العالم ـ آمریکا
ساعاتی پس از حمله هوایی گسترده دیشب (به وقت محلی) به جمهوری ونزوئلا، دونالد ترامپ رییس جمهور آمریکا اعلام کرد که آمریکا با موفقیت حملات گستردهای را علیه ونزوئلا انجام داد.
وی همچنین بر خلاف قوانین بین المللی و رویه جهانی چندجانبهگرایی نهادمحور، در اقدامی که حاکی از اقتدارگرایی است، از به اسارت گرفتن نیکلاس مادورو رییس جمهور ونزوئلا و همسرش خبر داد و خاطرنشان کرد: مادورو و همسرش را دستگیر و از کشور خارج کردیم.
انتشار این خبر از سوی ترامپ درحالی است که پیش از این منابع ونزوئلایی بنابر اطلاعاتی از منابع موثق در کاراکاس اعلام کرده بودند: نیکلاس مادور در سلامت کامل است و کنترل اوضاع را در دست دارد.
دولت ونزوئلا نیز اعلام کرد: آمریکا اهداف مدنی و نظامی در سراسر کشور را هدف قرار داده است.
حمله آمریکا به ونزوئلا و اعلام ترامپ در خصوص به اسارت گرفتن رییس جمهور این کشور در حالی است که منابع غربی از جمله بی بی سی اعلام کرده اند که مادورو روز پنجشنبه گفته بود که آماده مذاکره با آمریکا در مورد قاچاق مواد مخدر، نفت و مسئله مهاجرت است و این گفتگو میتواند در «هر مکان و زمانی» که آمریکا بخواهد انجام شود.
از سابقه دولت دونالد ترامپ رییس جمهور آمریکا در باره وعده مذاکره و سپس حمله به کشور مورد مذاکره، به نوعی می توان خبر حمله به ونزوئلا پس از اعلام آمادگی مادورو برای مذاکره با واشنگتن را باور کرد.
تاکتیک ترامپ در زمینه جلب اعتماد طرف مقابل و سپس خیانت و حمله به عنوان سیاستی مزورانه، اکنون روشی شناخته شده محسوب می شود و هشداری برای کشورهای بلوک شرق و رقبای آمریکا است که به نوعی در رقابت و افتراق منافع با آن هستند.
آمریکا حتی در مواجهه با متحدان اروپایی خود به نبرد اقتصادی با آنها برخاست و تلاش کرد با جنگ تعرفه ای، به خواسته های قلدرمآبانه خود در برابر آنها دست یابد.
اگر چه این کشور درمواجهه با چین نیز دست به اعمال سیاست های تعرفه ای زد ولی نتوانست در برابر قدرت اقتصادی رقیب آسیایی خود دوام بیاورد و عقب نشینی کرد به ویژه زمانی که پکن به تلافی سیاست های تعرفه ای آمریکا صادرات مواد معدنی کمیاب را به واشنگتن منموع کرد.
پکن اوایل سال جاری شمسی در پاسخ به تعرفههای جدید دولت دونالد ترامپ، با توقف صادرات مواد معدنی کمیاب و آهنرباهای خاص، قلب تپنده صنایع حساس آمریکا از جمله خودروهای برقی و جنگافزارها تا تراشههای مورد استفاده در صنعت هوافضا را نشانه گرفت.
این اقدام هدفمند، پیام روشنی داشت داشت مبنی بر این که ادامه جنگ تعرفهای هزینههای سنگینی برای فناوری و امنیت ملی آمریکا در پی خواهد داشت.
سوابق اقدامات دولت ترامپ نشان می دهد که در برابر کشورهای کرنشگر به گرفتن امتیازات متعدد مبادرت خواهد کرد اما در برابر کشوری که با قدرت مقابل آن بایستد، همچون چین عقب نشینی خواهد کرد.
در مورد کشورهایی که به لحاظ سیاسی مستقل و یا درجرگه بلوک شرق هستند نیز بهترین سیاست، متحد شدن آنها در برابر سیاست های امپریالیستی آمریکا است.
درهمین زمینه روسیه با محکومکردن حملات آمریکا به ونزوئلا اعلام کرد: این اقدام هیچگونه مبنای حقوقی ندارد و بهصراحت ناقض حقوق بینالملل است.
