العالم - یادداشت
"عدنان منصور" وزیر امور خارجه و مهاجران لبنان در دولتهای پیشین، در یاداشتی اختصاصی برای شبکه خبری العالم نوشته است: جنگ روسیه- اوکراین، در حال تشدید و وخیمتر شدن است؛ نبردی فرسایشی و شدید که از سوی هر دو طرف جریان دارد و روسیه را در موقعیتی دشوار و متزلزل قرار داده است.

روسیه با وضعیتی پیچیده روبروست و ممکن است این کشور ناگزیر شود تا برای پایان دادن به درگیری و مناقشه، از یک سلاح و ابزار ویرانگر غیرمتعارف_ البته منظور من در اینجا استفاده مسکو از سلاح هستهای نیست_ استفاده کند و اوکراین و حامیان ناتویی آن را در برابر یک واقعیت تحمیلشده قرار دهد.
نویسنده این مقاله در ادامه می افزاید؛ "ترامپ در حالی که با نادیده گرفتن قوانین بینالمللی و اصول سازمان ملل، با بازداشت رئیسجمهور ونزوئلا، کنترل این کشور از جمله نفت آن را در اختیار گرفته است، اکنون در دو جبهه — یعنی اوکراین و ایران (تنگه هرمز) — مشغول نبرد است و با توجه به اهمیت، نقش و نفوذ روسیه در اروپا، و همچنین نقش، اهمیت، نفوذ و گسترهٔ حضور ایران در غرب آسیا، این دو کشور اهداف راهبردی ترامپ برای سلطهجویی محسوب میشوند".
"جنگ اوکراین اکنون وارد ششمین سال خود شده است، دو طرف روسی و اوکراینی، پیش از آنکه هزینه ادامه جنگ از هزینه دستیابی به یک راهحل سیاسی بیشتر شود؛ باید فکر کنند که تا کجا میتوانندپیش بروند؟! بهویژه آنکه تاکنون نشانهای از نزدیک بودن یک پیروزی نظامی آشکار، برای هیچیک از دو طرف دیده نمیشود و در عین حال، نبرد و حملات دوربرد نظامی میان دو طرف در حال تشدید است".
"اگرچه جنگ برای روسیه بسیار پرهزینه است، اما مسکو در سالهای گذشته توانسته اقتصاد جنگی خود را حفظ نموده و مقادیر زیادی از انواع تسلیحات دقیق را برای تأمین عملیات نظامی خود تولید کند، و در مقابل، اوکراین با مشکلی حساس در زمینه نیروی انسانی و پدافند هوایی مواجه است و همچنان به حمایتهای کیفی و کمی آمریکا و متحدان اروپایی خود وابسته است و همین حمایتها به کییف این امکان را داده است که حملات گستردهای را در عمق خاک روسیه انجام دهد و مناطق روسیه و زیرساختهای نفتی، صنعتی و نظامی این کشور را هدف قرار دهد؛ مسئلهای که باعث شده روسیه دیگر نتواند جنگ را از خاک خود دور نگه دارد.
و اینجاست که این پرسش ها مطرح میشود:
- "جنگ فرسایشی و تشدید خشونتبار متقابل میان مسکو و کییف به کجا خواهد انجامید؟"
- "آیا موازنه قدرت، بهگونهای که یکی از دو طرف ناچار به دادن امتیازاتی شود، بدون آنکه هیچیک بهطور کامل فروبپاشد، بهتدریج تغییر خواهد کرد؟
به باور نگارنده لبنانی این تحلیل؛ خطر بزرگ در تشدید زنجیره حملات سنگین و متقابلی نهفته است که روسیه و اوکراین هر یک آنها را ضروری میدانند؛ حملاتی که ممکن است به نقطهای برسد که هیچیک از دو طرف دیگر نتواند عقبنشینی کند؛ بهویژه اگر رهبری روسیه احساس کند تهدیدی وجودی علیه دولت و نظام سیاسی کشورش شکل گرفته که دیگر از چارچوب جنگ فرسایشی نیز فراتر رفته باشد.
روسیه به هیچ وجه نمیتواند در بلندمدت حملات تشدیدکنندهای که مسکو را هدف قرار میدهد تحمل کند؛ زیرا این حملات پیامدهای معنوی و منفی بر جایگاه، ابهت و اعتبار روسیه خواهد داشت و میتواند شرایط اجتماعی ایجاد کند که به نفع نظام این کشور نباشد.
