العالم - یمن
«فراس فرحات» کارشناس و پژوهشگر مسائل خاورمیانه در مطلبی تحلیلی برای شبکه خبری العالم به بررسی تحولات میدانی و سیاسی پرشتاب اخیر یمن و وضعیت عربستان در قبال آن پرداخته و نوشته است: برای عربستان سعودی، رویارویی با یمن دیگر صرفاً یک مسئله نظامی نیست که بتوان با گسترش عملیات یا جذب حمایت خارجی بیشتر آن را حل کرد، بلکه پرونده یمن به یک بحران ترکیبی پیچیده برای ریاض تبدیل شده است که در آن محاسبات میدانی، سیاسی و اقتصادی در هم تنیده شدهاند.
پس از سالها جنگ، ریاض با واقعیتی بسیار پیچیدهتر از آنچه پیشبینی میشد، روبرو است، زیرا ائتلاف سازی ها و استراتژیهایی که به آنها تکیه کرده بود، نتوانستهاند پیروزی قاطعی را که به دنبالش بود، برایش به ارمغان بیاورند. با افزایش فشار بر منافع و زیرساختهای حیاتیاش، عربستان سعودی برای یافتن اهرم های فشار جدید، به فعال کردن دوباره کانالهای منطقهای و بینالمللی خود روی آورده است، آن هم در زمانی که گزینههای پیش رویش هم پرهزینهتر و هم نامشخصتر به نظر میرسند.
ریاض در جستجوی اشکال مختلف حمایت نظامی، اطلاعاتی و سیاسی، در چند جهت - از واشنگتن و لندن گرفته تا کانالهای ارتباطی با رژیم صهیونیستی- وارد عمل شده است، آن هم در زمانی که پایتختهای غربی با این خواستههای ریاض بر اساس محاسبات و منافع خود و نه لزوماً بر اساس اولویتهای عربستان برخورد میکنند.
این در زمانی اتفاق میافتد که اقتصاد عربستان سعودی، به ویژه بخش انرژی که عنصر کلیدی اقتصاد این کشور است، تحت فشار است و هرگونه هدف قرار دادن تأسیسات نفتی یا اختلال در تولید و صادرات، عامل مهمی در محاسبات سیاسی و نظامی ریاض به شمار می رود.
در طول سالهای گذشته، عربستان سعودی برای مدیریت درگیری با یمن به سیستم گستردهای از ائتلاف سازی ها متکی بوده است. این امر با ائتلافی موسوم به «عملیات طوفان قاطع» به رهبری ریاض آغاز شد و به تلاشهایی برای ایجاد ترتیبات امنیتی در دریای سرخ و تکیه بر شورای همکاری خلیج فارس به عنوان یک چارچوب منطقهای برای امنیت و دفاع، گسترش یافت.
با این حال، روند جنگ، محدودیتهای این ائتلاف ها را در دستیابی به اهداف سیاسی و نظامی اعلام شده توسط ریاض آشکار کرد.
با ادامه درگیری، مسئله راهحل نظامی به طور فزایندهای پیچیده شد، در حالی که گزینههای سیاسی همچنان محکوم به تغییر موازنههای قدرت منطقهای و بینالمللی باقی ماند.
تلاشهای ریاض در مرزهای جهان عرب متوقف نشد بلکه علاوه بر تماسهایش با قدرتهای غربی، به سمت ایجاد تفاهم و شراکت با کشورهایی مانند پاکستان و ترکیه حرکت کرد تا چشمانداز را تغییر دهد و شبکه حمایتی گستردهتری را برای خود تامین کند.
در مورد ایالات متحده، رابطهاش با عربستان سعودی همچنان تحت تأثیر ملاحظات متعددی است که فراتر از درگیری یمن است و از جمله امنیت انرژی، منافع استراتژیک و سایر مسائل منطقهای را در برمی گیرد. بنابراین، هرگونه درخواست حمایت عربستان سعودی را نمیتوان از اولویتها و محاسبات خاص واشنگتن جدا کرد.
