العالم - یادداشت
"طوفان الجنید" نویسنده و فعال یمنی؛ با انتشار مطلبی تحلیلی در سایت عربی شبکه العالم، با تأکید بر پیوند میان عدالت، کرامت و قدرت دفاعی و هشدار در باره خلع سلاح مقاومت در برابر متجاوزان خاطرنشان کرده است:
آنچه امروز در جهان ما از رویدادهای تاریخی، تلاشهای مستمر برای به زانو درآوردن ملتها، به بردگی کشاندن بشریت، کنترل ثروتهای آنان، تباه کردن زندگیشان و تغییر فطرتی که خداوند انسانها را بر اساس آن آفریده است، میگذرد، به روشنی نشان میدهد که این درگیری دیگر صرفا نزاعی بر سر زمین یا مرزهای جغرافیائی نیست؛ بلکه به نبردی بر سر انسانیت، کرامت، اراده و حق ملتها در برخورداری از ابزارهای قدرت و دفاع از موجودیت و هویت اصلی خود تبدیل شده است.
اینجاست که باید هشیارانه درک کرد که فراخوانهایی برای خلع سلاح مقاومت، برچیدن منابع قدرت آن، یا تقلیل آن به گروهی غیرمسلح در برابر نیرویی مستکبر را نمیتوان صرفا به چشم تدابیر امنیتی یا گزینههای سیاسی گذرا نگریست؛ چرا که این درخواستها در بطن خود، با حق انسانی دفاع از خویشتن، حق ملتها برای صیانت از موجودیت و هویت خود، و حق ستمدیدگان برای آنکه با دستان بسته تسلیم ستمگر نشوند، پیوند محکمی دارند.
سلاح فقط یک قطعه آهن نیست؛ بلکه اراده زندگی است
برای ملتهای مظلوم و تحت ستم، سلاح صرفا قطعهای آهنی یا تجهیزات جنگی در اختیار مبارزان نیست؛ بلکه در چارچوب دفاع مشروع، امتداد "اراده برای زیستن" و تجسمی عینی از حقی ذاتی است که ریشه در سرشت بشر دارد و بسیار پیش از آنکه در قوانین و منشورهای بشری تدوین شود، با عنوان "حق دفاع از هستی خویش، بازپسگیری کرامت و مقابله با تجاوزگر"؛ وجود داشته است.
از این رو، درخواستهای مکرر برای از بین بردن منابع قدرت مقاومت و خلع سلاح آن، که در پوشش ادبیات سیاسی و شعارهای صلحطلبانه مطرح میشوند باید نگاهی راهبردی و آگاهانه به آنها داشت، و از آنجا که اینگونه درخواستهای زورگویانه تنها یک طرف را ملزم به پرداخت هزینه میکند و فقط از او میخواهد تا ابزارهای دفاعی خود را واگذارد و خود متجاوز تمام منابع قدرت را حفظ کند، لذا این به اصطلاح " صلح"، نه تنها صلحی متوازن نیست؛ بلکه عملا فرمولی تحمیلی برای تداوم عدم توازن قدرت به نفع متجاوز است.
اینجاست که باید گفت سلب ابزارهای دفاعی از جریان مقاومت، لزوما به معنای از میان رفتن ریشههای اصلی مناقشه نیست؛ بلکه ممکن است ماهیت درگیری را از رویارویی نسبتا متوازن به وضعیتی آسیبپذیر تغییر دهد و طرف ضعیفتر را بیش از پیش در معرض فشار و اجبار قرار دهد.
منطق قدرت عریان در برابر منطق عدالت
در بنیادیترین سطح، ارزشهای انسانی ریشه در نفی ستم و بردگی و ایستادگی در برابر تقلیل جایگاه انسان به موجودی آسیبپذیر و فاقد توان دفاع از خویشتن دارند و محروم ساختن ستمدیدگان از ابزار دفاع از خود، مفهوم آزادی را از معنای عملیاش تهی میسازد و عدالت را گروگان موازنه قدرت میکند و به نیروی عریان بر حق، و به تحقیر کرامت و آزادگی، برتری میبخشد.
تاریخ گواه آن است که منشورهای برآمده از جوامع بشری به تنهایی برای حفاظت از ملتها کافی نیستند، مگر آنکه با ارادهای سیاسی و مردمی برای پاسداری از آنها پشتیبانی شوند؛ از این رو، برای ملتهایی که با تجاوز و اشغالگری روبرو هستند، برخورداری از ابزار بازدارندگی و دفاع نه یک امر تجملی، بلکه عنصری حیاتی در معادله بقای سیاسی و امنیتی است.
چشمپوشی داوطلبانه یا اجباری از ابزارهای مقابله و دفاع، بدون تضمینهای واقعی برای حقوق، امنیت و حاکمیت، ممکن است به انحراف از ابتداییترین مقتضیات سرشت انسانی تبدیل شود؛ سرشتی که ظلم و خواری را نمیپذیرد، و همچنین ممکن است به سقوطی منجر شود که کرامت مظلوم را از میان برده و او را به عددی حاشیهای در محاسبات قدرتمندان تبدیل کند.
