العالم - ایران - سیاسی
سجاد عابدی مشاور اسبق وزیر ارتباطات ایران و کارشناس مسائل امنیتی در گفتگوی اختصاصی با سایت شبکه خبری العالم اظهار داشت: استراتژی ایران بر این استوار است که «هزینه نقض توافق» برای آمریکاییها از «هزینه پایبندی به آن» بیشتر باشد.
مشروح این گفت وگو به این شرح است:
العالم: چه دلایلی رسیدن به توافق و امضای تفاهمنامه را به تعویق انداخته است؟
مشاور اسبق وزیر ارتباطات: یکی از علل این تاخیر بی اعتمادی متقابل بین تهران و واشنگتن است به این دلیل که ایران تجربه گذشته (خروج ترامپ از توافق هستهای) را مدرکی دال بر غیر قابل اعتماد بودن تعهدات آمریکا می داند.
مسئله دیگر ضمانتهای حقوقی است چرا که ایران اصرار دارد ضمانتهای «حقوقی و عملی» دریافت کند که مانع از خروج مجدد دولتهای آینده آمریکا از توافق شود، موضوعی که دولت فعلی آمریکا به دلیل محدودیتهای قانون اساسی و مخالفت کنگره، تصویب آن را دشوار میداند.
علت دیگر ساز و کار لغو تحریمهاست چرا که درباره «جامع بودن» لغو تحریمها اختلاف نظر اساسی میان طرفین وجود دارد؛ به این شکل که ایران برای تضمین منافع اقتصادی واقعی خود، خواستار لغو تمام تحریمهای اعمالشده تحت عناوین مختلف (تروریسم، حقوق بشر و موشکی) است، در حالی که واشنگتن به دنبال حفظ برخی از آنها به عنوان اهرم فشار است.
مساله مهم دیگر آن است که گفت و گو ها دیگر فقط به پرونده هستهای محدود نمیشود، بلکه تحولات میدانی در منطقه (مانند جبهه لبنان و غزه) و تشدید تنشهای نظامی اخیر نیز وارد این معادله شده و هرگونه تفاهمی را نیازمند اجماع گستردهتری میکند که شامل «آتشبس جامع منطقه ای» نیز میشود.
اما مساله دیگر فشارهای منطقهای و بینالمللی است چرا که طرفهای ثالث به ویژه رژیم صهیونیستی و برخی کشورهای منطقه، با اعمال فشار بر واشنگتن برای جلوگیری از اعطای هرگونه امتیاز اقتصادی یا سیاسی به ایران، در جلوگیری از هرگونه نزدیکی ایران و آمریکا نقش دارند.
بخش مهم دیگر راستیآزمایی است چرا که ایران اصرار دارد باید یک دوره زمانی برای تأیید لغو واقعی تحریمها (مانند انجام تراکنشهای بانکی و صادرات روان نفت) قبل از بازگشت کامل به تعهداتش وجود داشته باشد.
سوال: ضامن هر نوع تفاهم یا توافق با طرف آمریکایی چیست؟ به ویژه که تجربیات گذشته نشان داده آمریکا هر توافقی را نقض می کند
مشاور اسبق وزیر ارتباطات: تجربیات گذشته نشان داده است که آمریکا از هرگونه توافق عدول میکند. از این رو در غیاب یک چارچوب حقوقی بینالمللی که قدرتهای بزرگ را به رعایت توافقات ملزم کند، مسئله «تضمینها» به پیچیدهترین نکته در مذاکرات تبدیل میشود. به همین علت برای طرف ایرانی، وعدههای سیاسی دیگر کافی نیست؛ بنابراین، دیدگاه تهران درباره تضمینها بر چند نکته متمرکز است.
**تضمین هایی برای اجرای توافقات
اولین مساله گرفتن ضمانت است به آن معنا که هرگونه توافق باید به ایران اجازه دهد زیرساختهای هستهای خود را حفظ کند تا در صورت نقض توافق توسط واشنگتن، تهران بتواند به سرعت به سطوح غنیسازی پیشین بازگردد که این به عنوان «ضمانت فنی در مقابل تعهد سیاسی» شناخته میشود.
