العالم - ایران
گروه دیدهبان غرب: در ذهنیت جمعی بسیاری از مردم، واژه «تحریم» پیوندی ناگسستنی با وقایع پس ازپیروزی انقلاب اسلامی دارد. این انگاره که ایران در دوران پهلوی، بهشتِ مراودات بینالمللی و انتقال آزادانه تکنولوژی بوده، یکی از خطاهای استراتژیک در تحلیل تاریخ معاصر است. اما واقعیتهای مستند تاریخی نشان میدهد که قدرتهای سلطهگر نظیر آمریکا، انگلیس، فرانسه و آلمان، هرگاه منافع کلان خود را در خطر میدیدند، از ابزار تحریم و محدودیتهای اقتصادی به عنوان اهرمی برای مهار ایران استفاده میکردند.
ماجرای تحریم ایران توسط انگلیس در دوره پهلوی
نخستین تجربه جدی و رسمی تحریم علیه ملت ایران، نه در دهههای اخیر، بلکه در سال ۱۳۳۰ و در پی ملی شدن صنعت نفت رقم خورد. دولت بریتانیا که تابِ از دست دادن منابع نفتی ایران را نداشت، بلافاصله سیاست تحریم همهجانبه را در پیش گرفت. این تحریم تنها به حوزه اقتصاد محدود نشد؛ انگلیس با اعزام رزمناو «موریتشس» به آبادان و آمادهباش ۴۰۰۰ چترباز در پایگاههای خلیج فارس، «تروریسم اقتصادی» را با «تهدید نظامی» پیوند زد. ورود ناوهای جنگی «فلامینگو» و «وِرن» به آبهای سرزمینی ایران، چهره عریان تحریم در دوران پهلوی بود که با هدف تسلیم اراده ملی برای بازپسگیری منابع خود اعمال شد.
سنگ اندازی آمریکا در مسیر صنعتی شدن
یکی از بزرگترین اسناد کارشکنی غرب علیه توسعه ایران، ماجرای تأسیس کارخانه ذوبآهن است. در حالی که صنعت فولاد زیربنای توسعه هر کشوری محسوب میشود، آمریکا به دلایل سیاسی و برای حمایت از اتحادیههای کارگری خود، مانع از دسترسی ایران به این فناوری میشد.
نکته تاملبرانگیز اینجاست که حتی زمانی که ایران تلاش کرد از طریق آلمان غربی به این تکنولوژی دست یابد، فشار مستقیم واشنگتن بر بن (پایتخت وقت آلمان) مانع از امضای قرارداد شد. آمریکاییها به صراحت از ورود صنایع مادر به ایران جلوگیری میکردند تا ایران صرفاً یک «بازار مصرف» باقی بماند. این یک «تحریم پنهان» اما بسیار اثرگذار بود که توسعه ساختاری کشور را دههها به تاخیر انداخت.
تحریمهای ساختاری و عدم انتقال دانش
در دوران پهلوی، ایران با نوعی «تحریم تکنولوژیک» نانوشته روبرو بود. در تمامی قراردادهای منعقد شده با شرکتهای آمریکایی، فرانسوی و آلمانی، بندی تحت عنوان «انتقال دانش فنی» (Transfer of Technology) عملاً وجود نداشت یا به صورت صوری باقی میماند. برای مثال در صنایع نظامی، تکنسینهای ایرانی حتی اجازه نداشتند فرآیند تعمیر و نگهداری تجهیزات را از نزدیک مشاهده کنند.
مستشاران خارجی مانند یک طبقه ممتاز، انحصار دانش را در دست داشتند تا اطمینان حاصل کنند که ایران بدون حضور آنها، حتی قادر به راهاندازی سادهترین ماشینآلات خود نخواهد بود. این «تحریم آموزشی» یکی از تضعیفکنندهترین اقدامات غرب علیه نخبگان ایرانی بود.