برای نمونه، در روزهای ۱۶ و ۱۷ اوت گذشته، مقارن با ۲۵ و ۲۶ مردادماه سال جاری؛ مناطقی در مسکو شاهد موجهای گسترده و غیرمعمولی حملات پهپادهای اوکراینی بود؛ حملهای که از بزرگترین حملات علیه مسکو از آغاز جنگ به شمار میرفت و تأسیسات نفتی و لجستیکی روسیه را هدف قرار داد و پیامدهای منفی خود را در زندگی روزمره مردم برجای گذاشت.
اوکراین با برخورداری از حمایت کامل غرب، خود را تنها به هدف قرار دادن تأسیسات نظامی روسیه محدود نکرده ؛ بلکه به زیرساختهای حیاتی لجستیکی و اقتصادی نیز حمله می کند تا هزینه جنگ را برای روسیه افزایش داده و فشار روانی و اجتماعی بر مردم این کشور وارد کند.
با این حال، روسیه هرگز نمیپذیرد که به صحنه دائمی جنگ از سوی اوکراین تبدیل شود و در نتیجه، احتمالا حملات گسترده و ویرانگری را علیه زیرساختهای اوکراین—از جمله شبکههای انرژی و حملونقل و مراکز فرماندهی نظامی—آغاز خواهد کرد و همچنین به انجام عملیات سایبری مخرب و در صورت لزوم، هدف قرار دادن غیرمستقیم منافع کشورهای اروپایی که آشکارا از اوکراین در مناقشه با روسیه حمایت میکنند، روی خواهد آورد.
اگر روسیه به این نتیجه برسد که در وضعیت نظامی دشواری قرار گرفته و در نتیجه قادر نیست جنگ فرسایشیای را که کاملا از سوی غرب حمایت میشود و چشماندازی برای پایان آن وجود ندارد ادامه دهد، چه گزینهای جز تشدید یک حمله گسترده علیه اوکراین و فرسوده کردن ارتش این کشور برای وادار کردن کییف به پذیرش شروط مسکو در اختیار خواهد داشت؟ به ویژه آنکه حملات داخل روسیه از یک مزاحمت نظامی به یک بحران اقتصادی و اجتماعی شدید و مستمر تبدیل شده است؛ بحرانی که پیامدهایی همچون کمبود سوخت، اختلال در فعالیت فرودگاهها، آسیب به پالایشگاهها و دیگر مراکز حیاتی را به دنبال داشته است.
به نو.شته ی دکتر "عدنان منصور" وزیر امور خارجه پیشین لبنان؛ اگرچه مسکو تاکنون حملات دردناک را تحمل کرده و پس از افزایش حملات گسترده پهپادی اوکراین علیه مسکو و دیگر مناطق کشور توانسته آنها را مهار کند، اما در ۱۸ اوت (۲۷ مرداد ۱۴۰۵) حملات موشکی خود را در واکنش به اقدامات اوکراین افزایش داد؛ حملاتی که از بزرگترین موجهای تشدید حملات هوایی روسیه از آغاز این جنگ در سال ۲۰۲۲ بود.
با این وجود آیا مسکو میتواند با زرادخانه موشکی ویرانگر خود، از این طریق کییف را وادار به تسلیم کند؟ بهویژه آنکه اوکراین در حال توسعه موشکهای بالستیک بومی است که قادر به هدف قرار دادن مسکو هستند؛ اقدامی که میتواند به نوعی توازن در بازدارندگی منجر شود و دو کشور را وارد رقابت در زمینه تشدید فناوری نظامی کند؟
به نظر میرسد توانایی روسیه برای تحمل فشار، بیشتر از اوکراین است؛ حتی اگر غرب پشت سر اوکراین باشد.
زمانی که رهبری اوکراین به این نتیجه برسد که هزینه ادامه جنگ از هزینه پذیرش یک توافق دردناک برای این کشور بیشتر شده است، کییف خود را ناگزیر از مذاکره با مسکو خواهد دید؛ زیرا در موقعیتی خطرناک قرار می گیرد که ادامه آن در بلندمدت قابل تحمل نیست.
اما آیا روسیه می تواند توانایی اوکراین برای ادامه جنگ را نابود کند یا شروط خود را بر این کشور تحمیل کند، بدون آنکه این اقدام به مداخله غرب یا رویارویی میان روسیه و ناتو منجر شود؟
اگر روسیه در میدان اوکراین حضور دارد، آمریکا، اروپا و ناتو نیز بهطور غیرمستقیم در میدان اوکراین حضور دارند. اگر روسیه بتواند تواناییهای اوکراین برای ادامه جنگ را نابود کند، بدون آنکه این اقدام به مداخله غرب منجر شود، در آن صورت مسکو خواهد توانست اوکراین را به پذیرش شروط خود وادار کند... اما اگر در این کار ناکام بماند، جنگ فرسایشی ادامه خواهد یافت و سطح تخریب میان دو طرف بسیار بیشتر خواهد شد.
