العالم - یادداشت
«اکرم شمص» کارشناس و تحلیلگر مسائل خاورمیانه در مطلب تحلیلی خود برای شبکه خبری العالم نوشت: این سوال در محافل منطقه مطرح است که اگر ایالات متحده از قدرت خود استفاده کرد و نتوانست ایران را به زعم خود سرجایش بنشاند، این امر برای کشورهایی که امنیت خود را طی دههها بر این فرض بنا کردهاند که قدرت آمریکا میتواند در آخرین لحظه تعیین کننده و فصل الخطاب باشد، چه معنایی دارد؟
یک کشور ممکن است دهها جت جنگنده خریداری کند، پایگاههای نظامی داشته باشد و توافقنامههای دفاعی امضا کند، اما ارزش واقعی چنین سیستمی در این باور نهفته است که هم دشمن و طرف هم پیمان بدانند که نیروی پشتیبان - وقتی بحران به لحظه سرنوشت ساز می رسد- از قابلیتها و توانمندیهای خود برای حمایت از هم پیمان خود استفاده می کند.
اغراق آمیز است اگر فکر کنیم که کشورهای عرب حوزه خلیج فارس از چتر حمایتی آمریکا به چتر حمایتی ایران منتقل شدهاند. این اتفاق نیفتاده است و هیچ دلیل واقعبینانهای وجود ندارد که باور کنیم این اتفاق به این راحتی رخ خواهد داد. پیوندهای نظامی، اقتصادی و استراتژیک بین ایالات متحده و کشورهای عرب خلیج فارس عمیق است و منافع مشترک آنها از بین نرفته است.
اما آنچه تغییر کرده ظریفتر، قابل توجهتر و با اهمیت تر است. این تغییر ایجاد شده که اعتماد کردن دیگر مطلق نیست. تفاوت بسیار زیاد است زیرا وقتی کشوری فقط به یک کشور ضامن واحد اعتماد میکند، سیاستهای خود را بر اساس ائتلاف ها بنا میکند، اما وقتی به توانایی آن کشور ضامن برای حل یک درگیری شک میکند، از سطح ائتلاف مستحکم با آن کشور خارج شده و به سمت مدیریت ریسک تغییر رویکرد میدهد.
اینجاست که این کشور مجبور می شود که در سایه عدم اعتماد به تنها کشور ضامن خود برای تامین امنیتش به سمت مدیریت ریسک حرکت کرده و با کشورهای رقیب و دشمنان خود وارد رابطه شود که این رابطه هم نه از روی دوست داشتن آنها، بلکه از روی ترس از هزینه خصومت آشکار با آنها است.
قدرت نظامی آمریکا بسیار فراتر از ایران است اما ایران برای افزایش هزینه جنگ افروزی آمریکا علیه خودش نیازی نداشت که به خاک آمریکا حمله کند زیرا عرصه های حساس تر برای ضربه زدن یعنی اقتصاد، انرژی و مسیرهای دریایی منطقه وجود داشت. در اینجا، معادله تغییر کرد. موشکها و پهپادها دیگر نیازی به نابودی نیروی هوایی آمریکا برای ایجاد تأثیر استراتژیک ندارند زیرا همین که بتوانند زیرساختهایی را که بخش قابل توجهی از اقتصاد جهانی بر آنها استوار است، تهدید کنند، کافی است. جنگ نشان داد که ایران میتواند ادامه رویارویی را نه تنها برای خود بلکه برای منطقه و جهان نیز پرهزینه کند.
جنگ نشان داد که پایگاه های آمریکا به جای حفاظت از میزبان ها باری بردوش آنها شدند. اصولا پایگاهها و کشورهای متحد، اهرم فشاری برای ابرقدرتها هستند. اما در جنگ، میتوانند به نقاط آسیبپذیری نیز تبدیل شوند. هر پایگاهی نیاز به حفاظت دارد. هر تأسیسات انرژی در نزدیکی میدان نبرد به یک هدف بالقوه تبدیل میشود و هر متحد آمریکا که خود را وارد جنگ و درگیری کند، بخشی از محاسبات ایران میشود.
در اینجاست که کشور متحد و میزبان پایگاه های آمریکا شروع به پرسیدن این سوال میکند که آیا چتر امنیتی آمریکا اساسا امنیت ما را افزایش میدهد؟ یا استفاده از آن در یک جنگ تمام عیار، ما را به بخشی از جنگ تبدیل میکند؟
در سایه این وضعیت، میزبان به این باور می رسد که از باید از سیاست «مهار دشمنی که باید آن را مهار کرد»، به سمت «قدرتی که باید با آن به تفاهم رسید»، تغییر رویکرد دهد.
با این حال، بحث فقط کاهش اعتماد به چتر امنیتی آمریکا نیست بلکه چیز مهم دیگری هم وجود دارد که فقط به یک کشور واحد در منطقه یا یک پایگاه نظامی یا یک توافق دفاعی مرتبط نیست و آن هم تنگه هرمز است. تنگه هرمز ماهیت بحث را کاملاً تغییر می دهد زیرا ایران دیگر از جغرافیا صرفاً برای حفاظت از خود استفاده نمیکند بلکه از آن برای تبدیل روابط خود با دهها کشور به عاملی در موازنه قدرت استفاده میکند.