العالم - یادداشت
"احسان برسا" در مقاله ای تحلیلی در شبکه العالم نوشت...
توافقی که برای خاموش کردن آتش جنگ طراحی میشود، تا زمانی که از سازوکارهای بازدارنده برای جلوگیری از نقض آن برخوردار نباشد و تضمینهای کافی برای فراتر رفتن از محاسبات روزمره تنشآفرینی نداشته باشد، توافقی ناقص خواهد بود.
در شرایط پیچیده منطقهای کنونی که منافع و دستورکارها در هم تنیدهاند، اهمیت هر تفاهمی در توانایی آن برای بستن تمامی روزنههای تنش، بهویژه در جبهههای شکننده و مستعد تبدیل هر نقضی به یک فاجعه انسانی و سیاسی، آشکار میشود.
در همین چارچوب، یادداشت تفاهم میان ایران و ایالات متحده که با هدف توقف درگیریها در تمامی جبههها، بهویژه جبهه لبنان، شکل گرفته است، تلاشی برای بازتنظیم قواعد بازی به شمار میرود.
با این حال، آنچه این تفاهم را تهدید میکند صرفا به حسن نیت امضاکنندگان محدود نمیشود، بلکه به رفتار متجاوزانه رژیم اشغالگر "اسرائیل" بازمیگردد که با ادامه حملات خود به لبنان، یکی از بندهای اساسی این یادداشت تفاهم را بهطور آشکار نقض میکند.
تفسیر رفتار "اسرائیل" را نمیتوان تنها در چارچوب یک تحلیل سیاسی مقطعی خلاصه کرد؛ بلکه این رفتار ریشه در منطقی راهبردی دارد که هر توافق محدودکننده آزادی عمل نظامی را تهدیدی مستقیم علیه منافع خود میداند.
نیروهایی که ثبات منطقهای را خطری برای پروژههای خود تلقی میکنند، هر آتشبس را نوعی شکست و هر تفاهم را مانعی در برابر تحمیل واقعیتهای جدید بر زمین میبینند.
از این رو، مشکل اصلی در خود توافق نیست، بلکه در آن چیزی است که این توافق از تغییر در موازنه قدرت و محدود کردن منطق تنشآفرینی نمایندگی میکند؛ منطقی که به بخشی از ابزارهای این رژیم در مدیریت پروندههای منطقهای تبدیل شده است.
اما تجربههای تاریخی بارها ثابت کردهاند که نقض توافقها بیهزینه نمیماند؛ بلکه اغلب منطقه را وارد چرخههایی از خشونت میکند که فراتر از پیشبینیهاست و در نهایت، خود ناقضان را از کنترل روند تحولات محروم میسازد.
هر نقض توافق، زنجیرهای از واکنشها را به همراه دارد، ائتلافهای جدیدی شکل میدهد، شکاف در اعتماد بینالمللی ایجاد میکند و در نهایت ممکن است علیه طراحان آن عمل کند؛ خواه از طریق فروپاشی سیاسی داخلی، انزوای بینالمللی یا جنگهایی فرسایشی که دولتها را مستهلک و نظامها را ساقط میکنند.
نویسنده در ادامه با اشاره به نمونه های تاریخی توافق نامه ها؛ در مورد پیامدهای نقض آن توضیخ داده و نوشت...
۱. وقتی توافق نقض میشود، درهای جهنم دوباره گشوده میشود
توافقهای آتشبس بر دو پایه اصلی استوارند:
-نخست، بازداشتن طرفها از بازگشت به جنگ از طریق تضمینهای قوی؛ و دوم، گشودن افقی سیاسی که انگیزههای تنش را از میان برده و جایگزینی برای جنگ ارائه دهد.
اما زمانی که توافق نقض شود، این ساختار شکننده به سرعت فرو میریزد.
- آتشبس تنها نامی بیمحتوا خواهد بود و جبههها به صحنه عملیاتهای تلافیجویانه متقابل تبدیل میشوند.
در چنین شرایطی، غیرنظامیان نخستین قربانیان خواهند بود و دولتها بار دیگر با موجی از بحرانهای جدید روبهرو میشوند که هیچ چیز از وضعیت پیشین را باقی نمیگذارد.
۲. چرا نقض توافقها مقدمه سقوط دولتها و نظامهاست؟
برای درک این موضوع کافی است به نمونههای تاریخی نگاه کنیم.
دولتها و رهبرانی که تعهدات بینالمللی خود را زیر پا گذاشتند یا توافقهای سرنوشتساز را نقض کردند، دیر یا زود با جنگهای سنگینتر، بحرانهای داخلی عمیقتر یا فروپاشیهای سیاسی گسترده مواجه شدند.
نقض توافق، هرچند ممکن است در کوتاهمدت احساس برتری و کنترل ایجاد کند، اما به سرعت به تلهای خطرناک تبدیل میشود؛ تلهای که واکنشهای انباشته ایجاد میکند، دشمنان داخلی و خارجی را متحد میسازد و برتری نظامی را به کابوسی اقتصادی و امنیتی بدل میکند. در نهایت نیز روند تنش از کنترل طراحان آن خارج میشود.
الگوی صدام؛ از نقض توافق تا جنگ فرسایشی و سقوط
صدام حسین یکی از بارزترین نمونههای پیامدهای فاجعهبار نقض توافقهاست.