در مقابل، رابطه ریاض با رژیم «اسرائیل» - با توجه به اینکه هرگونه همکاری علنی با مسائل سیاسی حساس بهویژه روند عادیسازی روابط و پیامدهای منطقهای آن مرتبط است- پیچیدهتر به نظر میرسد. همین امر باعث می شود که حساب کردن روی این گزینه برای ریاض مملو از هزینههای سیاسی قابل توجه باشد.
در همین راستا، موضع مصر به عنوان عامل دیگری در محاسبات عربستان سعودی خود را نشان می دهد؛ به ویژه با توجه به صحبتهایی که در مورد گزینههای نظامی بالقوه در منطقه مطرح می شود.
اما قاهره که منافعش مستقیماً به امنیت دریای سرخ و مسیرهای دریایی گره خورده است، هرگونه دخالت نظامی را بر اساس ملاحظات امنیت ملی و منافع مستقیم خود انجام میدهد و همین امر احتمال تبدیل شدن آن به شریکی برای ریاض در زمینه ورود زمینی مستقیم به رویارویی در یمن را محدود میکند.
از این رو، سوالاتی در مورد گزینههایی که ریاض ممکن است بعداً به آنها متوسل شود، مطرح میشود. این سوال مطرح است که آیا ریاض به سمت و سوی گسترش دامنه تماسهای خود با کشورهایی مانند سودان یا سومالی به منظور تلاش برای تقویت حضور خود در منطقه دریای سرخ و به دست آوردن کارتهای بیشتر در این رویارویی، حرکت خواهد کرد یا خیر؟
در کنار مسیر نظامی و سیاسی، تلاشی از سوی ریاض برای بکارگیری بُعد دینی در گفتمان خود درخصوص رویارویی با یمن وجود دارد که آخرین نمونه آن، ادعای ریاض مبنی بر تهدید مکه مکرمه از سوی یمن است.
استفاده از مقدسات در منازعات سیاسی و نظامی فوقالعاده حساس است، زیرا تبدیل آنها به ابزاری برای بسیج سیاسی میتواند به نتایج معکوس منجر شود، به خصوص اگر اتهام زنی ها و ادعاهای مطرح شده در این زمینه مبتنی بر حقایق روشن و مستندی نباشند.
در گفتمان یمن، همواره تأکید شده است که شهرهای مقدس مکه و مدینه و مقدسات اسلامی اهداف رویارویی نیستند و درگیری، مطابق این گفتمان، به سیاستهای نظامی و امنیتی مربوط میشود و نه به مقدسات.
بنابراین، تلاش ریاض برای معرفی این نبرد به عنوان نبردی -که شهر مکه مکرمه را هدف قرار داده است- اگر با شواهد روشن و متقن همراه نباشد، ممکن است از ابزاری برای جلب حمایت عربی و اسلامی به موضوعی برای جنجال سیاسی و رسانهای تبدیل شود.
معضل پیش روی ریاض دیگر تعداد متحدانی نیست که میتواند در قالب ائتلاف سازی جمع کند بلکه توانایی آن در کسب نتایج نظامی و سیاسی محسوس از این ائتلاف سازی ها است. جنگ طولانی مدت نشان داده است که برتری در منابع و ائتلاف سازی ها به تنهایی نمیتواند یک معادله جدید را تحمیل کند و هرگونه اقدام نظامی تا زمانی که به یک راه حل سیاسی قابل اجرا تبدیل نشود، تأثیر محدودی خواهد داشت.
بنابراین، ادامه جستجوی ریاض برای یافتن متحدان جدید ممکن است به ریاض فضای مانور بیشتری بدهد، اما این سوال اساسی را نفی نمیکند که این مسیر به کجا میتواند منجر شود؟
در نهایت، بزرگترین چالش ریاض ممکن است یافتن متحد جدید نباشد بلکه یافتن یک راه حل سیاسی باشد که منافع آن را حفظ و از هدر رفتن منابعش جلوگیری کند. وقتی ائتلاف سازی های متعدد نتوانند موازنه قدرت را به طور اساسی تغییر دهند، مهمترین سوال این نیست که چه کسی به جنگ میپیوندد بلکه این است که این جنگ چگونه، با چه هزینهای پایان مییابد و چه کسی قدرت تعیین زمان پایان آن را دارد؟