اندیشکده آمریکایی: ژنرال سلیمانی، پیوند دهنده سیاست و میدان

اندیشکده آمریکایی: ژنرال سلیمانی، پیوند دهنده سیاست و میدان
جمعه 12 دی 1404 - 21:24

گزارش پیش‌رو با مرور نظام‌مند تحلیل‌ها و ارزیابی‌های اندیشکده‌های برجسته آمریکا، می‌کوشد نشان دهد سردار سلیمانی در ادراک سیاست‌پژوهی غربی چه جایگاهی داشته و چگونه مجموعه‌ای از نقش‌های راهبردی، عملیاتی و نمادین در او تجمیع شده بود. در ادامه بخش اول این گزارش را می‌خوانیم.

العالم - ایران

این گزارش (بخش اول) با هدف ارائه یک نمای کلی تحلیلی از جایگاه و کارکرد سردار شهید، حاج قاسم سلیمانی در نگاه اندیشکده‌های آمریکایی تنظیم شده است و می‌کوشد تصویری نظام‌مند از نحوه بازنمایی نقش او در ادبیات سیاست‌پژوهی غربی ارائه دهد.

1) معمار راهبرد منطقه‌ای جمهوری اسلامی ایران

«اندیشکده بروکینگز» سردار سلیمانی را معمار اجرایی سیاست منطقه‌ای ایران می‌داند که توانست اهداف کلان تهران درباره عمق راهبردی را به برنامه‌های عملیاتی پیوسته در چند جبهه تبدیل کند و نقش او را فراتر از فرماندهی نظامی، به‌مثابه حلقه اتصال میان ساختار رهبری، سپاه و بازیگران محلی در عراق، سوریه و لبنان توصیف می‌کند.

«شورای روابط خارجی آمریکا» نیز بر منسجم بودن این معماری تأکید می‌کند و می‌گوید نفوذ منطقه‌ای ایران بیش از آنکه محصول دکترین‌ مکتوب باشد، نتیجه شبکه‌سازی، مدیریت بحران و تصمیم‌گیری‌های سردار سلیمانی در بزنگاه‌ها بوده است.

«مرکز مطالعات راهبردی و بین‌المللی» او را مغز متفکر راهبرد نفوذ لایه‌مند معرفی می‌کند؛ راهبردی که هم‌زمان بر بازیگران دولتی، شبه‌دولتی و غیردولتی تکیه داشت و سیاست ایران را از الگوی واکنشی به رویکردی پیش‌دستانه و هماهنگ‌شده میان چند جبهه ارتقا داد.

«بنیاد کارنگی» بر این نکته دست می‌گذارد که سردار سلیمانی نفوذ عمیقی در کالبد اجتماعی و سیاسیبرخی کشورهای منطقه داشت؛ به‌گونه‌ای که شبکه ارتباطی و تصمیم‌های او در عمل جایگزین بخشی از سازوکارهای رسمی شد.

«مؤسسه رَند» از زاویه هزینه و فایده می‌گوید سردار سلیمانی معمار راهبرد منطقه‌ای بود که با اصل هزینه کم و اثر بالا منابع را میان جبهه‌ها، بهینه توزیع کرد و پیشبرد اهداف را بر تکیه بر نیروهای محلی بنا نهاد.

«شورای آتلانتیک» نیز نقش او را در خارج کردن سیاست منطقه‌ای ایران از وضعیت تدافعی و افزودن بُعد تهاجمی ـ بازدارنده برجسته می‌کند و از ایده عمق راهبردی فعال سخن می‌گوید.

«مؤسسه واشنگتن» هم می‌نویسد تمرکز اختیار و تصمیم‌گیری میان‌جبهه‌ای در او، در کوتاه‌مدت انسجام و کارآمدی بالایی ایجاد کرد.

2) فرمانده عملیاتی برون‌مرزی

اندیشکده بروکینگز سردار سلیمانی را نمونه‌ای کم‌نظیر از فرماندهی معرفی می‌کند که هم‌زمان نقش راهبردی و عملیاتی را بر عهده داشت و برخلاف الگوی رایج فرماندهان عالی‌رتبه، به‌طور منظم در نزدیکی میدان حاضر می‌شد و تصمیم‌های تاکتیکی را شخصاً اتخاذ می‌کرد؛ لذا اعتبار او نزد نیروهای همسو را افزایش داد.

شورای روابط خارجی نیز او را فرمانده برون‌مرزی فعالی می‌داند که در لحظات بحرانی وارد عمل می‌شد و تصمیم‌هایی می‌گرفت که پیامدهای راهبردی داشتند و همین توان درک هم‌زمان میدان و سیاست، اصطکاک سیاسی عملیات را کاهش می‌داد.

