العالم - یادداشت
"اکرم شَمَص" روزنامهنگار و نویسنده لبنانی در مقاله ای تحلیلی و اختصاصی برای سایت عربی شبکه خبری العالم، با عنوان "از کیش ومات تا ایران آزاد و تسلیم ناپذیر" ، با استناد به دیدگاههای "رابرت کاگان" و روایت آن به بررسی محدودیتهای قدرت آمریکا در برابر ایران میپردازد؛ تحولی که به نوشته او میتواند اعتبار بازدارندگی واشنگتن و معادلات امنیتی خلیج فارس را دستخوش تغییر کند.
اینکه "رابرت کاگان" مورخ، نویسنده و تحلیلگر برجسته آمریکایی در حوزه روابط بینالملل و سیاست خارجی آمریکا در مقاله ای عنوان کرده "ایران قدرت غالب غرب آسیا؛ پیروز از جنگ بیرون آمده است»، بهخودیخود شاید شگفتآور نباشد؛ اما نکته مهمتر این است که این ارزیابی را چنین شخصیت آمریکائی مطرح کرده است.
به نوشته ی اکرم شَمَص روزنامهنگار و نویسنده لبنانی؛ "کاگان" صرفا یک نویسنده ای نیست که در جستوجوی تیترهای جنجالی باشد؛ بلکه او از چهرههای برجسته نظریهپردازی درباره قدرت آمریکا و از مدافعان تاریخی این دیدگاه است که نظم بینالمللی زمانی ثبات مییابد که ایالات متحده قدرتمند، حاضر و قادر باشد برتری نظامی خود را به اراده سیاسی تبدیل کند.
از همین رو، وقتی "کاگان" طی چند ماه از مقاله "کیش و مات در ایران" در اردیبهشت، به سخن گفتن از شکست در جنگ و کاهش اعتماد به چتر امنیتی آمریکا و سپس به مقاله "ایران آزاد وتسلیم ناپذیر" در مرداد میرسد، با نوشته های کاملا جداگانه روبهرو نیستیم؛ بلکه میتوان این روند او را روایت فروپاشی یک فرضیه راهبردی آمریکا که میگفت حداکثر قدرت نظامی، الزاما به تسلیم سیاسی طرف مقابل منجر میشود؛ برشمرد و فرضیه ای که ایران، در خوانش نظر خودِ "کاگان"، کاری فراتر از پیروزی در یک نبرد انجام داده است:
ایران آمریکا را وادار کرد تا با محدودیتهای قدرت خود مواجه شود..
۱. "کیش و مات"؛ وقتی شکست یعنی ناتوانی در اصلاح نتایج جنگ
در ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵، "کاگان" مقالهای با عنوان "Checkmate in Iran" یا "کیش و مات در ایران" منتشر کرد و زیرتیتر مقاله اش این عبارت که "واشنگتن دیگر قادر نیست پیامدهای شکست در جنگ با ایران را معکوس یا کنترل کند"؛ موضوع را صریح تر هم مطرح نمود.
"کاگان" در این مقاله با مقایسه جنگهای گذشته آمریکا استدلال کرده است که ایالات متحده در ویتنام شکست خورد، از افغانستان خارج شد و در عراق نیز با مشکلات جدی مواجه گردید، اما در هر یک از این موارد توانست پیامدهای شکست را تا حد زیادی در محدوده زمانی و جغرافیایی خود مهار کند ؛ اما وضعیت ایران متفاوت است؛ زیرا این بار شکست در منطقهای رخ داده که در قلب ساختار انرژی، اقتصاد و ژئوپلیتیک جهان یعنی "خلیج فارس و تنگه هرمز" قرار دارد.
از این منظر، وضعیت پیش از جنگ دیگر بهسادگی قابل بازگشت نیست و ایران با حفظ اهرمهای خود در تنگه هرمز، به بازیگری مهمتر و قدرتمند تر در سطح منطقهای و جهانی تبدیل میشود.