دومین مولفه آن است که تهران از واشنگتن میخواهد توافق را نه فقط روی کاغذ امضا کند، بلکه در یک دوره زمانی (مثلاً چند ماه) برای اعتماد سازی اختصاص دهد تا اطمینان حاصل شود که لغو تحریمها عملی شده است؛ به این معنا که ایران بتواند نفت خود را بفروشد و پول خود را از طریق سیستم بانکی جهانی (سوئیفت) بدون مانع منتقل کند.
مولفه مهم دیگر هزینههای سیاسی و اقتصادی است به این معنا که مذاکرهکنندگان به دنبال پیوند دادن این توافق با شرکتهای بزرگ بینالمللی و منافع اقتصادی سایر کشورها (مانند چین، روسیه و اروپا) هستند، به طوری که خروج آمریکا نه فقط برای ایران، بلکه برای متحدان و شرکای تجاری آن نیز پرهزینه باشد و در نتیجه نوعی فشار بینالمللی برای جلوگیری از تکرار سناریوی ۲۰۱۸ (خروج ترامپ از برجام) ایجاد شود.
اما مولفه دیگر ضمانتهای سیاسی/حقوقی واشنگتن است، بر این اساس گرچه تهران از دشواریهای اخذ موافقت کنگره با چنین تفاهمی مطلع است، اما خواستار ساز و کارهایی شده که لغو توافق را پیچیده کند، یا از دولت فعلی تعهد کتبی بگیرد مبنی بر اینکه شرکتهایی که وارد بازار ایران میشوند، حتی در صورت تغییر دولت، «مصونیت» قانونی از تحریم یا «مهلت» چندین ساله برای ادامه فعالیت در ایران دریافت کنند.
موضوع دیگر نقش سایر طرفها در توافق است به این معنا که ایران خواستار آن است که سایر طرفها (مانند اتحادیه اروپا، چین و روسیه) به عنوان «ضامن» عمل کنند تا مانع از فعال شدن یکجانبه و غیرقانونی مکانیسم ماشه یا «بازگشت تحریمها» توسط واشنگتن شوند به ویژه که ترامپ قبلاً در شورای امنیت برای تحقق چنین وضعی تلاش کرد اما نتوانست این کار را انجام دهد.
خلاصه آن که ایران میداند که در سیاست بینالملل هیچ «ضامن مطلقی» وجود ندارد، لذا استراتژیاش مبتنی بر این است که «هزینه نقض توافق» را از «هزینه پایبندی به آن» بیشتر کند و همزمان آماده بازگشت به برنامه هسته ای در صورت بدعهدی آمریکا باشد.
العالم: آیا در ایران این عدم اطمینان در باره آمریکا وجود ندارد که ممکن است دوره مذاکره ۶۰ روزه در واقع زمانی برای آمادگی جهت آغاز دوباره جنگ باشد؟
مشاور اسبق وزیر ارتباطات: البته چنین نگرانیهایی در استراتژیستها و مقامات امنیتی ایران وجود دارد که علل آن را می توان اینگونه تشریح کرد:
الف : شیوه تاریخی آمریکا
ایران همواره به تجربیات گذشته (مانند جنگ ۲۰۰۳ آمریکا علیه عراق) استناد میکند که در آن از «دورههای آتشبس» یا «مذاکرات» برای خرید زمان جهت آماده نمودن جبهههای نظامی یا انتقال سلاح به متحدان خود در منطقه استفاده میشد. بنابراین، ایران دوره ۶۰ روزه را نه به عنوان فرصتی برای صلح، بلکه به عنوان فرصتی بالقوه برای فرسایش یا آمادگی به منظور حضور در میدان نبرد می داند.