مرکز مطالعات راهبردی و بین‌المللی بر قابلیت مدیریت هم‌زمان چند جبهه و تطبیق سریع عملیات با شرایط متغیر تأکید می‌کند و حضور میدانی او را عامل انعطاف‌پذیری می‌داند.

مؤسسه رَند این سبک را نوعی فرماندهی مأموریت‌محور در سطح منطقه‌ای تصویر می‌کند: تعیین چارچوب کلی، همراه با نظارت مستقیم برای اجرای دقیق، در حالی که وابستگی به حضور گسترده نیروهای ایرانی کاهش می‌یافت اما کنترل عملیاتی در دست فرمانده باقی می‌ماند.

شورای آتلانتیک علاوه بر وجه عملیاتی، برای حضور فیزیکی سردار سلیمانی کارکرد روانی و بازدارنده قائل است؛ هم به‌عنوان عامل تقویت روحیه نیروهای همسو و هم به‌عنوان عامل ایجاد محاسبه‌گری بیشتر در رقبا.

بنیاد کارنگی هم می‌گوید او عملیات برون‌مرزی را به حضور هدایت‌شده برای رفع شکاف‌ها تبدیل کرده و رقابت‌های درون‌گروهی را مهار می‌کرد؛ سطحی از نقش که مستلزم اعتماد سیاسی به او بود.

مؤسسه واشنگتن نیز تأکید می‌کند که او به شخصه کنترل را در اختیار داشت و با حضور مستقیم، هم عملیات را هدایت می‌نمود و هم رفتار بازیگران محلی را تنظیم می‌کرد.

3) معمار و مدیر محور مقاومت

اندیشکده بروکینگز سردار سلیمانی را طراح محوری می‌داند که ایران از طریق آن توانست نفوذ خود را بدون اتکا به ارتش کلاسیک گسترش دهد و نیروهای همسو را به‌مثابه اجزای یک منظومه امنیتی منسجم سازمان‌دهی کند؛ منظومه‌ای که صرفاً نظامی نبود و کارکرد سیاسی و اجتماعی نیز پیدا کرد.

شورای روابط خارجی بر این تأکید دارد که نقش او محدود به تجهیز و آموزش نبود و در شکل‌دهی هویت، مأموریت و اولویت‌های گروه‌های همسو دخالت فعال داشت؛ به‌گونه‌ای که این محور، استقلال تاکتیکی می‌یافت اما همگرایی راهبردی خود را با ایران حفظ می‌کرد.

مرکز مطالعات راهبردی و بین‌المللی این شبکه را نفوذ لایه‌مند می‌خواند که از گروه‌های مسلح فراتر می‌رود و بازیگران سیاسی، نهادهای اجتماعی و مسیرهای پشتیبانی را نیز دربر می‌گیرد و سردار سلیمانی را هماهنگ‌کننده این لایه‌ها معرفی می‌کند؛ روندی که نیروهای نیابتی را از واحدهای صرفاً نظامی به بازیگران چندبعدی در معادلات قدرت داخلی، به‌خصوص در عراق و لبنان، تبدیل کرد.

مؤسسه رَند مدیریت این محور را نمونه‌ای پیچیده از جنگ نامتقارن می‌داند و می‌گوید سردار سلیمانی با ایجاد تقسیم کار منطقه‌ای میان گروه‌ها، فشار بر رقبا را توزیع می‌کرد و هزینه درگیری مستقیم ایران را کاهش می‌داد.

شورای آتلانتیک بر این نکته انگشت می‌گذارد که این محور تحت مدیریت او به ابزار بازدارندگی فعال بدل گردید و ایران می‌توانست بدون مواجهه مستقیم پیام‌های راهبردی خود را منتقل کند و هزینه اقدام علیه تهران را بالا ببرد.

بنیاد کارنگی نیز توضیح می‌دهد سردار سلیمانی نیروهای محور را در بافت اجتماعی و سیاسی کشورهای میزبان ادغام می‌کرد تا بقای آنها به وضعیت جنگ وابسته نماند و این محور به واقعیتی پایدار در نظم منطقه‌ای بدل شود. مؤسسه واشنگتن هم او را هماهنگ‌کننده نهایی می‌نامد و تأکید می‌کند که نقش شخصی او در حل اختلافات و تعیین خطوط قرمز، عامل مهم انسجام این محور بود.