قرآن، ایمان را با عزت و آمادگی پیوند داده است
در سطح اعتقادی و معرفتی نیز رسالت نهایی اسلام، برای انسان معیاری مبتنی بر بندگی تنها در برابر خداوند، رد ظلم، یاری حق و آمادگی برای دفاع از خود و جامعه قرار داده است.
قرآن کریم با تأکید بر اصل آمادگی و قدرت میفرماید:
﴿وَأَعِدُّوا لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ﴾ [انفال: ۶۰] **و هر چه در توان دارید از نیرو و امکانات برای مقابله با آنان آماده کنید**
این آیه، اصلی راهبردی و بسیار مهم را پایهگذاری میکند:
قدرت برای تجاوز خواسته نشده است، بلکه برخورداری از آن برای جلوگیری از تجاوز، بازدارندگی در برابر آن و حفاظت از جامعه مورد تأکید قرار گرفته است.
در همان چارچوب قرآنی، دستورهای مربوط به جنگ نیز در زمینههای مرتبط با تجاوز و درگیری مطرح شدهاند؛ از جمله این آیه:
﴿قَاتِلُوا الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَلَا يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَلَا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ حَتَّىٰ يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَن يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ﴾ [توبه: ۲۹] **با کسانی از اهل کتاب که به خدا و روز قیامت ایمان نمیآورند، و آنچه را خدا و پیامبرش حرام کردهاند حرام نمیشمارند، و به دین حق نمیگروند، بجنگید؛ تا زمانی که با کمال تواضع و فروتنی، شخصاً «جزیه» بپردازند**
همچنین خداوند متعال میفرماید:
﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ﴾ [توبه: ۷۳] **ای پیامبر، با کافران و منافقان پیکار کن و بر آنان سختگیر باش**
این آیات نباید از زمینههای تاریخی و تشریعی خود جدا شوند، اما در چارچوب کلی خود تأکید میکنند که اسلام بر مبنای تسلیم شدن در برابر تجاوز بنا نشده است، بلکه جامعهای را پایهگذاری کرده که از توان و مصونیتی برخوردار باشد که از تصمیم و کرامت آن حفاظت و از مورد تعرض قرار گرفتن آن جلوگیری کند.
صلح را به نامی دیگر برای تسلیم بدل نکنید
چشمپوشی از منابع قدرت، یا وادار کردن جنبش های مقاومت به برچیدن توانمندیهای خود بدون پرداختن به ریشههای تجاوز و اشغالگری، صلحی پایدار ایجاد نمیکند، بلکه ممکن است به ایجاد یک عدم توازن راهبردی بلندمدت منجر شود.
صلح واقعی با سلب توان دفاعی از ستمدیدگان شکل نمی گیرد؛ بلکه با از میان برداشتن عوامل تجاوز، تضمین حقوق وپایان دادن به اشغالگری، حفظ و به رسمیت شناختن حاکمیت ساکنان اصلی و ایجاد معادلهای که امنیت همگان را بدون تبدیل کردن یک طرف به گروگان طرف دیگر تضمین کند, صورت می پذیرد.
از این رو، زمین گذاشتن سلاح در برابر تجاوزی مستمر، آنهم بدون دستیابی به توافقی عادلانه و تضمینهای واقعی، نباید به عنوان پیروزی برای صلح جلوه داده شود؛ زیرا صلحی که در سایه ی عدالت نباشد، به راحتی به پوششی برای تسلیم تبدیل می گردد.
پیامبر گرامی امتی بیدفاع بنا نکرد
رسالت پیامبر اسلام، حضرت محمد (صلوات الله علیه)، آموزههایی خشک و جدا از واقعیت زندگی نبوده و نیست؛ بلکه چارچوبی برای ساختن فرد، جامعه و حکومت بود که ایمان و بصیرت، حق و قدرت، اخلاق و توانائی مقاومت را در کنار یکدیگر قرار داده و بین آنها هماهنگی بوجود آورد.
پیامبر اکرم (ص) در برابر تجاوز ایستادگی کرد، جامعهای توانمند در دفاع از خویش پدید آورد و چنان سطحی از قدرت را بنا نهاد که ضامن استقلال تصمیمگیریها و مانع از هتک حرمت جامعه بود.
از این رو، پیروی از آن حضرت فراتر از سر دادن شعار است و نیازمند تجسم بخشیدن به ارزشهایی همچون کرامت، شکیبایی، پایداری، آگاهی، آمادگی و تن ندادن به بیعدالتی است.
از این منظر، چشمپوشی از تمامی عوامل قدرت در مواجهه با تجاوز، با روح روشی که به آمادگی و فراهم کردن قدرت فراخوانده است، و همچنین با ارزشهایی که انسان را از تسلیم شدن در برابر غیر خدا آزاد میکند، سازگار نیست.