«کنستانتین کساچف»، معاون رئیس شورای فدراسیون روسیه، در واکنش به اقدام آمریکا در پیامی تلگرامی خاطرنشان کرد: «بیتردید ونزوئلا هیچ تهدیدی برای ایالات متحده ایجاد نکرده است. بنابراین عملیات نظامی کنونی، همانند اقدامات روزها و هفتههای اخیر علیه ونزوئلا، هیچ مبنای واقعی ندارد.»
او تاکید کرد که «نظم باید بر پایه حقوق بینالملل باشد، نه قواعد خودساخته. حقوق بینالملل بهروشنی نقض شده و نظمی که به این شیوه برقرار شود، نباید غالب شود.»
گذار نظم جهانی از چندجانبهگرایی نهادمحور به اقتدارگرایی راهبردی
نظم بینالملل در حال گذار از چندجانبهگرایی نهادمحور به اقتدارگرایی راهبردی است؛ روندی که با تغییر رفتار آمریکا و شکلگیری ائتلافهای محدود در محور شرق، چهره جدیدی از روابط بینالملل را ترسیم کرده است.
تحولات ساختاری در نظم بینالملل، به ویژه پس از بحران اوکراین و افزایش تنشهای راهبردی در شرق آسیا و در موارد اخیر از جمله استفاده آمریکا از ابزار تعرفه های اقتصادی حتی علیه متحدان غربی، تهدید به تصاحب جزیره یخلی گرینلد درکشور دانمارک، حمله به جمهوری ونزوئلا و ربودن رییس جمهور آن، نمایانگر گذار ایالات متحده از رهبری نهادمحور به یکجانبهگرایی اقتدارمحور است.
پس از جنگ جهانی دوم، ایالات متحده با تکیه بر برتری اقتصادی، نظامی و فرهنگی خود، نظمی نهادگرا و لیبرال را شکل داد که بنیان آن بر قواعد چندجانبه، نهادهای بینالمللی و ارزشهای عامگرایانه استوار بود. با این حال در دهههای اخیر، بهویژه در پی از هم پاشیدن اتحاد جماهیر شوروی، بحرانهای ژئوپلیتیکی نظیر حملهی روسیه به اوکراین و رقابت فزاینده با چین در شرق آسیا، شواهد فزایندهای از دگرگونی این نظم و بازگشت به منطق سنتیترِ توازن قوا و رقابت سختافزاری آشکار شده است.
در همین زمینه سیاست خارجی آمریکا از رهیافتی نهادمحور و نظمساز، به سمت الگوی اقتدارگرای گزینشی در مقابل ائتلافمحور شرق و حتی متحدان غربی خود حرکت کرده؛ الگویی که در آن بهرهگیری از ابزارهای امنیتی، اقتصادی و فناورانه، جایگزین اجماعسازی درونسازمانی و سازوکارهای حقوقی شدهاند.
خبرگزاری آمریکایی بلومبرگ در این زمینه معتقد است که با بازگشت دونالد ترامپ به عنوان رییس جمهور آمریکا به کاخ سفید، ضربهای جدی به نهادهایی وارد شد که ستونهای سیاست خارجی دموکراتیک آمریکا به حساب میآمدند. سازمان توسعه بینالمللی آمریکا (USAID) تضعیف شد و بودجه بنیاد ملی دموکراسی (NED) قطع گردید. ترامپ و حامیانش این نهادها را نه ابزار حمایت از آزادی، بلکه «کانون نفوذ چپگرایان» و عامل بیثباتی معرفی کردند.
این تغییر تنها به حوزه بودجه یا دیپلماسی نرم محدود نماند. گزارشهای حقوق بشری به حاشیه رانده شد، مأموریتهای نظارت بر انتخابات کمرنگ گردید و واشنگتن از برخی ائتلافهای بینالمللی مقابله با اطلاعات جعلی و تبلیغات اقتدارگرایان کناره گرفت.
عملکرد آمریکا در این برهه، از نزدیکی به رهبران مستبد گرفته تا تضعیف نهادهای دموکراسیساز، همه حکایت از این دارد که واشنگتن در حال تغییر نقش خود است. این شواهد نشان می دهد که جهان به رهبری آمریکا درحال گذار از نظم جهانی نهادمحور به اقتدارگرایی راهبردی است که در آن واشنگتن نه حافظ دموکراسی، بلکه مدافع خودکامگی است.