4) هماهنگ‌کننده عالی محور مقاومت

اندیشکده بروکینگز سردار سلیمانی را عامل انسجام‌بخش مجموعه‌ای از بازیگران ناهمگون معرفی می‌کند که با وجود تفاوت منافع محلی، زیر یک چارچوب عملیاتی مشترک نگه داشته می‌شدند و او با شناخت حساسیت‌های ایدئولوژیک و سیاسی، مانع تبدیل اختلافات به شکاف‌های فلج‌کننده می‌گردید.

شورای روابط خارجی بر نقش او در ایجاد خطوط ارتباطی مستمر میان جبهه‌های مختلف و تنظیم اولویت‌های عملیاتی بر مبنای تصویر کلان تأکید دارد و او را شبیه ستاد مشترک غیررسمی توصیف می‌کند که بدون بوروکراسی سنگین هماهنگی را تضمین می‌کرد.

مرکز مطالعات راهبردی و بین‌المللی بر نیاز به مرجع اقتدار مورد قبول میان گروه‌های مختلف تأکید می‌کند و می‌گوید سردار سلیمانی با تعیین خطوط قرمز مشترک و مهار اقدامات ناخواسته، از کشیده شدن این محور به درگیری‌های نامطلوب جلوگیری می‌کرد.

مؤسسه رَند مفهوم هم‌افزایی عملیاتی را برجسته می‌کند و می‌گوید او زمان‌بندی و دامنه اقدامات بازیگران مختلف را هم‌راستا می‌کرد تا فشار مستمر اما کنترل‌شده ایجاد شود.

شورای آتلانتیک او را رهبر غیررسمی می‌داند که اقتدارش از تجربه میدانی، شبکه روابط و حمایت تهران ناشی می‌شد و توان مدیریت اختلافات بالقوه را داشت.

بنیاد کارنگی نیز تأکید می‌کند او این محور را پروژه‌ای بلندمدت مدیریت می‌کرد. مؤسسه واشنگتن هم او را داور نهایی اختلافات توصیف می‌کند و می‌گوید بسیاری از تنش‌های بالقوه تنها با مداخله مستقیم او مهار می‌شد.

5) پیونددهنده سیاست و میدان

اندیشکده بروکینگز می‌گوید سردار سلیمانی شکاف میان سیاست‌گذاری کلان و اجرای میدانی را کاهش داد و اهداف سیاسی تهران را به کنش‌های عملیاتی مشخص تبدیل می‌کرد، در حالی که مراقب بود اقدامات میدانی از خطوط قرمز سیاسی عبور نکند.

شورای روابط خارجی او را فردی می‌داند که سیاست را به زبان عملیات و عملیات را به زبان سیاست ترجمه می‌کرد و تصمیم‌های میدانی ایران پیام‌های راهبردی مشخصی برای رقبا ارسال می‌نمود؛ نقشی شبیه فیلتر راهبردی برای مهار تشدید ناخواسته یا جلوگیری از عقب‌نشینی پرهزینه.

مرکز مطالعات راهبردی و بین‌المللی سلیمانی را حلقه اتصال تصمیم سیاسی و اجرای نظامی معرفی می‌کند و می‌گوید با کوتاه کردن فرایند تصمیم‌گیری و حذف لایه‌های بوروکراتیک، واکنش ایران را سریع و هدفمند کرد و سیاست‌های کلی را به چارچوب‌های انعطاف‌پذیر میدانی بدل ساخت.

مؤسسه رَند او را عامل اصلی هم‌راستاسازی ریسک عملیاتی با منفعت سیاسی می‌داند و تأکید می‌کند توانایی تنظیم سطح خشونت، دامنه عملیات و زمان‌بندی اقدام‌ها، به ایران امکان داد بدون جنگ مستقیم اهداف راهبردی را پیگیری کند.

شورای آتلانتیک نیز تأکید می‌کند که اقدامات میدانی تحت هدایت او همواره حامل پیام سیاسی مشخص بود و به ایران امکان مدیریت سطح تنش و جلوگیری از تبدیل درگیری محدود به جنگ تمام‌عیار را می‌داد.

بنیاد کارنگی می‌گوید او میدان را ابزار چانه‌زنی سیاسی می‌کرد و عملیات را برای ساخت واقعیت‌های سیاسی جدید به کار می‌گرفت تا بعدها در بازدارندگی یا توافقات ضمنی تثبیت شود.

«مؤسسه واشنگتن هم محو شدن مرز میان سیاست خارجی و عملیات را برجسته می‌کند و می‌گوید تمرکز این نقش در یک فرد، کارآمدی تصمیم‌گیری را افزایش داد.