ب - تقویت توانمندیهای متحدان
تهران معتقد است که این دوره ممکن است برای انتقال سلاحهای پیشرفته به رژیم صهیونیستی (مانند موشکهای تاو یا سایر سلاحهای هوشمند) و تقویت سپرهای دفاعی در پایگاههای آمریکایی در خاورمیانه مورد استفاده قرار گیرد تا موازنه قوا قبل از هرگونه رویارویی احتمالی به نفع دشمن تغییر کند.
ج - مشروعیت قانونی و سیاسی:
برنامه ریزان ایرانی نگرانند که واشنگتن ممکن است تلاش کند از این دوره به عنوان فرصتی جهت «توجیه قانونی و بینالمللی» جهت حمله استفاده کند، آن هم از طریق ایجاد اتحادها یا صدور قطعنامههای شورای امنیت و به این شکل توجیه لازم را برای حمله نظامی بعدی تحت پوشش «مبارزه با گسترش سلاحهای هستهای» یا «تروریسم» ایجاد نماید.
چ - استراتژی ایران در برابر حملات احتمالی دشمن
در مواجهه با این ابهامات، ایران صرفاً به دیپلماسی متکی نیست، بلکه همزمان (از طریق محور مقاومت) حملاتی را در منطقه آغاز میکند تا هزینه هرگونه حمله احتمالی رژیم صهیونیستی و آمریکا را افزایش دهد و به عبارت دیگر کل منطقه را در طول این ۶۰ روز برای ارتشهای آمریکا و رژیم صهیونیستی «ناامن» کند.
ح - سوءظن درباره نیات واقعی واشنگتن در پشت پرده مذاکرات
به این معنا که واشنگتن از ایران میخواهد که «به گفت و گو ادامه» دهد یا «تعهدات فوری» در این زمینه بدهد، آن هم در زمانی که تهران شاهد است که آمریکا همچنان به رزمایشهای نظامی و حضور میدانی خود ادامه میدهد، که این موضوع سوءظن درباره نیات واقعی واشنگتن در پشت پرده مذاکرات را تأیید میکند.
لذا احتیاط ایران اغراقآمیز نیست، بلکه واقعیتی راهبردی است. بنابراین، تهران در این دوره تلاش میکند تا «هرگونه پیشرفت دیپلماتیک را به توقف فوری فعالیتهای خصمانه مرتبط کند»، تا مانع از سوءاستفاده نظامی دشمن از این زمان به نفع خود شود.
العالم:با توجه به بحثهای گسترده پیرامون کنترل ایران بر تنگه هرمز از نظر ناوبری و سازوکار جدید، طرف ایرانی بر چه اساسی حق قانونی خود را در این زمینه اثبات میکند؟
مشاور اسبق وزیر ارتباطات: توجیه ایران برای کنترل تنگه هرمز و موضوع آزادی دریانوردی بر اساس چندین مبنای حقوقی بینالمللی می باشد که از این قرار است:
**کشورهای خارجی هنگام عبور کشتیهای جنگی شان از تنگه هرمز، باید از قبل به ایران اطلاع دهند
الف - کنوانسیون سازمان ملل متحد درباره قانون دریاها (UNCLOS):
ایران در درجه اول به ماده ۱۹ کنوانسیون استناد میکند که بیان میکند حق «عبور ترانزیتی» لزوماً به معنای حق عبور ناوهای جنگی بدون نظارت یا به شکل اعلام نشده نیست. به همین علت تهران معتقد است که کشورهای خارجی هنگام عبور کشتیهای جنگی شان از تنگه هرمز، می بایست از قبل به ایران اطلاع دهند، چرا که این تنگه در «آبهای سرزمینی» ایران (۱۲ مایل دریایی) قرار دارد و یک «گذرگاه عمومی» به معنای مطلق، نمی باشد لذا این موضوع به ایران حق میدهد به دلایل امنیتی و زیستمحیطی، ترافیک این آبراه را تنظیم کند.
