسته بود و ما هم در 4 متری او نشستیم، دست کم 5 پلیس در آن اتاقک تنگ بودند و دو نفر هم جلوی در، آنها به ما نگاه می کردند و به سخنان ما گوش می کردند".
زینب اضافه می کند: دختر کوچکم که خواب بود ، بیدار شد و آرام آرام صورت پدرش را که بشدت کبود شده بود، نگاه می کرد و وافی متعجب و گریان شعری را برای فرزند خردسالش زمزمه کرد.
" پدر می گفت، جود عزیزم چقدر بزرگ شده ای ، آیا می توانی صحبت کنی ..."
تنها 6 دقیقه از ملاقات گذشته بود که ماموران امنیتی فریاد زدند" وقت ملاقات تمام شد"، وافی فقط سفارش جود را می کرد و از من می خواست که قوی باشم و دعا کنم.
ماموران امنیتی حتی اجازه ندادند، بسته مواد خوراکی حاوی بیسکویت، خرما و نان را به وافی بدهم .
در بازگشت دو دختر جوان را دیدم که ماموران امنیتی اجازه نداده بودند با پدرشان ملاقات کنند.