العالم - ایران
به گزارش پایگاه تحلیلی راهبردی بروکینگز، در شبه جزیره کره، رزمایشهای نظامی کاهشیافته، خطر تضعیف بازدارندگی را به همراه دارد، در حالی که درسهایی که پیونگ یانگ از تجربه ایران میگیرد، ممکن است این باور را تقویت کند که سلاحهای هستهای برای بقایش ضروری است بنابراین، خطر لزوماً تغییر جهتگیری ایالات متحده به سمت آسیا نیست، بلکه فرسایش تدریجی تواناییها، اعتبار و مشارکتهای لازم برای حفظ آن است.
بیش از یک دهه است که دولتهای متوالی ایالات متحده، منطقه هند - اقیانوسیه را اولویت اصلی امنیت و رفاه بلندمدت آمریکا اعلام کردهاند، دولت دوم ترامپ نیز از این قاعده مستثنی نیست. راهبرد امنیت ملی ۲۰۲۵ این کشور بر حفظ توازن قدرت مطلوب در آسیا تأکید دارد، در حالی که راهبرد دفاع ملی ۲۰۲۶، بازدارندگی چین در منطقه هند - اقیانوسیه را به عنوان یک اولویت اصلی معرفی میکند.
با این حال، جنگ با ایران، شکاف فزایندهای را بین اولویتهای راهبردی ایالات متحده و اقدامات آن آشکار کرده است، منتقدان این درگیری را به عنوان عاملی در « چرخش معکوس » از آسیا توصیف کردهاند.
درگیری ها در حال کاهش ذخایر مهمات جهانی است و نگرانیهایی را در میان متحدان آسیایی ایجاد کرده است، زیرا ایالات متحده مانورهای نظامی مشترک با کره جنوبی را لغو کرده و فروش تقریباً ۳۰ میلیارد دلاری سلاح مصوب به تایوان را به تأخیر انداخته است . در عین حال، تعرفههای ایالات متحده ، انحلال آژانس توسعه بینالمللی ایالات متحده و عقبنشینی از تعامل اقتصادی منطقهای، سایر ارکان نفوذ آمریکا را تضعیف کرده است.
اما مشکل لزوماً رها کردن آسیا توسط واشنگتن نیست، چین همچنان رقیب راهبردی استراتژیک اصلی بلندمدت ایالات متحده است و اسناد راهبردی خود دولت نیز این واقعیت را تصدیق میکنند. مشکل عمیقتر، ناهماهنگی راهبردی است و مقامات آمریکایی همچنان آسیا را به عنوان یک اولویت شناسایی میکنند، در حالی که سیاستهایی را دنبال میکنند که حفظ این اولویت را به طور فزایندهای دشوار میکند.

هزینهها فراتر از داراییهای نظامی است
مشهودترین مشکل در حوزه نظامی است اگرچه آمریکا بسیار قدرتمند است، اما نمیتواند همزمان در همه جا باشد، ناوهای هواپیمابر، سیستمهای دفاع موشکی، مهمات هدایتشونده دقیق، بمبافکنها، شبکههای لجستیکی و پرسنل آموزشدیده را نمیتوان به سادگی در مواقع بحرانهای همزمان تکثیر کرد.
جنگ علیه ایران نشان داده است که چگونه احتمالات منطقهای میتوانند به سرعت قابلیتهایی را که برای پشتیبانی از یک استراتژی جهانی در نظر گرفته شدهاند، از بین ببرند. این موضوع در آسیا اهمیت دارد زیرا بازدارندگی نه تنها به قدرت نظامی کلی ایالات متحده، بلکه به ارزیابی دشمن مبنی بر اینکه واشنگتن هم توانایی و هم تمایل سیاسی برای استفاده از آن در طول یک بحران را دارد، بستگی دارد.
پکن و پیونگ یانگ، نه تنها نظارهگر موفقیت یا شکست ایالات متحده در ایران هستند، بلکه آنچه را که جنگ در مورد ظرفیت آمریکا برای مدیریت همزمان چندین احتمال آشکار میکند، نیز بررسی میکنند.