**بخشی از تنگه هرمز جزو آبهای سرزمینی ایران است
ب - حاکمیت ملی و مرزهای دریایی
ایران بخشی از تنگه هرمز که در مرز دریایی ۱۲ مایلی این کشور قرار دارد را بخشی از آبهای سرزمینی خود میداند که بر آن حاکمیت کامل دارد. بنابراین، هرگونه نظارت یا بازرسی (در مواقع اضطراری یا جنگ) به عنوان یک حق حاکمیتی برای حفاظت از امنیت ملی تلقی میشود، نه به عنوان نقض آزادی تجارت.
ت - حق دفاع از خود (ماده ۵۱ منشور سازمان ملل)
در شرایط حساس امنیتی، ایران به حق دفاع از خود در برابر هرگونه تهدید بالقوه استناد میکند و معتقد است که حضور ناوگان دریایی و سیستمهای راداری اش در تنگه هرمز برای محافظت از خط ساحلی خود و جلوگیری از نفوذ نظامی یا تهاجمی بیگانگان ضروری است، حقی که در سطح بینالمللی برای کشورهای ساحلی به رسمیت شناخته شده است.
ج – معادله های تاریخی و زیستمحیطی
ایران معتقد است حقش در زمینه تنظیم ناوبری برای حفاظت از محیط زیست حساس تنگه هرمز (یکی از نفتخیزترین مناطق جهان) مطابق با مفاد کنوانسیون حقوق بینالملل درباره حفظ محیط زیست و معادله های تاریخی است.
د - تمایز قائل شدن بین «عبور کشتی های تجاری» و «عبور ناوگان های جنگی»
ایران میان آزادی ناوبری تجاری صلح آمیز و حضور اعلام نشده ناوگان های جنگی تمایز قائل است لذا حق نظارت بر تردد ناوهای جنگی را به عنوان یک ضرورت امنیتی جهت جلوگیری از سوء استفاده از تنگه هرمز برای حمله به خاک خود را برای خود محفوظ می داند.
بنابراین ایران آزادی مطلق ناوبری تجاری را انکار نمیکند اما با «آزادی مطلق تردد ناوگان های جنگی» بدون هماهنگی با تهران مخالف است و در این زمینه به تفسیر خود از مفاد کنسوانسیون حقوق دریاها و قوانین حاکمیت ملی در زمینه آبهای سرزمینی، حق دفاع از خود و حفظ محیط زیست استناد می کند.
العالم: آیا فکر میکنید این جنگ، تا حد زیادی (بخش پنهان آن)، یک جنگ الکترونیکی (سایبری) بوده است؟
مشاور اسبق وزیر ارتباطات: بله، میتوان گفت که بخش بزرگ و مؤثری از این نبرد، «جنگ سایبری» پنهانی بود که به عنوان جبههای موازی با جنگ متعارف جریان داشت و مولفه های آن را میتوان اینگونه تشریح نمود.
**جنگ سایبری «ستون فقرات پنهان» جنگ آمریکا و اسراییل علیه ایران بود
الف - ماهیت ترکیبی جنگ های نوین
در جهان امروز صحبت از «جنگ» دیگر محدود به تبادل آتش نیست. به همین علت جاسوسی نوین (به ویژه آمریکایی و اسرائیلی) به شدت به ابزارهای سایبری برای مختل نمودن زیرساختهای حیاتی طرف مقابل (مانند شبکههای برق، ارتباطات و سیستمهای دفاع هوایی) قبل یا در حین حملات نظامی متکی است. لذا مختل کردن موقت برخی از سامانه ها یا درز اطلاعات رسانهای، بخشی از این جنگ پنهان بود.
ب - جنگ اطلاعات و روایت
هر دو طرف به طور گسترده از فضای مجازی برای هدایت «روایت» جهانی به نفع خود استفاده کردهاند. انتشار اطلاعات نادرست، دستکاری دادهها و حمله به حسابهای رسمی یا شخصی برای تأثیرگذاری بر افکار عمومی جهان، جبههای بسیار آشکار در جنگ سایبری است که هدف آن تضعیف اراده سیاسی طرف مقابل در داخل و خارج از کشور است.