مسئله فراتر از یک شکست نظامی برای آمریکا است
تحلیلگر لبنانی در ادامه ی این مقاله از منظر " رابرت کاگان" اینچنین روایت کرده است: شکست استراتژیک زمانی آغاز میشود که یک قدرت بزرگ دیگر نتواند واقعیت را به وضعیت پیش از جنگ بازگرداند و این همان تفاوت میان شکست نظامی و شکست در شکلدهی به نظم پساجنگ است.
یک قدرت بزرگ فقط به این دلیل قدرتمند نیست که میتواند رقیب خود را نابود کند؛ بلکه قدرت واقعی آن زمانی آشکار میشود که بتواند پس از استفاده از زور، شکل سیاسی "روز بعد" را نیز تعیین کند.
از این روی، مسئله آمریکا این نیست که نتوانسته ایران را هدف قرار دهد؛ بلکه مسئله این است که توانسته حمله کند، اما نتوانسته از این حمله، نتیجه سیاسی مورد نظر خود را به دست آورد.
۲. وقتی بقا به نوعی از پیروزی بدل میشود
در جنگهای نامتقارن، تحلیلگران اغلب مرتکب این اشتباه میشوند که پیروزی طرف ضعیفتر را با همان معیارهایی میسنجند که برای سنجش پیروزی ابرقدرت به کار میبرند.
برای دستیابی به پیروزی راهبردی، نیازی نبود که ایران هواپیماهای خود را به واشنگتن بفرستد، ناوگان آمریکا را نابود کند یا به برتری نظامی متعارف بر ایالات متحده دست یابد.
آنچه از ایران انتظار میرفت، اقدامی بود که از نظر نظامی کمهزینهتر، اما از نظر سیاسی پرمعناتر بود: و آن "بقا" بود
این یکی از پارادوکسهای بزرگ در فلسفه قدرت است.
- اگر هدف قدرت بزرگ سرنگونی رقیب باشد، کافی است رقیب باقی بماند تا پیروزی کامل محقق نشود.
- اگر هدف، وادار کردن او به تسلیم باشد، کافی است تسلیم نشود.
- و اگر هدف، گرفتن امتیاز از او باشد، خروج رقیب از جنگ بدون دادن آن امتیاز، برتری نظامی را به یک پرسش سیاسی تبدیل میکند.
- و اگر هدف شما گرفتن امتیاز از اوست، پس خروج ساده او از جنگ بدون دادن آن امتیاز، برتری نظامی شما را زیر سوال می برد.
از همین رو، سخن کاگان در آخرین مصاحبهاش با CNN معنای واقعی خود را پیدا میکند. او آنچه رخ داده را چنین توصیف کرده است:
"احتمالا این بزرگترین شکست راهبردیای می باشد که ایالات متحده از زمان جنگ جهانی دوم تاکنون متحمل شده است."
بنابراین، مسئله تعداد موشکها یا تعداد هواپیماها نیست؛ بلکه فاصله میان آنچه قدرت نظامی میتواند نابود کند و آنچه سیاست میتواند به تسلیم وادار کند است.
۳. لحظهای که توازن ترس تغییر کرد
یکی از مهمترین تغییراتی که در تحلیلهای "کاگان" دیده میشود، به مفهوم بازدارندگی مربوط است.
شمص تحلیلگر لبنانی، در روایت خود از دکترین تحلیلی رابرت کاگان نویسنده و پزوهشگر آمریکائی اینچنین افزوده است: برای دههها، بخشی از معادله بازدارندگی در برابر ایران بر یک سؤال استوار بود: اگر ایران از خطوط قرمز عبور کند، آمریکا چه خواهد کرد؟
از دیدگاه "کاگان"؛ وجود همین سؤال در ذهن رقیب، بخشی از قدرت آمریکا بود و واشنگتن الزاما مجبور نبود در هر مقطع از قدرت نظامی خود استفاده کند؛ کافی بود احتمال استفاده از آن، جدی و غیرقابل آزمون باقی بماند؛ اما جنگ این ابهام را از میان برد.
ایران هدف حملهای قرار گرفت که قرار بود ویرانگر باشد، اما ساختار سیاسی و دولت آن باقی ماند و واشنگتن نتوانست همه امتیازهایی را که انتظار داشت، به دست آورد... همزمان، مسئله ذخایر مهمات و موشکهای رهگیر آمریکا و افزایش هزینه ادامه جنگ، محدودیتهای واشنگتن را برجستهتر کرد.
