العالم - ایران - سیاسی
به گزارش العالم، آمریکا شب گذشته (سه شنبه) با هدف قرار دادن پنج نفتکش ایرانی، عملاً دامنه جنگ را به شریانهای اقتصادی ایران گسترش داد؛ اقدامی که با پاسخ موشکی تهران به پایگاه آمریکا در اردن و عملیات دریایی در تنگه هرمز از جمله هدف قراردادن ۲ فروند شناور آمریکایی، ۸ نفتکش و ۱۰ فروند کشتی متخلف که قصد عبور از منطقه ممنوعه و ناایمن تنگه هرمز را داشتند، حمله به ناوشکن های رزمی DDG-119 و DDG-53 آمریکایی حامل موشک های کروز و ایجیس همراه شد.
به این ترتیب، تهران تلاش دارد معادلهای را که واشنگتن بر پایه «تحمیل هزینه به ایران بدون پرداخت هزینه متقابل» طراحی کرده، برهم بزند.
واشنگتن جنگ را به نفت ایران کشاند
اقدام آمریکا علیه پنج نفتکش ایرانی را باید در چارچوب گستردهتر فشار واشنگتن بر صادرات نفت ایران ارزیابی کرد. مقامهای آمریکایی مدعی شدهاند این نفتکشها به شبکهای مرتبط با سپاه پاسداران تعلق داشتهاند و حمله به آنها را واکنشی به حملات موشکی ایران علیه یک ناو آمریکایی توصیف کردهاند.
اما از منظر تهران، مسئله تنها انهدام چند کشتی نیست؛ بلکه تلاش آمریکا برای ضربه زدن به یکی از مهمترین منابع اقتصادی ایران و ایجاد محدودیت در مسیر صادرات انرژی است.
در واقع، واشنگتن با انتقال بخشی از عملیات نظامی به حوزه نفتکشها، تلاش کرده فشار اقتصادی را به ابزار مستقیم جنگ تبدیل کند.
گزارشهای منتشرشده نیز نشان میدهد آمریکا همزمان در تلاش است صادرات نفت ایران را محدود و مسیر انتقال نفت در منطقه را تحت کنترل خود قرار دهد.
از این منظر، واکنش ایران را نمیتوان صرفاً یک پاسخ تاکتیکی به حملهای مشخص دانست؛ بلکه بخشی از تلاش تهران برای تغییر هزینههای محاصره و جلوگیری از تثبیت یکجانبه قواعد جدید جنگ است.
پاسخ ایران؛ انتقال هزینه جنگ به طرف مقابل
پس از حملات آمریکا به نفتکشهای ایرانی، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اعلام کرد پایگاه «الأزرق» در اردن، که محل استقرار نیروهای آمریکایی است، با موشکهای بالستیک هدف قرار گرفته و همزمان عملیاتهایی علیه شناورها در تنگه هرمز انجام شده است.
این پاسخ از یک منظر راهبردی اهمیت دارد که ایران بهجای پذیرفتن فشار در نقطهای که آمریکا انتخاب کرده، تلاش کرده میدان تقابل را به نقاط حساستر برای واشنگتن منتقل کند.
پایگاههای آمریکا در منطقه، مسیرهای دریایی و منافع انرژی متحدان واشنگتن، همگی بخشی از شبکهای هستند که آمریکا برای اعمال فشار بر تهران به آن تکیه دارد.
بنابراین، پیام پاسخ ایران این است که فشار بر ایران نمیتواند بدون ایجاد هزینه برای زیرساختهای قدرت آمریکا در منطقه ادامه پیدا کند.
در همین چارچوب، سپاه اعلام کرده نیروهایش دو شناور آمریکایی و هشت نفتکش را در منطقه هرمز هدف قرار دادهاند.
هرمز؛ اهرم راهبردی ایران
درگیریهای اخیر بار دیگر اهمیت تنگه هرمز را آشکار کرده است؛ آبراهی که نه فقط یک مسیر دریایی، بلکه یکی از مهمترین اهرمهای ژئوپلیتیکی ایران در برابر فشار آمریکا محسوب میشود.
واشنگتن تلاش میکند با ایجاد مسیرهای محدود برای عبور کشتیها و حمایت نظامی از کشتیرانی، نشان دهد قادر است جریان انتقال انرژی را مدیریت کند. در مقابل، ایران با اعمال فشار بر شناورها و اعلام مناطق ممنوعه و ناامن، تلاش دارد نشان دهد امنیت هرمز بدون در نظر گرفتن مواضع تهران قابل تضمین نیست.
نتیجه این تقابل را اکنون میتوان در بازار انرژی مشاهده کرد. قیمت نفت برنت در معاملات امروز به نزدیکی ۱۰۰ دلار در هر بشکه رسیده است؛ موضوعی که نشان میدهد تحولات هرمز مستقیماً بر بازار جهانی انرژی اثر گذاشته است.
از نگاه ایران، این وضعیت یک پیام روشن دارد: هرچه آمریکا فشار بر صادرات نفت ایران و امنیت دریایی این کشور را افزایش دهد، هزینه حفظ جریان انرژی برای خود آمریکا و متحدانش نیز افزایش خواهد یافت.
جنگ دیگر فقط میان ایران و آمریکا نیست
همزمانی حملات ایران در منطقه با عملیات نیروهای یمنی علیه اهداف سعودی نیز نشان میدهد دامنه جنگ از یک تقابل دوجانبه فراتر رفته است.
در همین زمینه، حملات اخیر به شهرها و زیرساختهای انرژی عربستان، دهها زخمی بر جای گذاشته و نگرانی درباره امنیت تأسیسات نفتی منطقه را افزایش داده است.