ت - جاسوسی و هک پیشگیرانه
به احتمال زیاد هر دو طرف ماهها (یا سالها) شبکههای یکدیگر را هک کردهاند. توانایی نفوذ به سیستمهای نظامی یا صنعتی، امکان جمعآوری اطلاعات دقیق یا حتی "نصب" بدافزار را فراهم میکند که میتواند در زمان شروع حمله فعال شود. این جنبه پنهانی جنگ بسیار خطرناک است به این دلیل که اثبات یا تشخیص دقیق و فوری آن دشوار است.
ج - هدف قرار دادن زیرساختهای غیرنظامی
در جنگ های نوین، سامانه زیرساختهای غیرنظامی (مانند فاضلاب، بانکها و مراکز خدماتی) هدف حملات سایبری قرار میگیرند تا هرج و مرج داخلی ایجاد و توجه ارتش را از نبرد منحرف کنند. هرگونه اختلال غیرموجه در این شبکهها در دوره تنش، به طور منطقی با این جنگ پنهان مرتبط است.
د - عدم بیان رسمی
حکومتها معمولاً ترجیح میدهند حملات سایبری خود را رسماً اعلام نکنند تا در سطوح رسمی به عنوان «دستاورد جنگی» تلقی نشود، و به این شکل برای خود فضایی از آزادی عمل بدون خطر تلافی مستقیم طرف مقابل را ایجاد می نمایند. بنابراین، این جنبه «پنهان» محسوب می شود، نه به این دلیل که وجود ندارد، بلکه به دلیل ماهیت دیپلماسی سایبری که بر انکار یا تأیید متکی است.
لذا جنگ سایبری «ستون فقرات پنهان» این جنگ بود. این جنگ قبل از حملات متعارف صورت می گیرد و پس از آن نیز به عنوان ابزاری برای فشار بر طرف مقابل ادامه می یابد. این جنگی است که دیده نمیشود، اما تأثیرات آن بر زیرساختهای کشور و روح و روان مردم بسیار عمیق و تأثیرگذار است.
العالم: چه مولفه ای جنگ رمضان را از نظر عملکرد ایران از جنگ دوازده روزه قبلی متمایز میکند؟
مشاور اسبق وزیر ارتباطات: عملکرد ایران در «جنگ رمضان» (اگر سناریویی فرضی یا آیندهنگرانه را مانند آنچه در متن سوال شما مطرح شد، در نظر بگیریم) با چندین نکته کلیدی که منعکسکننده یک تحول راهبردی و تاکتیکی است، از «جنگ ۱۲ روزه» قبلی متمایز میشود، این نکات عبارتند از:
**ورود ایران به مرحله حملات پیش دستانه هدفنمد در جنگ رمضان
الف – تغییر از واکنش به اقدام پیشدستانه
در جنگ قبلی (۱۲ روزه)، عملکرد ایران تا حدود زیادی بر واکنش به حملات رژیم صهیونیستی یا آمریکا متکی بود و بر بقا و دفاع تمرکز داشت. اما در جنگ رمضان، ایران کوشید تا از طریق حملات پیشدستانه هدفمند، حمله دشمن را خنثی و توانمندی هایش را ناکارآمد کند که این مساله نشان دهنده اعتماد بیشتر به توانمندی های نظامی داخلی ایران بود.
ب - تنوع ابزارها و تسلیحات (تکنیکی در مقابل تسلیحات متعارف)
در حالی که جنگ قبلی به شدت به موشکهای بالستیک متعارف و پهپاد متکی بود، جنگ رمضان با استفاده از سیستمهای تسلیحاتی پیشرفتهتر، مانند موشکهای مافوق صوت، سلاحهای هوشمند با دقت بالا و ترکیبی از حملات سایبری و حملات فیزیکی جریان یافت. این تنوع، رهگیری حملات ایران را دشوارتر و فشار بیشتری بر سامانه های پدافند هوایی دشمن وارد نمود.