عواقب آن نیز سیاسی است، متحدانی مانند ژاپن، کره جنوبی، استرالیا و فیلیپین تشویق شدهاند که سرمایهگذاری بیشتری در دفاع از خود انجام دهند. درخواست از متحدان برای پذیرش مسئولیت بیشتر منطقی است اما درخواستها برای تقسیم بار بیشتر، با سیاستهایی که تعهدات واشنگتن به منطقه را زیر سوال میبرند یا نشان میدهند که اتحادها در درجه اول ترتیبات معاملهای هستند، سازگارتر نمیشود.
برای کشورهای جنوب شرقی آسیا ، مشکل متفاوت اما به همان اندازه مهم است، بسیاری از آنها در حال حاضر به دنبال اجتناب از انتخاب بین واشنگتن و پکن هستند. ایالات متحده درگیر جنگ دیگری در غرب آسیاست و همزمان تجارت را محدود کرده و هزینههای اقتصادی را بر شرکای منطقهای تحمیل میکند.

نمایی از شبه جزیره کره
شبه جزیره کره بیشتر نشان میدهد که چرا پیامدهای جنگ علیه ایران فراتر از انحراف منابع نظامی آمریکا است، زیرا مدیریت اتحاد نیز با درگیری ایران گره خورده است. دونالد ترامپ، رئیس جمهور، کاهش اخیر رزمایشهای سپر آزادی اولچی بین نیروهای ایالات متحده و کره جنوبی را تا حدودی به تنشها بر سر عدم تمایل کره جنوبی به حمایت از تلاش جنگی ایالات متحده مرتبط دانست.
استفاده از آمادگی اتحاد به عنوان اهرم فشار بر موضع یک متحد در قبال یک درگیری نامرتبط، خطر تضعیف همان بازدارندگی را که واشنگتن سعی در حفظ آن دارد، به همراه دارد.
یکی دیگر از تأثیرات پایدار میتواند درسهایی باشد که کره شمالی از ایران میگیرد، پیونگ یانگ برای دههها برنامه هستهای خود را برای جلوگیری از سرنوشت مشابه دولتهایی مانند عراق تحت صدام حسین و لیبی تحت معمر قذافی ضروری دانسته است.
از دیدگاه کره شمالی، این تضاد کاملاً آشکار است ایران دارای قابلیتهای موشکی قابل توجه و یک برنامه هستهای نوپا است ، اما زرادخانه هستهای عملیاتی ندارد که بتواند ایالات متحده یا متحدانش را با تلافی هستهای به طور قابل اعتمادی تهدید کند، بنابراین، رهبران کره شمالی ممکن است جنگ ایران را به عنوان مدرک دیگری مبنی بر ضروری بودن سلاحهای هستهای برای بقا تفسیر کنند و این امر رد قاطع خلع سلاح هستهای توسط رژیم کیم را تقویت میکند.
درسهای ایران در سطح عملیاتی نیز مطرح میشوند، برنامهریزان نظامی کره شمالی آسیبپذیری ساختارهای رهبری و فرماندهی، پدافند هوایی، موشکاندازها، تأسیسات زیرزمینی و شبکههای ارتباطی ایران را بررسی خواهند کرد .
آنها احتمالاً تأکید بیشتری بر بقای رهبری، سیستمهای فرماندهی و کنترل مستحکم و پراکنده، موشکاندازهای متحرک، موجودی موشکهای بزرگتر، پهپادها، پدافند هوایی و موشکی و توانایی تلافی پس از دفع حمله اولیه خواهند داشت.
این امر یک پارادوکس ناخوشایند برای واشنگتن ایجاد میکند جنگی که با هدف جلوگیری از دستیابی ایران به سلاحهای هستهای انجام شود، نه تنها میتواند عزم تهران را برای حفظ برنامه هستهای خود تقویت کند، بلکه عزم کره شمالی را برای حفظ، برنامه هستهای خود تقویت خواهد کرد و علاوه بر این، اگر ایران در نهایت تصمیم به دنبال کردن سلاحهای هستهای بگیرد، ممکن است به کره شمالی به عنوان یک الگو نگاه کند.