ماههای آینده نشان خواهد داد که جنگ کنونی چگونه از خطوط مقدم به سمت هدف قرار دادن عمق اقتصادی، نظامی و زیرساختی دو طرف حرکت خواهد کرد.
با این حال، روسیه به هیچ وجه نمیتواند شکست خود در اوکراین را بپذیرد؛ زیرا چنین شکستی در آینده پیامدهای خطرناکی برای امنیت ملی روسیه، جایگاه این کشور در جهان، حاکمیت و تمامیت ارضی آن خواهد داشت و از همین رو، مسکو عملیات نظامی گسترده خود را حتی اگر ناچار شود در انتخاب گزینههای جنگی خود بسیار فراتر برود، تا تحقق اهدافش ادامه خواهد داد.
به همین دلیل، ولادیمیر پوتین رئیسجمهور روسیه، به استفاده از سلاح هستهای اشاره کرده و پس از امضای رسمی دکترین هستهای جدید روسیه در نوامبر ۲۰۲۴، این دکترین را اصلاح کرد.
این اصلاحات، دامنه شرایطی را که در آن میتوان استفاده از سلاح هستهای را در پاسخ به یک حمله متعارف که حاکمیت روسیه یا بلاروس را بهشدت تهدید کند، گسترش میدهد.
بر اساس دکترین هستهای جدید مسکو، حمله یک کشور غیرهستهای به روسیه، در صورتی که از سوی یک کشور هستهای حمایت شود، "حمله مشترک" علیه روسیه تلقی خواهد شد.
این اصلاحات در واقع پیامی روشن برای آمریکا و کشورهای عضو ناتو بود تا اگر در جنگ روسیه و اوکراین از خطوط قرمز عبور کنند یا به شکلی در آن درگیر شوند که ماهیت درگیری را بهطور بنیادین تغییر دهد، پیامدهای آن را در نظر بگیرند.
اگرچه سلاح هستهای بهطور خودکار مورد استفاده قرار نخواهد گرفت، اما میتواند در صورت آنکه غرب روزی به اعزام نیروهای نظامی ناتو برای مشارکت مستقیم در جنگ اوکراین بیندیشد، به یک مانع روانی و سیاسی تبدیل شود.
از این منظر، دکترین هستهای جدید پوتین میتواند موجب ایجاد شکاف در اردوگاه غرب شود و آهنگ حرکت آن را در برابر هرگونه ریسک یا ماجراجویی نظامی علیه روسیه در اوکراین کنترل کند.
در این مرحله، جنگ اوکراین بسیار خطرناکتر از یک جنگ صرفاً میان دو کشور شده است؛ زیرا به آزمونی برای مرزهای بازدارندگی هستهای میان روسیه و غرب تبدیل خواهد شد.
دیر یا زود این جنگ پایان خواهد یافت؛ اما در نهایت چه کسی شکست را خواهد پذیرفت؟ بهویژه آنکه مناقشه واقعی در اوکراین میان روسیه از یک سو و غرب، به نمایندگی از آمریکا، از سوی دیگر در جریان است. اگر غیر از این بود، جنگ سالها پیش با تحقق اهداف روسیه پایان یافته بود.
آمریکا و متحدانش در اوکراین، درصدد هستند روسیه را از نظر نظامی و اقتصادی فرسوده کنند؛ همانگونه که ایران را نیز تحت فشار قرار داده و شدیدترین انواع فشارهای اقتصادی، تجاری و مالی را علیه آن اعمال میکنند.
هدف واشنگتن در هر دو جبهه اروپا و خاورمیانه روشن است: به زانو درآوردن روسیه، وادار کردن ایران به تسلیم و پایان دادن به نقش و حضور آن در منطقه، و سپس تحکیم سلطه واشنگتن و تقویت نفوذ آن در اروپا و خاورمیانه.
در این میان، تنها مقاومت و ایستادگی مسکو و تهران است که میتواند سیاستهای آمریکا را ناکام گذاشته و اهداف ترامپ را در اروپا و غرب آسیا شکست دهد.
از این رو، نویسنده معتقد است که ایستادگی مسکو و تهران تنها راه خنثی کردن سیاستهای ایالات متحده و ناکام گذاشتن ترامپ در رسیدن به اهدافش در اروپا و غرب آسیا است؛ در همین زمینه نیز شاهدیم که آنها مقاومت، پافشاری و ایستادگی را برگزیده اند، حتی اگر این کار مستلزم پرداخت هزینه های سنگین در زمینه های امنیتی و دفاع از میهن باشد؛ لذا هرگز عقبنشینی نخواهند کرد.