ت - هماهنگی عملیاتی نیروهای ایرانی و محور مقاومت (جنگ چند جبههای)
در جنگ ۱۲ روزه، جبهههای منطقهای (مانند لبنان یا یمن) فعال اما نسبتاً جدا از هم بودند. اما در جنگ رمضان، هماهنگی عملیاتی بیشتری بین نیروهای ایرانی و نیروهای «محور مقاومت» پدید آمد که تأثیر چند برابری ایجاد و دشمن را با تهدید چندجانبه مواجه کرد، این مساله توجه دشمن را منحرف کرد و مانع از تمرکز آن بر یک جبهه واحد شد.
ج - سرعت در تصمیمگیری و اجرا
جنگ رمضان دارای سرعت فوق العاده در تصمیمگیری و اجرای تصمیمات جنگی بود. ایران موج های متوالی حملات را در مدت زمان بسیار کوتاهی انجام داد و مانع از آن شد که دشمن بتواند خطوط دفاعی خود را بازسازی کند یا پاسخی سازمانیافته به این حملات بدهد. این "عملیات برقآسا" نشان دهنده بهبود فرماندهی و کنترل است.
ح - جنبه روانی و رسانهای
در جنگ قبلی، تمرکز رسانهای عمدتا دفاعی بود اما در جنگ رمضان، ایران کنترل بیشتری بر روایت های رسانهای داشت و موفقیتهای خود را فوراً و به طور مؤثر به نمایش میگذاشت، که این مساله روحیه داخلی را تقویت و تأثیر روانی وحشتناکی بر دشمن و جهان وارد نمود، ضمن اینکه پیام ایران در زمینه مقاومت در برابر زورگویی را به روشنی برای جهانیان بیان کرد.
د - استقلال فناوری
جنگ رمضان، اتکای بیشتر ایران به سامانه های داخلی و تولید تسلیحات ملی را نمایان کرد و وابستگی این کشور به منابع خارجی را کاهش داد و توانایی آن را در ورود به نبردهای بلندمدت با کارایی بالا بدون کاهش ذخایر راهبردی اش اثبات نمود.
لذا می توان گفت که تفاوت اساسی این دو جنگ، انتقال از «جنگ بقا و دفاع» در جنگ ۱۲ روزه به «جنگ حملات مؤثر و هماهنگ» در جنگ رمضان است، البته با فناوری بالاتر، هماهنگی منطقهای عمیقتر و سرعت اجرا که دشمن را شگفتزده و موضع مذاکرهکنندگان ایران را در هرگونه مذاکره بعدی تقویت کرد.
**«محور مقاومت» نهادینهتر و از نظر مالی و فناوری مستقل شده است
العالم: این جنگ چه تحولات و معادلات جدیدی را ایجاد کرد؟
مشاور اسبق وزیر ارتباطات: جنگ اخیر چندین معادله استراتژیک و سیاسی جدید را رقم زد که موازنه قوا در منطقه و جهان را تغییر داد. این معادلات عبارتند از :
الف - پایان دوران بازدارندگی نظامی متعارف
این جنگ ثابت کرد که بازدارندگی نظامی متعارف (مانند پایگاههای دائمی آمریکا) دیگر دژی نفوذناپذیر نیست و معادله جدید حول محور «بازدارندگی از طریق پاسخ» می چرخد، جایی که ایران و مقاومت آن توانایی وارد کردن خسارات قابل توجه و مستقیم به عمق خاک دشمن را دارند و هرگونه تجاوز در آینده را به یک جنگ هولناک برای آمریکا و متحدانش و کشورهای خشونت طلب تبدیل میکنند.
ب - ظهور حاکمیت دیجیتال و جنگ ترکیبی
جنگ دیگر محدود به مرزهای جغرافیایی نیست بلکه معادله جدید حکم میکند که هر کشوری که به دنبال امنیت است، باید از سطح بالایی از توانایی در فضای مجازی، جنگ روانی و کنترل اطلاعات برخوردار باشد. لذا کشورهایی که روایت دیجیتال و زیرساختهای الکترونیکی ندارند، حتی اگر ارتش بزرگی داشته باشند، طعمههای آسانی برای دشمن هستند.