مقاومت هدف نیست؛ بلکه وسیلهای برای حفاظت از حق است
در اینجا مهمترین نکته راهبردی نهفته است: مقاومت صرفاً به دلیل در دست داشتن سلاح یک ارزش نیست و قدرت نیز هدفی مستقل و قائم به خود محسوب نمیشود؛ بلکه ارزش آن به هدفی است که برای آن به کار گرفته میشود، به میزان مشروعیت آن و به تواناییاش در حفاظت از انسان، زمین و کرامت بستگی دارد.
قدرت بدون اخلاق ممکن است به تجاوز تبدیل شود، همانگونه که اخلاق بدون توانایی حفاظت از خود ممکن است به آرزوهایی ناتوان تبدیل شود.
از این رو، متوازنترین معادله چنین است: «حقی که قدرت از آن حفاظت کند، قدرتی که اخلاق آن را مهار کند و صلحی که عدالت از آن حفاظت کند.»
اما درخواست از مظلوم برای چشمپوشی از قدرت خود، در حالی که عوامل قدرت در اختیار متجاوز باقی میماند، نسخهای برای صلح نیست؛ بلکه نسخهای برای تداوم عدم توازن در موازنه بازدارندگی است.
خلع سلاح یا خلع توانایی برای ادامه حیات
خطرناکترین بخش پروژه خلع سلاح مقاومت این است که ممکن است در مرزهای خودِ سلاح متوقف نشود؛ زیرا از بین بردن ابزارهای قدرت ممکن است با از بین بردن اراده آغاز شود، سپس به تسلیم تصمیم سیاسی، بازسازی آگاهی و در نهایت تبدیل کردن مسئله از موضوعی مرتبط با حقوق و موجودیت به صرفاً پروندهای مذاکراتی منتهی شود که تحت شروط طرف قدرتمندتر قرار دارد.
در اینجا پرسش بزرگتر از این است که: آیا سلاحها تحویل داده شوند یا نه؟
پرسش واقعی این است!
چه کسی تصمیم جنگ و صلح را در اختیار دارد؟ چه کسی حق دفاع از سرزمین را دارد؟ چه کسی تضمین میکند که متجاوز بار دیگر از لحظه ضعف سوءاستفاده نکند؟ و اگر معادله بازدارندگی فروبپاشد، چه کسی از مردم حفاظت خواهد کرد؟
اینها پرسشهایی هستند که باید پیش از سخن گفتن درباره خلع سلاح مطرح شوند.
"طوفان الجنیدی" تحلیلگر یمنی مقاله خود را با این دیدگاه که صلح بدون عدالت وجود ندارد و کرامت بدون توانمندی نیز ممکن نیست، جمع بندی نموده و نوشته است: گزینه مقاومت، هنگامی که با دفاع از حقوق، رفع ظلم و حفاظت از جامعه پیوند داشته باشد، همچنان یکی از عناصر معادله ایستادگی در برابر تلاشها برای به زانو درآوردن و مورد تعرض قرار دادن ملتهاست.
سلاح در چنین شرایطی نه معبود است و نه هدفی فینفسه؛ بلکه ابزاری از ابزارهای دفاع و بازدارندگی است و ارزش آن بر اساس هدفی که برای آن به کار گرفته میشود و قواعد اخلاقی و قانونی حاکم بر استفاده از آن سنجیده میشود.
اما تلاش برای خلع ملتهای مظلوم از منبع قدرت خود، در حالی که متجاوز همچنان برتری جنگی و مصونیت خود را حفظ میکند، تنها خلع سلاح نیست؛ بلکه به معنای سلب توانایی حفاظت از کرامت، قدرت تصمیم گیری برای سرنوشت و موجودیت خود است.
از این رو، پیامی که باید بهروشنی درک شود این است که "تا زمانی که ظلم ادامه دارد، صلح واقعی وجود نخواهد داشت؛ با برهم خوردن موازنه قدرت، عدالت وجود نخواهد داشت؛ و برای ملتی که از آن خواسته میشود در برابر کسی که توانایی به زانو درآوردنش را دارد، بیدفاع باشد، کرامتی باقی نخواهد ماند و مقاومتی که پاسدار حق باشد، در تضاد با صلح نیست؛ بلکه عدالت راه رسیدن به صلح و توانمندی دفاعی یکی از ضمانتهای آن و کرامت جوهر آن است.
پس تا زمانی که ظلم پابرجاست، وظیفه آزادگان این نیست که از مظلوم بخواهند از پایداری خود دست بکشند؛ بلکه باید برای از میان برداشتن عوامل ظلم و برپا کردن موازنهای عادلانه که حق انسان برای زندگی، آزادی، کرامت و حاکمیت را حفظ نماید ؛ تلاش کنند.