و در این شرایط، سؤال تغییر کرد و دیگر مسئله فقط این نبود که: ایران تا چه اندازه از تشدید تنش توسط آمریکا میترسد؟
بلکه سؤال مهمتر این شد:
آمریکا تا چه اندازه میتواند تشدید تنش از سوی ایران را تحمل کند؟
این تغییر شاید از نتیجه دهها نبرد مهمتر باشد؛ زیرا بازدارندگی صرفا به داشتن سلاح، وابسته نیست بلکه در نهایت به مدیریت ترس و ارزیابی هزینهها مربوط است.
بنابراین؛ هرگاه یک کشور بتواند طرف مقابل را به این نتیجه برساند که تشدید درگیری برای او هزینه بیشتری دارد، بخشی از توازن قدرت تغییر کرده است.
"کاگان" در تحلیلهای بعدی خود، از جمله در مقاله "ایران آزاد و تسلیم ناپذیر"، بر همین تغییر در توازن منطقهای تأکید میکند و مینویسد که ایران پس از تحمل حملات گسترده، نهتنها باقی مانده، بلکه اهرمهای راهبردی مهمی به دست آورده است.
۴. "کیش و مات" پایان بازی نیست
"شمص" تحلیلگر لبنانی در ادامه با طرح این پرسش که "چرا کاگان از استعاره شطرنج استفاده میکند؟" توضیح داده است که ...
در شطرنج، "کیش و مات" به این معنا نیست که تمام مهرههای طرف مقابل نابود شدهاند... ممکن است بسیاری از مهرهها همچنان روی صفحه باقی مانده باشند، اما بازیکن دیگر حرکتی برای بازگرداندن آزادی عمل خود ندارد.
این تصویر به وضعیت مورد نظر "کاگان" درباره آمریکا نزدیک است.
ایالات متحده همچنان قدرت نظامی بسیار بزرگی است؛ پایگاههای نظامی، ناوگان، اقتصاد و ظرفیتهای گسترده خود را حفظ کرده است.
اما پرسش اصلی این است: آیا واشنگتن میتواند با استفاده از این ظرفیتها، منطقه را به وضعیت پیش از جنگ بازگرداند؟
اگر پاسخ منفی باشد، تغییری عمیق رخ داده است ؛ زیرا قدرت بزرگ صرفا به این دلیل بزرگ نیست که میتواند رقیب خود را هدف قرار دهد؛ بلکه به این دلیل قدرتمند است که میتواند پس از استفاده از زور، نظم مورد نظر خود را نیز شکل دهد.
اگر بتواند بمباران کند اما نتواند شکل "روز بعد" را تعیین کند، با بحرانی فراتر از شکست در یک نبرد روبهرو خواهد شد و آن "بحران در کارکرد سیاسی قدرت نظامی" است.
۵. اما "کیش و مات" تازه آغاز ماجرا بود
با این حال، "کیشومات" (Checkmate) تنها آغاز ماجرا بود.
با گذشت روزها و هفتهها، کاگان دریافت که دامنه این مسئله بسیار فراتر از ایران است.
زیرا هر جنگ بزرگی در غرب آسیا، ناظران خاموش دیگری همچون پایتختهای کشورهای حوزه خلیج فارس نیز دارد.. این کشورها صرفا نمیپرسیدند "چه کسی پیروز شد؟"، بلکه پرسشی بسیار حیاتیتر و بنیادینتر مطرح میکردند: اگر ایالات متحده نتوانست مانع از رسیدن ایران به این وضعیت شود، پس "چتر امنیتی آمریکا" در عمل چه معنایی دارد؟
در این مقطع، ماجرا از یک مناقشه میان واشنگتن و تهران به مسئلهای بسیار جدیتر ازجمله موضوعِ اعتماد به نظم منطقهای که واشنگتن دههها برای بنا نهادن آن تلاش کرده بود، تغییر یافته است و این همان موضوعی است که باید به آن پرداخته شود.
زمانی که چتر امنیتی آمریکا زیر سوال رفته و کشورهای حوزه خلیج فارس بازنگری در موضع خود را آغاز کردهاند.