در چنین شرایطی، متحدان منطقهای آمریکا بیش از گذشته با این پرسش مواجهاند که آیا میتوانند بدون پرداخت هزینه وارد میدان تقابل با ایران شوند یا خیر؟
این همان نقطهای است که راهبرد بازدارندگی ایران میتواند معنا پیدا کند. ایجاد این تصور که ادامه فشار بر تهران، بهطور خودکار به افزایش هزینه برای شبکه نظامی و اقتصادی آمریکا در منطقه منجر خواهد شد.
شکست محاصره؛ هدفی فراتر از یک عملیات نظامی
یکی از مهمترین ابعاد تحولات اخیر، ارتباط مستقیم میان محاصره اقتصادی و پاسخ نظامی ایران است.
آمریکا تلاش میکند با فشار بر صادرات نفت، منابع مالی ایران را کاهش دهد و از سوی دیگر با حضور نظامی در منطقه، مسیرهای دریایی را تحت کنترل خود قرار دهد.
ایران در مقابل تلاش دارد نشان دهد این محاصره یکطرفه نخواهد بود و هرگونه تلاش برای محدود کردن صادرات و تجارت ایران، میتواند امنیت مسیرهای مورد استفاده طرف مقابل را نیز تحت تأثیر قرار دهد.
از این منظر، درگیری بر سر نفتکشها در واقع بخشی از نبرد بزرگتری بر سر "حق تعیین قواعد تجارت و امنیت انرژی در منطقه" است.
به همین دلیل است که تنگه هرمز در تحولات اخیر چنین جایگاهی پیدا کرده است. هر دو طرف میدانند که کنترل یا حتی ایجاد اختلال در این آبراه میتواند معادلات اقتصادی را تغییر دهد.
معادله بازدارندگی در حال تغییر است
تا پیش از تشدید اخیر، واشنگتن تلاش میکرد هزینههای جنگ را عمدتاً به ایران تحمیل کند؛ از تحریم و محاصره گرفته تا حمله به زیرساختها و نفتکشها اما پاسخهای اخیر ایران نشان میدهد تهران درصدد تغییر این معادله است.
پیام تهران این است که حمله به نفت ایران، بدون پاسخ نمیماند؛ فشار بر مسیرهای دریایی ایران، میتواند با فشار بر مسیرهای دریایی طرف مقابل همراه شود؛ و حمله به منافع ایران، هزینههایی برای حضور نظامی آمریکا در منطقه ایجاد خواهد کرد.
این رویکرد در واقع تلاشی برای بازسازی بازدارندگی در شرایط جنگی است؛ بازدارندگیای که قرار نیست صرفاً بر قدرت موشکی استوار باشد، بلکه از ترکیب توان موشکی، ظرفیت دریایی، موقعیت جغرافیایی هرمز و شبکه متحدان منطقهای شکل میگیرد.
پیام تحولات دیشب برای واشنگتن
تحولات اخیر (شب گذشته) برای آمریکا یک پیام مهم دارد: تشدید فشار بر ایران لزوماً به تسلیم تهران منجر نمیشود و ممکن است دامنه هزینههای جنگ را افزایش دهد.
آمریکا دیشب پنج نفتکش ایرانی را هدف قرار داد، اما در مقابل با حمله موشکی ایران به یک پایگاه مورد استفاده نیروهایش در اردن و تشدید فشار بر کشتیرانی در هرمز مواجه شد.
به همین دلیل، مسئله اصلی اکنون صرفاً این نیست که کدام طرف در یک حمله مشخص موفقتر بوده است. مسئله اصلی این است که آیا واشنگتن میتواند بدون گسترش بیشتر جنگ، راهبرد فشار اقتصادی و محاصره دریایی خود را ادامه دهد یا خیر؟.
جمعبندی؛ جنگ بر سر تغییر معادله است
تحولات ساعات اخیر را میتوان نقطه عطفی در مرحله جدید جنگ دانست. آمریکا با هدف قرار دادن نفتکشهای ایرانی تلاش کرده فشار اقتصادی را به بخشی از میدان نظامی تبدیل کند؛ اما ایران با پاسخ به پایگاهها و منافع دریایی آمریکا، نشان داده است که قصد ندارد این فشار را یکطرفه بپذیرد.
در این میان، تنگه هرمز به مهمترین برگ راهبردی ایران تبدیل شده است؛ برگـی که میتواند میان میدان نظامی و اقتصاد جهانی پیوند ایجاد کند.
هرچه واشنگتن بیشتر تلاش کند صادرات نفت ایران را متوقف و مسیرهای دریایی منطقه را تحت کنترل خود درآورد، تهران نیز میتواند هزینه حفظ این فشار را برای آمریکا و متحدانش افزایش دهد.
بنابراین، مرحله کنونی جنگ بیش از آنکه صرفاً رقابت بر سر تعداد حملات باشد، نبرد بر سر تحمیل هزینه و تغییر معادله بازدارندگی است.
اگر آمریکا تصور میکرد میتواند با هدف قرار دادن منابع نفتی ایران، تهران را در موضع دفاعی قرار دهد، پاسخهای اخیر نشان میدهد ایران در تلاش است زمین بازی را تغییر دهد؛ از نفتکشها به پایگاههای نظامی، از محاصره اقتصادی به فشار دریایی و از میدان مستقیم ایران به شبکه گسترده منافع آمریکا در منطقه.
در نهایت، پرسش تعیینکننده این است که آیا واشنگتن حاضر خواهد شد هزینه این معادله جدید را بپذیرد یا برای شکستن آن، دامنه جنگ را باز هم گسترش خواهد داد؛ تصمیمی که میتواند سرنوشت مرحله بعدی جنگ را تعیین کند.