6) مدیر جنگ‌های نامتقارن و فرسایشی

اندیشکده بروکینگز سردار سلیمانی را طراح الگویی از جنگ معرفی می‌کند که هدفش پیروزی سریع نبود، بلکه فرسایش تدریجی توان رقیب بود و با پرهیز از جنگ کلاسیک، فشار مستمر و حملات محدود را جایگزین می‌کرد تا برتری فناوری آمریکا خنثی شود و میدان رقابت به حوزه‌های مطلوب‌تر برای ایران منتقل گردد.

شورای روابط خارجی این رویکرد را جنگ در آستانه می‌خواند که عمداً زیر سطح جنگ تمام‌عیار باقی می‌ماند و با تنظیم دقیق خشونت و زمان‌بندی، فشار را افزایش می‌دهد بی‌آنکه واکنش قاطع و گسترده را تحریک کند.

مرکز مطالعات راهبردی و بین‌المللی او را مدیر یک کارزار نامتقارن چنددامنه‌ای می‌داند که رقبا را در وضعیت واکنش دائمی نگه می‌داشت و آنها را مجبور به مصرف منابع در چند جبهه می‌کرد و از این طریق زمان به سود ایران عمل می‌کرد.

مؤسسه رَند می‌گوید تمرکز او به جای تصرف زمین یا نابودی کامل دشمن، بر تغییر محاسبات هزینه و فایده طرف مقابل بود تا آزادی عمل آمریکا تدریجاً محدود شود.

شورای آتلانتیک از راهبرد خستگی سخن می‌گوید و هدف را کاهش اراده سیاسی و تحمل اجتماعی رقیب می‌داند؛ عملیاتی محدود اما پرتکرار که اجازه می‌داد ایران ابتکار عمل را حفظ کند.

بنیاد کارنگی نیز این را جنگ طولانی معرفی می‌کند که با بهره‌گیری از محدودیت‌های سیاسی آمریکا و حساسیت افکار عمومی، استمرار حضور و هزینه‌پردازی واشنگتن را دشوارتر می‌کرد.

مؤسسه واشنگتن هم می‌گوید جنگ نامتقارن به رویه استاندارد سیاست امنیتی ایران بدل شد و با کنترل سطح تنش و اعمال فشار تدریجی، از شکل‌گیری اجماع برای اقدام نظامی گسترده علیه ایران جلوگیری می‌کرد.

7) بازیگر کلیدی در شکست داعش

مؤسسه خاورمیانه سردار سلیمانی را از چهره‌های محوری در تثبیت جبهه ضد داعش و جلوگیری از فروپاشی خطوط همسو، توصیف می‌کند و نقش او را نوعی مدیریت عملیاتی و مهندسی میدان تصویر می‌کند؛ از هماهنگ‌سازی منابع انسانی همسو تا سازمان‌دهی ظرفیت‌های شبه‌نظامی منطقه‌ای، که در کنار سایر عوامل به استمرار فشار بر داعش و محدودسازی مانور آن کمک کرد.

شورای روابط خارجی برجسته‌شدن او را به زمینه ظهور داعش در عراق و بحران سوریه پیوند می‌دهد و دلالت می‌کند که نقش او در مدیریت مرحله‌ای تهدید داعش و جلوگیری از فروپاشی موقعیت ایران و متحدانش معنا پیدا می‌کند.

مؤسسه صلح آمریکا نیز از زاویه پیامدهای ترور تأکید می‌کند ترور سردار سلیمانی می‌تواند بر وضعیت سوریه و روند نبرد علیه داعش اثر بگذارد، به‌ویژه در شرایطی که نگرانی نسبت به بازگشت داعش در عراق و سوریه مطرح بود؛ این قاب‌بندی نشان می‌دهد او بخشی از معماری میدانی مرتبط با مهار داعش تلقی می‌شد.

شورای آتلانتیک علاوه بر جنبه میدانی، به بُعد اجتماعی و نمادین اشاره می‌کند و می‌گوید در بخشی از افکار عمومی ایران، سردار سلیمانی به‌عنوان کسی تصویر می‌شود که مانع تبدیل تهدید داعش به خطر مستقیم علیه ایران شد و همین پیوند با پرونده داعش در شکل‌گیری سرمایه نمادین و روایت پیرامون او نقش داشت.

مؤسسه واشنگتن نیز یادآور می‌شود که بخشی از گروه‌های عراقی در بستر نبرد با داعش شکل گرفتند؛ در این چارچوب، نقش سردار سلیمانی بیشتر به صورت مدیریت و جهت‌دهی این نیروها و تنظیم کارکردهای آنها تصویر می‌شود، به‌گونه‌ای که ضد داعش بودن هم زمینه شکل‌گیری شبکه مقاومت بود و هم سکوی جهش آن به دستورکارهای گسترده‌تر.

پربیننده ترین خبرها