جنگ قیمتی و ابزار «دامپینگ»
نوع دیگری از تحریم که در دوران پهلوی به شدت علیه تولیدات داخلی اعمال میشد، سیاست «دامپینگ» یا ارزانفروشی کالاهای خارجی بود. کشورهای غربی با اشباع بازار ایران از کالاهای مصرفی با قیمتی پایینتر از هزینه تولید داخلی، عملاً ریشههای تولید ملی را میخشکاندند. این اقدام، تحریمی علیه «استقلال اقتصادی» بود. وقتی کالای خارجی با حمایت دولتهای غربی ارزانتر از کالای ایرانی عرضه میشد، کارخانههای نوپای داخلی ورشکست میشدند و این یعنی تحریمِ فرصتهای شغلی و سرمایههای انسانی ایران.
از تحریم تضعیفکننده تا تحریم رقابتی
و اما نکته مهم اینجاست که باید میان تحریمهای دوران پهلوی و دوران کنونی تمایز قائل شد. تحریمهای عصر پهلوی از نوع «تضعیفکننده» بودند؛ یعنی هدفشان این بود که ایران اصلاً «بلند نشود» و در نطفه خفه شود. غرب نمیخواست ایران صاحب صنعت ذوبآهن یا دانش فنی مستقل باشد. اما تحریمهای امروز ماهیتی «رقابتی» دارند؛ یعنی چون ایران به یک بازیگر توانمند و رقیب در عرصههای مختلف تبدیل شده، مورد هجمه قرار میگیرد.
منطق هزینه-فایده در اقتصادِ تحریم
بر اساس ادبیات علمی اقتصاد، تحریم یک تیغ دو لبه است که هر دو طرف (تحریمکننده و تحریمشونده) برای آن هزینه پرداخت میکنند. در مطالعات اتاقفکرهای غربی، شاخصهای پیچیدهای برای سنجش اثرگذاری تحریم وجود دارد. واقعیت این است که تحریم ابزاری همیشگی در دست قدرتهاست و هرچه کشوری به سمت پیشرفت حرکت کند، فشارها پیچیدهتر میشود. نکته کلیدی در این تقابل تاریخی، مدیریت هزینههاست؛ به گونهای که دستاوردهای حاصل از استقلال و ایستادگی، از مخارج تحمیل شده پیشی بگیرد.
مرور تاریخ اقتصادی پهلوی نشان میدهد که آمریکا، انگلیس و شرکای اروپاییشان، هرگز متحدان صادقی برای توسعه ایران نبودهاند. از تحریمهای نفتی دهه ۳۰ گرفته تا کارشکنیهای آلمان و آمریکا در صنایع سنگین، همگی گویای این واقعیت است که «تحریم» ریشه در خوی استکباری و تمایل غرب به حفظ انحصار قدرت دارد. شناخت این پیشینه تاریخی به ما میآموزد که راه عبور از محدودیتها، نه انتظار برای لغو آنها از سوی دشمن، بلکه تکیه بر توان داخلی و تبدیل شدن به یک بازیگر قدرتمند و تاثیرگذار در معادلات جهانی است.
بدعهدیهای هستهای و مالی؛ پرونده آلمان و فرانسه
یکی از مصادیق بارز اقدامات ضدایرانی در اواخر دوران پهلوی که آثار آن به دوران پس از انقلاب نیز کشیده شد، بدعهدیهای کلان آلمان و فرانسه در پروژههای استراتژیک است. قرارداد ساخت نیروگاه اتمی بوشهر با شرکت آلمانی «کرافت ورک یونیون» در حالی امضا شد که ایران بیش از ۷۰ درصد هزینهها را پرداخت کرده بود، اما طرف آلمانی با وجود تعهد ۱۰ ساله برای تأمین سوخت، تنها ۴۰ درصد پروژه را پیش برد و عملاً با یک «تحریم عملیاتی» پروژه را رها کرد.