ت - بازتعریف اتحادها (محورهای جدید)
اعتماد متعارف به اتحادهای تکقطبی غربی تضعیف و اصطلاح استقلال راهبردی پدیدار شده است و کشورها به دنبال مشارکتهای چندقطبی (با روسیه، چین و متحدان محلی) برای کاهش وابستگی به واشنگتن هستند. «محور مقاومت» نیز نهادینهتر شده و از برخی جهات، چه از نظر مالی و چه از نظر فناوری، به محوری تقریباً مستقل از تهران تبدیل شده است.
ج - استفاده از ابزار اقتصادی به عنوان سلاح
جنگ نشان داد که تحریمهای اقتصادی نه تنها ابزار موثری برای خفه کردن یک دولت خوداتکا نیستند؛ بلکه برعكس میتوانند انگیزه ای برای تسریع خودکفایی (اقتصاد مقاومتی) باشند. بر اساس این معادله جدید هرچه فشار اقتصادی بیشتر باشد، تابآوری و نوآوری داخلی افزایش و اثربخشی تحریمها به عنوان یک ابزار برای سلطه گری در بلندمدت کاهش می یابد.
ح - تغییر معادله امنیت منطقهای
امنیت در خاورمیانه دیگر به حضور یک ابرقدرت خارجی (آمریکا) متکی نیست. بلکه، این معادله به «معادله وحشت» منطقهای تغییر یافته است، جایی که هر کشور منطقهای به یک بازیگر کلیدی در تعیین سرنوشت همسایه خود تبدیل میشود موضوعی که مستلزم سازوکارهای مستقیم منطقهای برای حل و فصل منازعات، با کشورهای واسطهای دوردست، می باشد.
د - دیپلماسی به عنوان بخشی از جنگ
دیپلماسی دیگر از میدان نبرد جدا نیست. معادله جدید، «قدرت نظامی در میدان» را با «قدرت چانه زنی در میز مذاکره» مرتبط میکند. لذا کشورهایی که فاقد ظرفیت آسیب رساندن در میدان نبرد هستند، در اتاقهای مذاکره جدی گرفته نخواهند شد. این جنگ ثابت کرد که «جنگ همان ادامه سیاست با ابزارهای دیگر است» و برعکس.
لذا می توان گفت که جهان وارد مرحله جدیدی از «هرج و مرج سازمانیافته» شده که در آن قدرت واقعی ترکیبی از فناوری پیشرفته، اراده ملی و تابآوری اقتصادی است، در حالی که اثربخشی ابزارهای متعارف مانند تحریمهای یکجانبه یا حمله مستقیم متعارف کاهش یافته است.
**رژیم صهیونیستی به دنبال آن است که از هرگونه قواعد جدید محدود کننده برای درگیری مستثنی باشد، در حالی که ایران درصدد است دست این رژیم را در منطقه ببندد
العالم: نقش رژیم صهیونیستی در هرگونه توافق احتمالی چه خواهد بود، به ویژه با توجه به اینکه ایران بر آتشبس در تمام جبههها اصرار دارد در حالی که رژیم صهیونیستی از آمریکاییها میخواهد آزادی تحرکات نیروهای صهیونیست در لبنان را تضمین کنند؟
مشاور اسبق وزیر ارتباطات: نقش رژیم صهیونیستی در هرگونه توافق احتمالی، نقشی «مختلکننده و چالش آفرین» در سطح راهبردی است که شکاف عمیق بین دیدگاه تهران و دیدگاه تلآویو و متحدانش در واشنگتن را برجسته میکند. این نقش را میتوان در سطوح ذیل تحلیل نمود:
الف - برخورد ارادهها: وحدت میادین در مقابل تکروی در جبهه ها
ایران بر معادله «وحدت میادین» اصرار دارد، به این معنی که هرگونه آتشبس با واشنگتن باید شامل توقف کامل تجاوز علیه غزه و لبنان به عنوان تضمینی برای حفاظت از متحدانش باشد. اما رژیم صهیونیستی در پی «جدا سازی میادین از یکدیگر» و امضای توافقی است که ایران را چه از نظر هستهای و چه از نظر سیاسی از متحدانش جدا کند اما حق تل آویو برای حمله به متحدان ایران در منطقه (به ویژه حزبالله) را به بهانه «دفاع پیشگیرانه» حفظ کند.