در همین راستا، فرانسه نیز با بلوکه کردن وام یک میلیارد دلاری که رژیم پهلوی از جیب ملت ایران به آنها داده بود، نشان داد که در تاراج منابع ملی ایران، تفاوتی میان متحدان غربی وجود ندارد. این مبالغ کلان که برای توسعه زیرساختها پرداخت شده بود، با بیتعهدی پاریس به هیچگاه تسویه نشد.
هزینه تسلیم در مقابل هزینهی مقاومت
تاریخ نشان میدهد که تسلیم شدن در برابر خواستههای قدرتهای غربی، برخلاف تصور عمومی، هزینههایی به مراتب سنگینتر از مقاومت دارد. در دوران پهلوی، با وجود اینکه رژیم خود را متحد آمریکا میدانست، اما همزمان نفت و پول میداد، باج میپرداخت و در نهایت با تحقیر و تحریمِ تکنولوژیک روبهرو میشد. این «هزینه سازش»، هم ابعاد مادی داشت (مانند غارت منابع ارزی توسط شرکتهای غربی) و هم ابعاد معنوی (مانند سلب اعتماد به نفس ملی برای تولید علم). تفاوت اساسی در اینجاست که در دوران مقاومت، هزینهها صرف ساختن زیربناهای استقلال میشود، اما در دوران تسلیم، هزینهها صرفاً برای بقای یک ساختار وابسته هزینه میگردید.
پارادایم «مزیت نسبی» در سایه محدودیت
از منظر دانش اقتصاد، تحریمها اگرچه در کوتاهمدت فشارهایی ایجاد میکند، اما در بلندمدت میتواند به خلق «مزیتهای نسبی» جدید منجر شود. وقتی غرب از فروش قطعات یا دانش فنی به ایران خودداری کرد (چه در زمان پهلوی در صنایع ذوبآهن و چه در سالهای اخیر)، این تهدید در صورت وجود اراده ملی به فرصتی برای «جریان درونزای تولید» تبدیل میشود. دانشی که پیش از این خریدنی پنداشته میشد، در دوران تحریم به دانشی «ساختنی» بدل گشت. این همان نقطهای است که تحریمکنندگان از آن واهمه دارند؛ یعنی عبور تحریمشونده از مرز وابستگی و رسیدن به خودکفایی در صنایعی که روزی رویا محسوب میشدند.
تحریمها ابزاری با تاریخ انقضا هستند
بررسیهای علمی در اتاقفکرهای آمریکایی نشان میدهد که تحریمها ابزاری با تاریخ انقضا هستند. طبق مدلهای آماری، تحریمهایی که بیش از چهار سال به طول میانجامند و به اهداف اولیه خود (مانند فروپاشی اقتصادی یا تسلیم سیاسی) نمیرسند، عملاً به ابزاری ناکارآمد تبدیل میشوند.
تحریم، نه یک پدیده نوین، بلکه ابزاری کهنه در زرادخانه قدرتهای غربی است که حداقل از سال ۱۳۳۰ علیه منافع ملی ایران به کار گرفته شده است. اقدامات آمریکا، انگلیس، فرانسه و آلمان در دوران پهلوی، بیش از پیش ثابت میکند که مسئله آنها نه نوع حکومت در ایران، بلکه جلوگیری از قدرتمند شدن ایران است.
امروز برای رسیدن به دنیایی بدون تحریم، راهی جز قدرتمند شدن در عرصههای علمی و اقتصادی وجود ندارد.
اگر دیروز واشنگتن مانع احداث ذوبآهن میشد تا کارگران آمریکایی بیکار نشوند، امروز ایران با تکیه بر تجربه تاریخی خود آموخته است که پیشرفت واقعی تنها از مسیر درونزایی و دانش بومی میگذرد. مقاومت امروز ما، در حقیقت واکنشی به یک قرن بدعهدی و تحریمهای تضعیفکنندهای است که هدفشان چیزی جز عقبماندگی مزمن ملت ایران نبوده است. در نهایت، برنده این کارزار کسی است که بتواند از دل محدودیتها، فرصتی برای جهش در تولید ملی و تثبیت جایگاه خود در نظم نوین جهانی خلق کند.
منبع: فارس