ب - معضل «آزادی عمل»
رژیم صهیونیستی از آمریکا تضمینهای رسمی میخواهد که حتی پس از امضای هرگونه توافق، به بهانه جلوگیری از تسلیح مجدد حزبالله یا نزدیک شدن آن به مرز، حق مداخله نظامی در لبنان را به تل آویو اعطا کند. برای ایران و لبنان، این درخواست به منزله «نقض حاکمیت» است و هرگونه مفهوم واقعی آتشبس را تضعیف میکند. این تناقض، رژیم صهیونیستی را به طرفی تبدیل می نماید که از پایبندی به هرگونه توافق منطقهای که برتری امنیتی مطلق این رژیم را تضمین نکند، امتناع نماید.
ت - رژیم صهیونیستی به عنوان یک «ناظر شکاک» و ضامن منفی گرا
تل آویو خود را نه به عنوان یکی از طرفین توافق بلکه به عنوان «قاضی» چنین توافقی دانسته و به واشنگتن فشار میآورد تا در صورت هرگونه تخلف از سوی ایران، «مکانیسم ماشه» را به شکلی قاطع و سریع علیه تهران اجرا نماید و از نفوذ خود در کنگره آمریکا استفاده میکند تا اطمینان حاصل کند که نزدیکی واشنگتن و تهران منجر به کاهش حمایت نظامی از رژیم صهیونیستی نمی شود.
ج - فشار از طریق میادین نبرد برای تاثیرگذاری بر میز مذاکرات
راهبرد رژیم صهیونیستی بر تشدید درگیری در لبنان و سوریه همزمان با مذاکرات متکی است تا این پیام را برساند که توافق سیاسی هرگز مانع از اقدام نظامی تل آویو نخواهد شد. این اقدام واشنگتن را در موقعیت دشواری قرار میدهد به این شکل که آمریکا از یک طرف میخواهد متحد استراتژیک خود یعنی تل آویو را راضی نگه دارد اما بدون اینکه فرصت دستیابی به توافق با دشمن خود و تل آویو یعنی (ایران) را از دست بدهد.
د - سناریوی احتمالی
ممکن است اوضاع با یک «توافق جانبی» اعلام نشده بین واشنگتن و تلآویو به پایان برسد، که به موجب آن آمریکا در ازای سکوت موقت تل آویو درباره توافق با ایران، به رژیم صهیونیستی کمک های سیاسی یا فناوری خاصی اعطا نماید. با این حال، از آنجایی که ایران پیشرفت در مذاکرات را به «توقف جنگ در همه جبههها» مرتبط میداند، موضع تل آویو همچنان به عنوان مانعی اصلی میتواند منجر به فروپاشی مذاکرات در آخرین لحظه شود.
لذا می توان گفت که رژیم صهیونیستی به دنبال آن است که از هرگونه قواعد جدید درگیری مستثنی باشد، در حالی که ایران به دنبال تحمیل «قواعد درگیری همه جانبه» است تا دست رژیم صهیونیستی در منطقه را ببندد. این تضاد اساسی، باعث می شود نقش رژیم صهیونیستی در توافق از دیدگاه تهران «مختلکننده» اما از دیدگاه تلآویو «اصلاحکننده» باشد موضوعی که باعث می شود اعتبار تضمینهای آمریکا در بوته آزمایش قرار گیرد.